باورکنید نمی خواستم ایام عید را به کام شماتلخ کنم و اصولا جزو آدمهایی نیستم که ماکیاولی می اندیشند و براین باورند هدف وسیله را توجیه می کند ولی از شما چه پنهان "سایت تابناک " این عکس را در معرض دیده گان میلیونها نفر گذاشت و ده بیست نفر بیشتر این عکس را ببینند زیاد در ماهیت ماجرا تغییری ایجاد نمی کند .من فقط به این دلیل این عکس را در اینجا گذاشته ام که چون هرچقدر خودم فکر کردم دلیلی بر این همه سبعیت و درنده خویی نیافتم و خواستم ببینم دیگران چه پاسخی برای این اعمال وحشیانه دارند بویژه براین امید هستم که در میان مخاطبان روانشناس یا جامعه شناسی باشد تا مرا و دیگران را توجیه کنند که چه عواملی باعث می شود بشر به این درجه از قساوت و درنده خویی برسد .
لازم به ذکر است که بنا بر قول سایت تابناک عکس فوق مربوط به گروه تروریستی و تکفیری "النصره " است که سر دو تن از مخالفان خود را بریده و دوسربریده را در دیگ گذاشته اند تا بپزد و قصد و منظور خود را ازاین عمل وحشیانه اعلام نکرده اند .


برچسب‌ها: روانشناسی, جامعه شناسی, خشونت, تروریسم

تاريخ : پنجشنبه هفتم فروردین 1393 | 14:20 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

 

من عید را باور ندارم .مگر برای دلهای شکسته فروردین چه مزیتی دارد که اسفند ندارد .بقول ظریفی

عید آنست که خود ببوید

نه اینکه تقویم بگوید

ولی بهرحال برای شما باورمندان عید فرا رسیدن سال نو مبارک باد



تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 | 1:41 | نویسنده : محمد حسین آسایش |
 

 

سگ بازی و سگ نوازی ،سرگرمی مبتذل نوکیسه ها !

 

 

یکی از آسیب هایی که در برهه هایی از زمان فزهنگ یک کشور را مورد تهدید قرار میدهد پدیده "ضدفرهنگ " است .

از نظر جامعه شناسان " ضد فرهنگ " به خرده فرهنگی گفته می شود که ارزش ها ،هنجارها وشیوه زندگی آن اساسا با فرهنگ حاکم در تضادباشد (رابرتسون،1372)

یکی از مظاهر ضد فرهنگ در جامعه ما که نزدیک به یک دهه است گسترش شتابناک و روزافزونی یافته پدیده سگ بازی و سگ نوازی است که عاملان گسترش این پدیده خانواده های نوکیسه و فرزندان بی مسئولیت آنها بوده اند .

این پدیده طی دهه اخیر آنچنان روند رو به رشدی داشته است که اهل فکر را به تعجب ! و تامل وامیدارد .چراکه آنهاییکه در دوران قبل از انقلاب زندگی کرده و آن دوران را به یاد دارند کمتر بخاطر می اورند که پدیده سگ بازی و سگ نوازی تا این حد در میان بخشی از اهالی جامعه رواج داشته باشند .درحالیکه در آن دوران فضای اجتماعی به گونه ای بود که دراین موارد محدویت ها و ممنوعیت های موجود در این رابطه وجود نداشت .

گرایش به نگهداری حیوانات به ویژه سگ درخانه را باید متاثر از آموزه های فرهنگ بیگانه دانست که هیچ تناسبی با فرهنگ بومی ما ،اداب و رسوم ،باورها و باورداشت ها ندارد .

درسالهای قبل از انقلاب گروه کوچک و معدودی از اشراف و متمولین مبادرت به نگهداری سگ می کردند .انهم درخانه های بزرگ و ویلایی و اشرافی که درواقع در گوشه ای از حیاط بزرگ خانه لانه ای برای سگ ساخته، و مانند تازه به دوران رسیده های امروزی سگ را داخل خانه و محیط زندگی نمی آوردند .

باعث تاسف است که در جامعه ما در حالیکه گروه بزرگی از مردم درتامین مایحتاج عمومی دچار مشکل بوده و توانایی تهیه غذا و پوشاک را نداشته و چشم به یارانه های نقدی و سبدکالا دوخته اند و بعلت مشکلات مادی ناتوان از تهیه ضروریات زندگی برای خود و خانواده تحت تکلف شان می باشند سگ بازها حداقل ماهی یکمیلیون و پانصدهزارتومان درماه هزینه نگهداری و تهیه خوراک وغیره برای نگهداری سگ هایشان می کنند .

همانطور که در سطوح بالا اشاره کردیم درقبل از انقلاب اگر گروه کوچکی ازاشراف مبادرت به نگهداری سگ می کردند آنها دارای خانه های مجلل و وسیع بوده اند و که گوشه ای از حیاط خانه را به نگهداری سگ اختصاص می دانند و در واقع از سگ به عنوان یک "دزدگیر " استفاده می کردند نه یک بازیچه .

درحالیکه امروزه کار به جایی کشیده شده که سال گذشته یکی از ساکنین مجتمع آپارتمانی اکباتان میگفت :با کمال تاسف باید بگویم دراین مجتمع آپارتمانی بیش از سی نوع حیوان نگهداری می شوند !!!از جوجه تیغی و لاک پشت گرفته تا سگ و گربه و ...

البته انچه تاسف آورست این است که امروزه نگهداری سگ مختص به متمولین و پولدارها نیست ودرواقع ان دسته از متمولین با اصالت بخاطر هوش اقتصادی شان کمتر به نگهداری از سگ روی می اورند بلکه امروز بیشتر این نوکیسه ها وتازه به دوران رسیده ها و درواقع بخشی از طبقه متوسط جامعه است که تن به این خفت و خواری داده است .

من هرکجای تاریخ اجتماعی ایران را مطالعه کردم ندیدم ایرانی ها در برهه ای از تاریخ به نگهداری سگ رو آورده تا جاییکه آن حیوان را بعنوان یکی از اعضای خانواده! به میان حریم خانواده آورده باشند .

تنها از قدیم الایام دامداران و چوپانها بوده اند که برای حفاظت از گله یا رمه درمقابل حمله گرگها یکی دو سگ را نگهداری می کرده اند و حتی برای آن سگها جای جداگانه ای در نظر گرفته و انها را وارد طویله گوسفندان نمی کرده اند چه برسد به انکه انها را وارد حریم خانه آورده باشند .

ختم کلام اینکه به آن دسته از هموطنانی که علاقه مفرط به سگ و سایر حیوانات نجس دارند این نکته را گوشزد می کنیم که طبیعت فطری و ذاتی این حیوانات به گونه ای است که برای زندگی در جنگل و بیابان ساخته شده اند نه داخل خانه و آپارتمان .

اگر خیلی به این حیوانات علاقه دارید به گونه ای که بدون وجود آنها خوابتان نمی رود !بجای انکه انهارا داخل شهر آورده و شهر و خیابان را آلوده سازید (محل مسکونی تان به خودتان مربوط است ) .خودتان کوله بار بسته برای زندگی با حیوانات به جنگل و بیابان تشریف ببرید .!

 

موخره 1: دوستی داریم که خوره فیلم است و اگر روزی دو – سه فیلم سینمایی خارجی نبیند روزش شب نمی شود .این دوستمان می گفت تا هفت –هشت سال پیش هر فیلم خارجی که می دیدم درآن یکی دو سگ وجود داشت که متعلق به ادمهای داستان بوده اند وکمتر فیلمی می دیدم که در آن ادم یا خانواده ای سگ نداشته باشد ولی الان چندسالی هست که در فیلمها کمتر می بینم ادمها سگ داشته باشند و دلیل آن را از من جویا شد درپاسخ به او گفتم : دلیل آن کاملا روشن است .طی این چند سالی که بحران اقتصادی اروپا و امریکا را فراگرفته انها شکم خود را به زور سیر می کنند و امورات خودرا به سختی می گذرانند ازاینرودیگر پولی برای این قرتی بازی ها ندارند .ودرواقع این فیلمها چهره واقعی اروپا درچندسال اخیر را به نمایش می گذارند

 

 

موخره 2:معلم شهید "زنده یاد دکترعلی شریعتی " در کتاب "با مخاطب های آشنا " که حاوی نامه های او به نزدیکانش است درجایی در انتقادب به بعضی از واعظان بیسواد و بعضی از شاعران کژفهم برای پدرش می نویسد : افسوس که هم ادبیات ما سگ پرور است و هم مذهب ما !(البته منظورش از مذهب بعضی از واعظان کم سواداست )

اودرگلایه می گفت از مسجدی عبور می کردم که واعظ آن می گفت :ما اگر بخواهیم مورد لطف ائمه اطهار قرار گیریم باید سگ درخانه آنها شویم و....

دکتردر پاسخی طنزآمیز و کنایه آمیز به آن واعظ کم سواد می گوید : مگر بلانسبت ائمه اطهار ارمنی هستند که سگ دوست داشته باشند!؟ .آنهم اسلامی که سگ را نجس دانسته و سگ بازی را صفت یزید می داند

ودرجایی دیگر به گلایه از شاعری می پردازد که می گوید :او در سروده اش می افزاید :

آمدم به سوی کویت به شکار رفته بودی

تو که سگ نبرده بودی به چکار رفته بودی

ازاینرو نتیجه می گیرد هم بخشی از ادبیات ما سگ پرور است و بخشی از مذهبیون ما (کل موخره 2 قریب به مضمون )

 

پایان


برچسب‌ها: فرهنگ, ضدفرهنگ, خرده فرهنگ, نوکیسه ها

تاريخ : شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 | 2:12 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

 

نگاهی به فیلم "بی تابی بیتا"جدیدترین ساخته مهرداد فرید

 

عجب بی تاب است این بیتا !

 

فیلم "بی تابی بیتا "آخرین ساخته دوست و همکار ارجمندم "مهردادفرید" گرچه درزمره فیلم های شهری –آپارتمانی سالهای اخیر قرار می گیرد ولی امتیازات خاصی دارد که آن را از فیلمهای اینچنینی متمایز می سازد به طوری که فیلم بی تابی بیتا یک سرو گردن از فیلمهای مشابه بالاتر قرار می گیرد (لطفا این را به حساب نان قرض دادن نگذارید چون در ادامه نوشتاردلایل خودم را توضیح خواهم داد )

فیلم بی تابی بیتا درواقع دارای دوموضوع است که تقریبا با کمی فاصله بطور موازی باهم پیش می روند که اولی متهم شدن بیتا به دزدی در محل کار ودومی هم رابطه پنهانی مادربیتا با سوپری یا بقولی بقالی محله است.

وقتی بحران اول در فیلم شکل می گیرد (متهم شدن بیتا به دزدی)فیلمساز نخستین گام را برای غافلگیرساختن تماشاگر بر می دارد .چرا که این گمان در مخاطب شکل می گیرد که نفرسومی دست به این سرقت زده است ولی وقتی درفیلم روشن می گردد که سارق واقعی پول های مشتریان امیر(حامدبهداد)بوده است فیلمسازموفق می شود تماشاگر را گمراه نموده تا اورابه تماشای ادامه فیلم ترغیب سازد .

با شکل گیری بحران در فیلم مخاطب به لحاظ ذهنی بیشتر درگیر فیلم می گردد که بخش مهمی از این جذابیت بخاطر فیلمنامه پرکشش و بخشی دیگر هم به تعادل در ساختارفیلم باز می گردد. درفیلم یا دوربین درحال حرکت است یابازیگران یا هردو وهمین توازن باعث می شود تماشاگر هرگز به کسالتی که در تماشای فیلم های اپارتمانی به  آن دچارمی اید ،نشود.

فیلمساز با دکوپاژهای سنجیده ومیزانسن های هوشمندانه ازیکسو،وواداشتن ادمهای داستان به تحرک و کنش و واکنش های پی  درپی بایکدیگرازدگرسو ریتم فیلم را تعادل بخشیده وآن را ازعرصه کسالت و خمودگی دور می سازد.البته گرچه پرسوناژها وشخصیت های فیلم دائم درحال درگیری های لفظی و فیزیکی بایکدیگرند ولی این کنش و واکنش ها فضای فیلم را خشن نمی سازد .

درپرده انتهایی نیز از گره داستان فرعی داستان نیز گره گشایی می شود و مشخص می شود اقاناصر و مادر بیتا که باهم سر و سری داشتند در واقع محرم شرعی همدیگربوده اند ولی بیتا از آن بی خبر بوده است !

چندان جای تعجب هم نیست اساسا مهرداد فرید بچه خوب و سربراهی است واهل ریسک نیست واصولا هیچگاه گره ای نمی افکند که نتواند درآخرکار آن را باز نماید .!

البته شکل رابطه امیر با بی تا و آقا ناصر بامادر بیتا را باید از مزایای خودسانسوری و سانسور دولتی درسینمای ایران دانست واین مقوله اساسا ربطی به تماشاگرندارد .!

ازنقاط ضعف فیلم یکی این نکته است که فیلمساز آنقدر خودرا درگیر دکوپاژوجنبه های فنی فیلم نموده که از بازی بازیگران نتوانسته به شکل مطلوب بهره ببرد .فی المثل از قابلیت های بازیگری حامد بهداد بهره کافی برده نشده است وحامد بهداد نتوانسته به اندازه توانایی های خود در این فیلم ظاهرشود.این موضوع بیانگر این واقعیت است که فرید به امید حق تعالی درکارهای بعدی اش یابایدبخش عمده انرژی خودرا معطوف به گرفتن بازی مناسب ازبازیگران نماید یا اینکه در کادرفنی و گروه کارگردانی بفکر یک بازی ساز یا بازیگردان مجرب باشد .بهرحال فرید هر گام که به جلو بر می دارد انتظارات بیشتری را درمیان مخاطبینش بوجود می آورد . البته از یاد نباید برد فریدبخاطر سابقه روزنامه نگاری اش هنوز جنبه های ژورنالیستی بر جنبه های دیگرش درفیلمها می چربد که البته این ازنقاط قوت فیلمهای اوست که به آثاراوهویت می بخشد.

 موخره : درابتدای این نوشتار به تفاوت فیلم بی تابی بیتا باسایر فیلمهای شهری –آپارتمانی کردیم .دراین باره به اشاره به یک مورد بسنده می کنیم .وقتی فیلم "سعادت آباد" را که انهم فیلمی از این دست است به خانه آوردیم درهمان دقایق اول اهالی خانه چرتشان گرفت و به خواب خوشی فرو رفتند ولی وقتی فیلم بی تابی بیتا را به خانه اوردیم اهل خانه مشتاقانه تا اخرین دقایق فیلم را تماشا کردند .این درحالیست که "مازیارمیری "کارگردان سعادت آباد فیلمساز بدی نیست بلکه این تفاوت یکباردیگر این واقعیت کلیشه ای را به ما یادآور می سازد که از یک فیلمنامه خوب می شود فیلم بدی ساخت ولی هرگز ازیک فیلمنامه بد نمی توان فیلم خوبی ساخت .

سلام وخیلی خوش آمدید

 


برچسب‌ها: نقدفیلم, سینما, سانسور

تاريخ : دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 | 1:19 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

گرانی بدتر است یا گرانفروشی ؟!

 

روایت اول

برای خرید یک خودنویس با برند ومارکی مشخص از خانه خارج می شوم .اول به بازار بین الحرمین می روم می بینم قیمت آن خودنویس پنجاه هزارتومان است . بعداز بازار سری به روبر ودانشگاه تهران می زنم می بینم همان خودنویس را با همان مارک هشتادهزارتومان عرضه می کنند !بعد راهم را کج کرده سری به زیرپل کریمخان می زنم می بینم فروشنده ای بظاهر معتبر همان خودنویس را صد و ده هزارتومان می فروشد باخود می گویم :

 

قربان برم خدا را

یک بام و سه هوا را !

 

روایت دوم

 

برای رفتن به یکی از میادین اصلی شهر از آژانس اتومبیل کرایه محل تقاضای اتومبیل می نمایم .وقتی به مقصد می رسم راننده می گوید کرایه شما می شود دوازده هزار تومان ! دود از کله ام بلند می شود چرا که من هفته قبل همین مسیر را با راننده دیگری رفته بودم و او از من هشت هزار تومان بابت کرایه گرفت . باخودم می گویم جرو بحث کردت بی فایده است ولی عصبانی تر از آن هستم که بخواهم بی تفاوت از کنار این موضوع عبور کنم .وقتی به خانه بازمی گردم به آژاتس مربوطه زنگ میزنم و موضوع را با او درمیان می گذارم .می گوید :حق با شماست کرایه آن مسیر همان هشت هزارتومان است .راننده ما از شما چهارهزار تومان اضافه گرفته است و ما ممنونیم که به ما اطلاع دادید .سری بعد که شما ماشین خواستید آن چهارهزارتومان را از حساب شما کم می کنیم . ولی بعد هم من یادم می رود که کرایه اضافی را از آنها پس بگیرم وهم آنها یادشان می رود آن را بمن بازگردانند .!

 

روایت سوم

 

چند سال پیش که در بانک کار می کردم همکاری داشتم که دستی در بازار پوشاک داشت و توانسته بود بقول امروزی ها بارخود را ببندد و صاحب چندین خانه و مغازه و تولیدی گردد .وقتی علت موفقیت او را جویا شدم گفت :پولدار شدن در ایران ساده است و فرمول ساده ای هم دارد و آن این است که "جنس را ارزان بخری و گران بفروشی " وگرنه اگر بخواهی جنس را ارزان بخری و ارزان هم بفروشی آنوقت نمی صرفد !و برای پول درآوردن هی باید بدنبال خود بچرخی !

 

 

روایت چهارم

 

سوار تاکسی می شوم نزدیک مقصد که میرسیم به راننده می گوئیم چقدر می شود ؟می گوید :هزارتومان

داد همه مسافران در می آید که ای بابا ما همیشه این مسیر را پانصد تومان می پردازیم .درجواب می گوید :ما راننده ها درطول سال چشمهایمان را می مالیم تا شب عید بیاید و بتوانیم با بالابردن کرایه درامد یکساله را در طول یکماه دربیاوریم .چون شب عید هست که هم مسافرزیاد هست هم کرایه ها بالاست وگرنه در طول سال که خبری نیست .حالا شما اون پانصد تومن اضافه را به حساب عیدی شب عید بگذارید .!

دراین میان یکی از مسافران که در جلو وبغل راننده نشسته است رو کرده به راننده می گوید :آقا .وقتی ما خودمان به خودمان رحم نمی کنیم چطورتوقع داریم دیگران بما رحم کنند .عیبی نداره من پانصد تومان اضافی را میدهم .ولی سرمن کلاه نمی رود .من هم کفش فروشی دارم . این پول را می کشم روقیمت کفش ها .این پول اضافی را که شما ازمن گرفتید .من هم از دیگران می گیرم !!

 

 

نتیجه اخلاقی : گرانفروشی با گرانی فرق دارد .گرانی و تورم به ساختاراقتصادی بیمار کشوروکاهش ارزش پول ملی بخاطر دلایل و فاکتورهای خاص باز می گردد ولی گرانفروشی علت فرهنگی دارد و به حرص و طمع و بی انصافی و زیاده خواهی کسبه و تجاری برمی گردد که میخواهند یکشبه ره صد ساله پیموده و بدون زحمت و کار وبا سوء استفاده از فقدان دستگاههای نظارتی به پول بادآورده برسند .ازاینروست که فعلا گرانفروشی بیشتراز گرانی مردم مارا آزار میدهد .

گیرم روزی با شکوفایی اقتصادی مشکل گرانی و تورم را حل کردیم ولی آنوقت با گرانفروشان چکارخواهیم کرد

شاید گرانی بخاطر دلایل اقتصادی اجتناب ناپذیرباشد ولی ایا گرانفروشی هم غیرقابل علاج است .براستی این آنارشیسم اقتصادی هیچ راه حل گره گشایی ندارد ؟

 



تاريخ : دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 | 2:19 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

 

آتانازی یا مرگ خودخواسته

 

دوسه سال پیش بمناسبت بازدید عید خانه یکی از اقوام رفته بودیم که این فامیل ما یکی از متمولین وسرمایه داران بزرگ تهران بوده و درعین حال فردی خیر ونیکوکار است .

او می گفت روزی یکی از سازمان های خیریه ازمن دعوت کرد تا در یکی از مراکز بازپروری بهزیستی حضوریابم و اگر خواستم به آنها کمک مالی نمایم .

او گفت این مرکز دیکی از شهرهای حوالی تهران بود که من وقتی به آنجا رفتم بسیار وحشت کردم چراکه درآنجا کودکان وبزرگسالانی نگه داری می شدند که مانندحیوانات رفتار می کردند وبه همین دلیل آن ادمهای عقب افتاده نگون بخت را با طناب به تخت هایشان بسته بودند ورییس مرکز می گفت اگر طناب اینها را باز کنیم اینها به سمت همدیگر حمله می کنند و چشمان یکدیگر را از کاسه درآورده ویا صدمات فیزیکی جبران ناپذیری به یکدیگر وارد می کنند .

این آشنای ما در ادامه افزود :ازمن نخواهید که به اینها کمک کنم .من اگر قصد کمک کردن داشته باشم به این پرستاران نگون بختی که وظیفه حمایت از اینها را دارند کمک مالی خواهم کرد تاروحیه داغان شده آنها در نگهداری این دسته از بیماران خطرناک کمی بهبود یابد .

ازاوپرسیدم :خب به نظر شما با این دسته بیماران خطرناک چه باید کرد .او درپاسخ بمن گفت :من اگر جای دولت بودم دستور می دادم همه این بیماران را با یک آمپول از زندگی در این دنیا مرخص نمایند .!!!

در ادامه گفتگوهایمان به بحث درباره بیماران لاعلاج وصعب العلاج پرداختیم که دوتن از اقوام نزدیک ما به این وضع دچار آمده اند.یکی از این بیماران پسرعمه من بود که بهنگام عمل جراحی دراثرسکته مغزی به کما رفته بود وچندین سال متوالی به همین حال بود و خانواده اش از او پذیرایی می کردند ودیگری یکی از خواهران من بود که بعد از مرگ برادرم دراثرتصادف سکته مغزی کرده بود و به دلیل همین سکته حافظه وهوشیاری خود را از دست داده بود والان بیش از پانزده سال است که درهمین حال باقی مانده وفرزندانش به نوبت از او نگهداری می کنند و هردو فی الواقع حیات نباتی دارند .

آن قوم وخویش متمول ما عقیده داشت این دسته از بیماران را نیز باید با تزریق آمپول مرگ به آن دنیا فرستاد ودر ادامه گفت من به پزشکان این دو مریض این پیشنهاد را دادم و آنها هم در جواب گفتند ما مجوز این کار را نداریم و برای ما پیامدهای قانونی به همراه دارد .

بعدازترک خانه این فامیل متمول و پولدارمان به خانه یکی از پسر عموهایم رفتیم ومن نظر آن قوم وخویش مان را با پسر عمویم مطرح کردم .

پسرعمویم که فردی بسیار مذهبی و متشرع بود با کشتن اینگونه ادمها واین سری از بیماران مخالفت کرد و یک توجیه مذهبی برای وضعیت آنها تراشید .

اوگفت من با کشتن این ادمها و اینگونه بیماران مخالفم چون خدا مخصوصا اینهارا بیمارکرده تا اطرافیان وفرزندان آنها با نگهداری ازاین بیماران ثواب ببرند .وازشوخی های تلخ روزگار همین بس که این پسرعموی مذهبی ام بعدها با مبتلا شدن به چند بیماری صعب الاعلاج مانند سرطان غدد لنفاوی مدت زیادی درد کشید و بعد از مدتی دنیای فانی را به درود گفت درحالیکه آن دوبیمار صعب الاجی که او برایشان دلسوزی می کرد به لحاظ نباتی درقیدحیات بودند .

ازآن زمان به بعد به موضوع "آتانازی "یا مرگ بخاطر ترحم فکر کردم .

همینطور که می دانید "اتانازی "به کشتن از روی ترحم می گویند و این پدیده فعلا در کشورهای اسکاندیناوی رایج است .بموجب این قانون پزشکان آن دسته از بیماران را که امیدی به علاج آنها نیست و بخاطر بیماری شان دچار درد وزجرهای طاقت فرسا می شوند را از روی ترحم به قتل می رسانند تا آنها کمتر درد و عذاب بکشند .

بنظرمن برای کاستن از درد های بیماران بدحال وحرمان و زجر اطرافیان آنها این قانون راباید در همه جای دنیا به اجرا درآورد و اجرای آن هم چندان مشکل نیست و همانطور که الان رسم شده بسیاری از مردم فرم هایی را پرکرده اند که طبق آن اگر دچار مرگ مغزی شدند اعضای بدن آنها به دیگر بیماران پیوند زده شود که این نهایت روشن بینی و انسان نوازی است وانها با مرگ خود به بسیاری دیگر زندگی می بخشند .تمهیدی هم اتخاذ شود تا افراد سالم به هنگام سلامت فرم هایی پر کنند وبه مراکز مربوطه تحویل دهند که اگر روزی دچار چنین بیماری های ناگواری شده اند پزشکان به زندگی آنها خاتمه دهند تا زجر و درد کمتری متحمل شوند .

البته پیرامون این موضوع غیراز محدودیت های قانونی محدودیت های شرعی و دینی نیز وجود دارد و بعید می دانم که زعمای ادیان مختلف این مقوله را مجاز بشمارند .

فی المثل نمی دانم یادتان هست یا نه که "پاپ"پیشین که رهبر کاتولیکهای جهان بود زمانی که به بیماری صعب العلاجی مبتلا گشت به پزشکان واطرافیان خود وصیت کرد تا اخرین ثانیه ها دستگاههای تنفس مصنوعی وسیم های احیاکننده را از بدنش جدانکنند واورا به همین حال واگذارند تا بطورطبیعی ازدنیا برود.

درموردماهم موضوع کاملا روشن است چراکه علمای دینی و مراجع تقلید به هیچ وجه چنین اجازه ای نخواهند داد

وبرای حل این معضل باید منتظر بود تا زمان بگذرد یا دانشمندان و پزشکان حاذق راهکاری برای این دسته از بیماران بیابند یا اینکه ...

بهرحال من خودم از آن دسته از آدمها نیستم که بگویم "مرگ خوب است ولی برای همسایه ."

بخاطر شرایط خاصی که دارم و آینده مبهمی که انتظار مرا می کشد اگر روزی "اتانازی "درکشور ما قانونی شود من اولین کسی خواهم بود که در ابتدای صف قرار خواهم گرفت و نخستین کسی خواهم بود که فرم مرگ را امضا خواهم کرد .

نمی دانم شما در این باره چگونه فکرخواهیدکرد؟


برچسب‌ها: آنانازی, مرگ

تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392 | 1:25 | نویسنده : محمد حسین آسایش |


بسم الله الرخمن الرحیم

 

نگاهی به فیلم "هیس ! دخترهافریادنمی زنند !

 

 

آبروی از دست رفته دختری بنام شیرین !

 

 

 

داستان فیلم :شیرین دختر هشت ساله دریک مزون لباس عروس مورد تجاوز(مراد )کارگر مشغول بکار در آن مزون قرار میگیرد وبعلت ترس از تهدیدات تجاوزگرو بسیاری از مسائل دیگر این هتک حرمت راتابزرگسالی از پدرو مادر و اطرافیانش پنهان نگه می دارد .این موضوع باعث می شود او بهنگام ازدواج اول پا به فرار بگذارد و در ازدواج دوم دست به خودکشی بزند ولی نجات یابد وبهنگام ازدواج سوم سرایدار ساختمانی را که قصد"آزارجنسی " یک دخترخردسال را دارد بقتل برساند .شیرین بازدداشت می شود وبعدازمدتها سکوت با تمهیدات وکیلش لب به سخن میگشاید واز آنچه در کودکی بر او رفته سخن میگوید وعلت ارتکاب به قتل را توضیح میدهد .فرد متجاوز دستگیر می شود و اعدام می گردد .تلاشهای بازپرس پرونده و وکیل شیرین ونامزد او برای اثبات بیگناهی شیرین بجایی نمی رسد و شیرین نیز قصاص می گردد .

*             *             *          *           *

فیلم هیس ! دخترها فریاد نمی زنند یک ملودرام اجتماعی خوش ساخت است که به یک موضوع ممنوعه که در فرهنگ عمومی ما حکم "تابو "را دارد می پردازد ولی افسوس که بخاطر احساسات گرایی و سانتی مانتالیسم موجود در آن در ورطه ژست های فمنیستی گرفتار می آید وهمین باعث می گردد فیلم از تاثیر لازم بر روی همه طیف های تماشاگران برخوردار نگردد و تنها افراد زودباور را تحت تاثیر خود قرار دهد .

فیلم  گرچه از موضوعی جسارت آمیز بهره برده و به مسائل ممنوعه ای می پردازد که در سینمای ایران سابقه نداشته است ولی بخاطر یکسونگری تنها به برانگیختن احساسات ترحم امیز تماشاگران بسنده می کند و البته موفق می شود چشمان او را اشک الود سازد ولی بخاطر همان سیطره احساسات بر عقل از تحلیل و واکاوی ماجرا باز می ماند .

 هیس !.... همانطور که اشاره شد از یک موضوع جسارت امیز یعنی "ازاله بکارت "از دختران درسن کودکی از سوی بیماران جنسی اشاره دارد ولی اگر پنجاه سال پیش ساخته می شد از تاثیری به مراتب بیشتر از امروز برخوردار می گردید .چرا که اگرچه موضوع داشتن "بکارت "ازسوی دختران در گذشته یک ارزش تلقی می شد ولی امروزه به برکت حاکمیت فرهنگ پست غربی وکمرنگ شدن ارزش های سنتی در میان جوانان بویژه دختران داشتن بکارت نزد بسیاری از دختران متاسفانه دیگر یک ارزش قلمداد نمی شود وبسیاری ازدختران  دیگر پایبند ارزش های سنتی نیستند که چنین حساسیت هایی داشته باشتد.

وکمترکسی است که بخواهد دراین واقعیت مسلم ایجاد تردید نماید .البته همه را با یک چوب نمی رانیم که این دور از انصاف است ولی حاصل ده سال فعالیت نگارنده این سطور دراینترنت و وبگردی و چت با بسیاری از پسران و دختران همچنین تجربیات نگارنده در جهان واقعی و غیر مجازی این واقعیت را به اثبات می رسانند که بسیاری از پسران و دختران از این "سنت "عبورکرده اند واینگونه حساسیت ها را بیشتر والدین بخت برگشته آنهادارند ونه خود آنها.

اگر تا دیروز بیماران جنسی همچون مرادها با سواستفاده از دختربچه ها و گرفتن عکس از آنان  می توانستندعقده های جنسی خود را ترمیم ببخشند امروزه به مدد تکنولوژی و دوری دختران از سنت های عرفی و شرعی دیگر نیازی به این تمهیدات ندارند و با فریب دختران سطحی وخام اندیش به اهداف خود دست می یابند چرا که امروز جایگاهها و تفکرات کاملا بالعکس گردیده است اگر سابق براین می گفتند :مردها به روابط جنسی فکر می کنند و زنها به عشق .ولی امروزه شواهد نشانگر آن است که مردها به عشق فکر می کنند و زنها به روابط جنسی!!!

اگر باور ندارید به جراید و روزنامه ها مراجعه کنید که بارها اعلام کرده اند که بعد از مشکلات اقتصادی دومین دلیل ازدیاد وبالارفتن آمار طلاق درجامعه ما نارضایتی جنسی زنان از مردان بوده است .

 

فیلم بسیاری از جواب ها را بی پاسخ می گزارد ازجمله اینکه چرا شیرین انتقام تجاوز مراد را از شخص دیگری می گیرد ؟!چرا در بزرگسالی با آچاری که سرایدار ساختمان را از پا در می آورد سراغ مراد نمی رود تاباهمان آچار انتقام هتک حرمت خود را از تجاوزگر بگیرد .وبسیاری چراهای دیگر .

می پذیریم که فریاد مظلومانه شیرین در سکانس پایانی فیلم ،هنگامیکه بسوی چوبه دار می رود بسیار دلخراش است ولی دلخراش تر از فریاد مردان بیگناهی نیست که برای اثبات عشق شان مهریه های بالا برای معشوقه شان زدند وحالا با به اجرا گذاشتن آن مهریه ها توسط همسرانبی مروتشان, بهترین سالهای عمرشان را در گوشه زندان می گذرانند .

هیچگاه منکر وجود بیماران جنسی و عقده ای همچون "مراد " وامثال او درجامعه نیستیم ولی ازخیانت بسیاری از زنان ودختران به شوهرانشان هم بی خبر نیستیم .باور نمی کنید سری به صفحه حوادث روزنامه ها بیفکنید یا قدم رنجه کنید ویک سری به دادگاههای خانواده بزنید .

همچنین فیلم می کوشد چنین وانمود کند که زنان آسیب دیده بخاطر ترس از رفتن آبرو از ستم ها و تعرضاتی که ازجانب مردان درحق آنان می شود می گذرند و ازشکایت بردن به قانون صرف نظر می کنند که این سئوال دراینجا پیش می آید چرا این دسته از زنان هنگام به اجرا گذاشتن مهریه یاگرفتن طلاق وبسیاری موارد دیگرملاحظه آبرو وحیثیت خود را نمی نمایند و درجایی که پای پول و منافع مادی درمیان است دربست قید آبرو و حیثیت را می زنند؟ !!! 

iختم کلام اینکه خانم "پوران درخشنده "با بیانیه شدیدالحنی که بدست وکیل شیرین (مریلا زارعی )داد که بخواند نشان داد یک فمنیست رادیکال است که ای کاش یک فمنیسم لیبرال بود .چراکه فمنیست های رادیکال عامل محرومیت زنان از حقوق اجتماعی شان را مردان میدانند و آنها را مقصر اصلی بشمار می آورند درصورتیکه فمنیست های لیبرال این قانونمندی های جامعه را باعث پایمال شدن حقوق زنان می دانند و نه مردان را .

کاشکی خانم "پوران درخشنده "عاقبتی همچون عاقبت خانم "رخشنده بنی اعتماد "پیدا می کرد وبه سرنوشت خانم "تهمینه میلانی "دچار نمی آمد .

بهرحال از محتوای فیلم که بگذریم به لحاظ شکلی فیلم نقاط مثبت بسیاری دارد که مهمترین آن بازی خوب و تاثیرگذار وتحسین برانگیز خانم" طناز طباطبایی "است که از ایفای یک نقش دشوار بخوبی برآمده است .

*          *          *          *          *

چند حاشیه برمتن

1-در دوران قبلی وبلاگ نویسی با دختری آشنا شدم که از آنجا که در کودکی مورد آزار جنسی یکی از اقوام پدری قرار گرفته بود در بزرگسالی دچار بلوغ زودرس شده بود و از ناکامی های جنسی رنج می برد او خیلی دوست داشت ازدواج کند وحتی نام یکی از وبلاگهایش را "من شوهرمیخوام "گذاشته بود !!!من به او توصیه کردم نزد روانشناس برود میگفت تحت درمان روانشناس قرار دارد ولی حالش بهبود نیافته .اعتماد به نفس پایینی داشت و فکر می کرد از آنجا که چهره زیبایی ندارد شانس ازدواجش کم است ولی من با کامنت های متوالی او را دلداری می دادم .حالا نمی دانم عاقبتش چه شده است

2-درهمان زمان یکی از دوستان وبلاگی از من خواست با دختری که توسط دوست پسرش بکارت خود را ازدست داده وحالا قصد خودکشی دارد چت کنم و او را از اقدام به خودکشی منصرف سازم .آنچه که باعث حیرت من شد این بود که آن دختر می گفت :من از بابت ازدست رفتن پرده بکارتم ناراحت نیستم!!! از اینکه آن پسر بجای من رفت با دختر دیگری ازدواج کرد ناراحتم .به او گفتم :بنده خدا این کاملا طبیعی است هیچ جنگنده ای برای تسخیر قلعه ای که قبلا تصرف کرده است دوباره نخواهد جنگید

3-در همان دوران با وبلاگ دختری بنام "ش.شیرازی " ارتباط داشتم که دیدم ناگهان وبلاگش خط مشی دیگری پیدا کرده .بعضی از لینک ها ونوشته ها حذف شده واتفاقات عجیب وغریبی درآن وبلاگ افتاده است .وقتی از طریقی دیگر ماجرا را از او جویا شدم گفت یک پسری که از اقوام ماست ازمن خواسته است یاپسورد و یوزرنیم وبلاگم را دراختیار او بگذارم یا اینکه خودکشی می کند و من از ترس اینکه او خودکشی نکند پسورد و یوزرنیم وبلاگم را دراختیار او قرار دادم !!!من به او گفتم اگر آن پسر ازتو تقاضای نامشروعی می کرد و تهدید می کرد اگر خواسته اورا اجابت نکنی خودکشی می کند آیا به خواسته او تن می دادی ؟!!!

4-دوسال پیش سوار یک اتومبیل مسافرکشی  شدم که فقط مردان را سوار می کرد وهر زنی برای او دست بلند می کرد او بافحش وناسزا ازجلوی او عبور می کرد و در واقع هیچ زنی را سوار نمی کرد وقتی علت را جویا شدم گفت :چندروزپیش زنی را سوار کردم که از من خواست اورا دربست به مقصدش برسانم واز سوارکردن مسافران دیگر خودداری کنم .اوگفت وقتی یکی دوایستگاه جلوتر رفتیم آن زن رو بمن کرد وگفت یاهرچه پول داری بده یا من الان توی مردم داد وهوار راه می اندازم و میگویم تو قصد سوئی نسبت بمن داشتی و غیره .من هم از ترس ابرویم هرچه درجیب در دخل داشتم به او دادم تا او ارام پیاده شود .بعد از آن باخودم عهد بستم تا آخر عمر هیچ زنی را سوار نکنم .حال خود حدیث مفصلی بخوانید از این مجمل

این مطالب خارج از متن را برای این آورده ام تابگویم :دریک جامعه بحران زده که مرتبا با بحران های اقتصادی و اجتماعی دست وپنجه نرم می کند آنچه دراین میان مقصراست مناسبات غلط میان زنان ومردان بدون درنظرگرفتن حریم ها وحرمت هاست ونه مردان و زنان .

 



برچسب‌ها: نقدفیلم, زنان, جامعه, فمنیسم

تاريخ : چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 | 11:18 | نویسنده : محمد حسین آسایش |


آتش به جان شمع افتاد !

 

 

 

روزگذشته(بیست ونهم دیماه 1392)مصادف با ولادت حضرت محمد (ص)وامام جعفرصادق (ع) که روزتعطیل عمومی ویکی از مهمترین اعیاد مسلمین بوده است در اثر آتش سوزی در طبقه پنجم یک تولیدی پوشاک دو کارگر زن برای نجات از آتش که خود را از پنجره آویزان کرده بودند تاب مقاومت نیاورده وبا سقوط از پنجره مظلومانه جان سپردند .(صحنه سقوط یکی از این خانمها درعکس مشخص است )

این اتفاق اگر در روزهای معمولی می افتادچندان جای حرف و حدیث باقی نمی گذاشت ولی از انجا که در یک روز تعطیل عمومی این حادثه دلخراش اتفاق افتادجای تامل بسیاردارد

اولین سئوالی که در ذهن فرصت خودنمایی پیدا می کند این است که این دوزن ودیگر کارگران در یک روز تعطیل که قائدتا می بایست مانند دیگران درکنارخانواده هایشان باشند در آنجا چه می کردند .؟

پاسخ کاملا روشن است .تعطیلات و تعطیلی در بخش خصوصی جامعه ما محلی از اعراب ندارد و تنها دولتی ها وکارکنان بخش دولتی و بویژه معلمان هستند که از تعطیلات بهره مند می گردند .

ولی مدیران و روسای کارخانجات و کارگاهها و موسئسات وابسته به بخش خصوصی کارکنان و مستخدمین شان را حتی روزهای تعطیل به سر کار می کشانند تا دستیابی به سود بیشتر به بهای استثمار کارگران وکارکنان برایشان امکان پذیر گردد .دراین میان آن دسته از کارفرمایان که اندک بهره ای از انصاف برده اند بهای ناچیزی تحت عنوان اضافه کار به این دسته از کارکنان خود پرداخت می کنند ودراین زمینه تاحدودی جبران مافات می نمایند ولی بسیاری از این کارفرمایان حقوق عادی کارگران خود را با زور واکراه پرداخت می نمایند چه برسد به پرداخت اضافه کار .

سالها بود که بعضی دولتیان و بعضی از روزنامه های وابسته نسبت به ازدیاد روزهای تعطیل در کشورما داد سخن می راندند تا اینکه یک مقام بلند پایه در دولت قبل گفت براساس تحقیقاتی که ما انجام دادیم کشورما یکی از کشورهاییست که در آن میزان تعطیلات کم است .

البته همه غافل از این نکته بودند که از همین تعطیلات موجود تنها کارکنان نهادهای رسمی و دولتی بهره می برده اند وکسانی که در بخش های غیر دولتی کار می کنند اندک بهره ای از این تعطیلات ندارند .

دراین میان "وزارت کار "و "خانه کارگر " که در سالهای نخستین بعد از انقلاب مدافع حقوق کارکنان بخش خصوصی بوده اند سالهاست که وظایف خود را به فراموشی سپرده اند .

همین وضعیت نامتوازن است که بسیاری از جوانان جویای کار را راغب به خدمت در بخش های دولتی نموده و از فعالیت در بخش خصوصی بازداشته است .

ختم کلام اینکه اگر این دو کارگر زحمتکش کارگر بخش دولتی بودند همانند بسیاری از کارکنان دولت روز عید را در کنار خانواده خود به خوبی و خوشی می گذراندند و درچنین روزمبارکی در محاصره شعله های آتش قرار نمی گرفتند و مرگ سرنوشت محتوم آنان نمی بود .

این حادثه همه وجدان های بیدار را به تامل و قضاوت فرا می خواند .




برچسب‌ها: زنان, جامعه

تاريخ : سه شنبه یکم بهمن 1392 | 2:40 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

نگاهی به فیلم "پل چوبی "

 

 

عشق یعنی اینکه حالت خوب باشه

 

 

فیلم "پل چوبی " یک عاشقانه " انتقادی اجتماعی است که گرچه موضوع اصلی آن درباره چالش های یک زوج جوان با بحران های عاطفی وخانوادگی است ولی در کنار موضوع اصلی نگاهی جسورانه به "وقایع انتخابات سال 88" دارد.

امیر وشیرین زوج جوانی هستند که همانند همه همسالان وهم نسلان خود برای دستیابی به یک زندگی بهتر چشم به آنسوی مرزها دوخته و مهاجرت وخروج از کشور را بعنوان اصلی ترین هدف زندگی در ذهن می پرورانند ولی وقوع ماجراهایی دیگرزندگی آنهارا درمسیر دیگری قرار میدهد .فیلم بواسطه "نریشن "از زبان امیر روایت می شود که استفاده ازاین شیوه روایت در فیلم نقش زیادی در افشای درونیات ودرگیری های ذهنی امیر دارد.

فیلم درسکانس های آغازین خود به مسافرت زوج جوان (امیر و شیرین )به یکی از شهرهای شمال کشور می پردازد وفیلمساز دراین میان فرصت می یابد با استفاده از طبیعت زیبا وبهشت گونه شمال کشور تصاویر زیبا وچشم نوازی از مناظر و لوکیشن های این منطقه زیبا ارائه دهد

هم امیر وهم شیرین ذهن شان بشدت درگیر گذشته ای است که نمی توانند از آن رهایی یابند وتماشاگر درسکانس های مختلف بسادگی در می یابد امیر وشیرین (مخصوصا امیر)تنها حضور فیزیکی در جمع دارند

ولی ذهن شان درگیر در جای دیگریست.

باجلورفتن فیلم درسکانس های میانی ابعاد دیگری از شخصیت امیر وشیرین برای تماشاگر فاش می گردد.

مخاطب فیلم در می یابد امیر دانشجوی اخراجی رشته مهندسی دانشگاه بوده است که به علت فعالیت های سیاسی از دانشگاه اخراج شده ودر زمان دانشجویی دل درگرو عشق یکی از هم کلاسهایش بنام "نازلی "بوده است و هنوز بقایای این عشق را در ذهن ودل زنده نگه داشته است .

درهمین جاست که تماشاگر علت نگاههای رازآلود و ذهن درگیر انها درسکانس های اغازین فیلم را درمی یابد

واز دیگر سو شیرین نیزبا "شم زنانه "خود از نگاهها و عزلت گزینی های امیر در می یابد که نازلی هنوز در ذهن امیر حضور دارد وبه نوعی حضور خود را بصورتی نامریی به زندگی انها تحمیل نموده است .شاید شیرین به این دلیل با خروج از کشور موافقت می کند تا بقایای عشق نازلی در ذهن امیر را بزداید.

باخروج شیرین ازکشور امیر نیز باچالش های دیگری روبرو می شود از یکسو خواهرش در درگیری های خیابانی بازداشت می شود واو سعی خود را معطوف به آزادی خواهرش می کند ازسوی دیگر خبرهایی که از خارج ازکشور به او میرسد او را بابت وضعیت شیرین و توهم اینکه او دارد به امیرخیانت می کند امیررادر وضعیت ازار دهنده ای قرار میدهد .

امیر درتکاپوی یافتن خواهرش ناگهان عشق دوران دانشجوییش یعنی نازلی را می یابد ونازلی برای آزادی همسر فرانسوی اش که بختطر عکس برداری از درگیری های خیابانی وناارامی های انتخاباتی بازداشت شده است  از امیر تقاضای کمک می کند .

در پرده سوم قیلم وسکانس های پایانی فیلم بامساعدت امیروارتباط او با یکی از آدمهای صاحب نفوذ خواهر امیر و همسر نازلی از زندان آزاد می شوند و بابرگشتن شیرین به کشور و رودررویی با امیر آنها یکدیگر را متهم به خیانت می کنند و شیرین نیز امیر را ترک می کند .

مضامینی همچون عشق ،مهاجرت ،خیانت که در بستر فیلم مطرح می شوند درخور تامل اند.

روانشناسان اجتماعی "عشق " را گرایش شدید عاطفی یک فرد به فرد دیگر مطرح می کنند و این تعریف با تعاریفی که ازعشق در فرهنگ شرقی می شود به لحاظ ظاهری کمی نزدیک است ولی تعاریف غربی از عشق نمی تواند روایت هایی را که درشرق از عشق می شود همپوشانی نماید .این در حالی است که امیر که از طریق "نریشن "ماجراهای فیلم را روایت می کند براین باور است که "عشق یعنی اینکه حال ادم خوب باشه "که گرچه تعریف مبهمی بنظر میرسد ولی فقط در چهرچوب فیلم معنی می یابد .

واما اینکه امیر در کنار زندگی با شیرین هنوز نتوانسته خاطره عشق قبلی را از ذهن پاک کند نمایانگر سیالیت عشق در دوران مدرن است .

دورانی که همه آدمها و بویژه زنها بسیار پیچیده شده اند وبقول امیر "کاشکی می دونستی کی واقعا دوستت داره و کی .."

مضمون خیانت نیز درفیلم بیشتر به برخی برداشت های نادرست مبتنی بر برخی سوء تفاهم ها متکی است تا اینکه تعاریف روشنی از"خیانت در زندگی زناشویی" ومتر و معیارهای آن بدست دهد و هر رابطه عادی و ناگزیر در چهارچوب روابط اجتماعی را نمی توان "خیانت" نامید.

واما طرح عنصر "مهاجرت "در فیلم گویا این نکته است که نسل امروز همچون نسل های دو دهه گذشته درگریز از فشارهای اجتماعی وخانوادگی یافتن یک زندگی بهتر را در خروج از مرزها جستجو می کند غافل از انکه درآنسوی مرزها نیز زیرپایش فرش قرمز نگسترانیده اند .

بهرحال فیلم پل چوبی حدیث نفس نسل های عاصی وسرخورده دو دهه اخیر است .نسل هایی که هم در عشق شکست خورده اند وهم در زندگی .(آمار نگران کننده وشتابناک طلاق در سالهای اخیر گواه این مدعاست .)

نسلی که یا به خروج از کشور فکر می کند یا اینکه در رهایی از تنگناهای شخصی واجتماعی به امید معجزه نشسته است .

شاید به همین دلیل است که یکی از شخصیت های فرعی فیلم درتشویق امیر وشیرین به ترک کشور می گوید:"رفتن دلیل نمی خواد ،ماندن دلیل میخواد ....نوستالژی یعنی کشک "

ختم کلام اینکه "فیلم پل چوبی "یک فیلم عشقی – اجتماعی" دلنشین است که بازی های گرم "بهرام رادان " و "مهنازافشار"درکنار کارگردانی خوب "مهدی کرم پور"آن را در ذهن تماشاگر مدتها ماندگار می سازد .

البته در کنار دکوپاژومیزانسن های کرم پور نمی توان تدوین خوب "بهرام دهقانی "و فیلمبرداری "تورج منصوری " را نادیده گرفت .

موخره:فیلم "پل چوبی" گرچه شباهت های مضمونی بسیاری با فیلم "گذشته " اضغرفرهادی "دارد ولی یک سر و گردن بالاترازآن قرار می گیرد و وقتی فیلم پل چوبی را می بینیم احساس می کنیم در مورد فیلم "گذشته "بزرگ نمایی و اگراندیسمان صورت پذیرفته است .یکی از دلایل برتری فیلم پل چوبی در قیاس با گذشته را می توان در ریتم این دو فیلم جستجو نمود .گذشته ریتم کند وکشداری دارد در صورتیکه ریتم فیلم پل چوبی ریتم زندگیست والخ.

 


برچسب‌ها: پل چوبی, عشق, خیانت, نقدفیلم

تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم دی 1392 | 23:22 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

چی فکرمی کردیم ،چی شد!

 

 

سال 1358

انقلاب پیروز شده است وبا پیروزی انقلاب تفکر مردم نیز دستخوش دگرگونی گردیده است وارزش های تازه جایگزین باورها وباورداشتهای قبل شده است.دراین میان درکنار عوامل رژیم گذشته سرمایه داران و مولتی میلیاردرها ی وابسته وغیروابسته مورد خشم وغضب قرار می گیرند ومحرومان ومستضعفان مورد نوازش و ترحم و تفقدمردم ونظام قرار می گیرند.

بنیادی تحت عنوان "بنیادمستضعفان " شکل می گیرد واموال منقول وغیرمنقول وابستگان رژیم گذشته را مصادره می کند تا عواید حاصله از این اموال را خرج محرومان وفقرا نماید.

درستیزباسرمایه داران ومولتی میلیاردرها چپ های اسلامی وچپ های مارکسیست به رقابت وسبقت جویی از یکدیگر می پردازند.

چپهای اسلامی و مذهبی ها همواره بردیوارها این گفته حضرت علی (ع) را می نگارند که "من هیچ جا سرمایه انباشته ای ندیدم مگر اینکه حق کسانی دراین میان پایمال شده باشد"

درمساجد واماکن مذهبی نمایشنامه "ابوذر" نوشته مرحوم "دکترعلی شریعتی "توسط هنرمندان متعهد اجرا می گردد که در قسمتی از آن "ابوذر " رو به "معاویه " می گوید:ای معاویه اگر این کاخ را از پول خودت ساخته ای اسراف است واگر از پول بیت المال ساخته ای خیانت !

در راهپیمایی های انقلابیون مذهبی این سرود خوانده می شود که:

این آیه قرآن است

زمین مال دهقان است

نه ارباب و رعیتی

نه شرکت و صنعتی

و...

مارکسیستها هم برای انکه از قافله عقب نمانندروی دیوارها می نویسند

ویران کنید مردم سرمایه وابسته

امپریالیسم خونخوار درپشت آن نشسته

مردم همه روحیه ساده زیستانه وسرمایه ستیزانه دارندوهرکس که می کوشد خانه کاخ مانندو ماشین مجلل داشته باشد با برچسب طاغوتی از سوی مردم طرد می شود.

دراینجا لازم می دانم خاطره ای مرتبط با مباحث مطروحه دربالا برایتان تعریف نمایم

درآن زمان یکی از شوهرخواهرهایم سرپرست بنیاد مستضعفان دماوند شده بود وروزی تصمیم گرفت مارا به یکی از این اماکن مصادره ای ببرد

مکان مربوطه یک باغ بسیار بزرگ ویلایی بود که در رستم آباد دماوند قرار داشت مساحت این باغ چندین هکتار بود وانقدر وسیع بود که برای گشتن در باغ باید بایدبا موتور یا وسایل نقلیه تردد می کردیم تا بتوانیم همه قسمت های این باغ بزرگ را ببینیم .

درمیان بازدیدکننده گان غیر از ما دوروحانی نیز بودند که یکی از انها "حجت الاسلام شاهچراغی "امام جمعه دماوند" (ایشان اکنون امام جمعه شهرری هستند) ویک روحانی به نمایندگی از دفترتبلیغات اسلامی قم حضور داشتند .

بین این دو روحانی درباره این باغ بزرگ بحث در می گیرد یادم هست یکی از انها می گفت دولت میخواهد این باغها و اماکن گرانقیمت را چکار کند دیگری می گفت حتما آن را می فروشد که یکی از آنها در پاسخ گفت اگر کسی آنقدر پولدار باشد که بتواند این باغ را بخرد اورا باید اعدام نمایند .وگرنه او چه فرقی با مالک پیشین این باغ دارد !

باپایان جنگ وحاکمیت سرمایه داری برفضای کشور آن باغ نیز درکنار صدها باغ و اماکن مصادره شده از سوی بنیاد مستضعفان بفروش رفت وسرمایه داری وتجمل گرایی گرایش عمومی در سالهای پایان جنگ گردید .

این روند بدون توقف ادامه یافت وارمغان سرمایه سالاری تورم و گرانی و رانت خواری وعمیق ترشدن فاصله طبقاتی شد به گونه ای که فرصت طلبان زرنگ و وقت شناس فرصت یافتند با سواستفاده از بحران های اقتصادی وفقدان نظارت دولتی  به انباشت ثروت بپردازند وبرای حراست از ثروتهای بادآورده خود را به کانون های قدرت نزدیک سازند .

آنها همچنین سعی کردند بادادن رشوه وحق حساب به اقتصاددانان لیبرال و هوادار نظام سرمایه داری این بی عدالتی های اقتصادی را توجیه علمی نمایند !

این جماعت از اقتصاد دانان علرغم مخالفت با کمونیستها همانند انها عمل می کنند و همانطورکه انها بعداز یکصدسال" لنین ومارکس" را ازگوردراورده و به تبلیغ ارای انها می پردازند اینها نیز بعد از دویست سال "ادام اسمیت" را از گور بدرآورده و به تبلیغ دیدگاههای اقتصادی کهنه و مضمحل او که همواره در توجیه نظام سرمایه داری نوشته شده ،می پردازند

بهرحال اکنون شرایط اقتصادی کشور به گونه ای شده که بخش کوچکی از جامعه با فرصت طلبی از بحرانها وبی ثباتی های اقتصادی به ثروتهای نجومی دست یافته وبا ساختن برج ها وخانه های اشرافی وسوارشدن بر اتومبیل های چندمیلیاردی وانباشتن ثروت روی ثروت بر بقیه مردم فخرمی فروشند .

وازسوی دیگر بخش بزرگی از جامعه بخاطر فشار تورم وبی ثباتی های اقتصادی باسیلی روی خود را سرخ نگه می دارند وبا افسوس و چشمانی گریان ازدرون اتوبوس های "بی .ار.تی "متعجبانه به خانه ها .برج ها واتومبیل های چندین میلیاردی این جماعت تازه به دوران رسیده می نگرند .

بسیاری هم با مساعدت های "کمیته امداد" و"بهزیستی وسایر بنیادهای خیریه زندگی را می گذرانند و بعلت فقر فرهنگی متاسفانه "فقرمادی "خود را ناشی از جبر یا "مشیت الهی " می دانند وغافل از آنند که سرنوشت محنت بار انها نتیجه نظریات نکبت بار اقتصاددانان لیبرال است که همواره مواضع شان آلوده به منافع شان بوده وبرای ذینفع شدن درتصاحب شرکت ها و موسسات عمومی و دولتی همواره بر طبل خصوصی سازی کوبیده اند وبرای استثمار کارگران و کارمندان به تغییر مفاهیم روی آورده استثمار را معادل "بهره وری " دانسته اند واساسا این ماهیت نظام سرمایه داری است که برای غارت بیشتر برخی از روان شناس ها و جامعه شناس ها واقتصاد دان ها را با پول به استخدام خود در می آورند تا غارت وچپاول مردم راتوجیه علمی ! نمایند

ختم کلام اینکه رسول گرانقدر اسلام حضرت محمد(ص) درهزار و چهارصد سال پیش فرمود "اگر فقر وارد خانه ای شود ایمان از درب دیگر خانه بیرون می رود " ازهمین رومسولان محترمی که اکنون زمام امور جامعه را در دست دارند باید بیش از دیگران نگران ایمان مردم باشند و مواظب باشند سرمایه داران و نظریه پردازان وابسته به آنها بر ایمان مردم خدشه وارد نسازند .والسلام

 


برچسب‌ها: سرمایه داری, فاصله طبقاتی, دکترعلی شریعتی, ادام اسمیت

تاريخ : چهارشنبه هجدهم دی 1392 | 6:17 | نویسنده : محمد حسین آسایش |
 

آقای رییس جمهوربا تدبیروامید اعتدال رابه جامعه

 

بازگردانید

 

 

 

با یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری وقرارگرفتن" دکترحسن روحانی "بر مسند قوه مجریه بارقه هایی از امید درجامعه ایرانی که باعواقب اقتصادی ناشی از تحریم وهرج ومرج اقتصادی دست و پنجه نرم می کرد بوجود آورد، ومردم این امید را یافتند که با کلید معروف رییس جمهور بسیاری از قفل هایی که سالهاست ناگشوده مانده است بازشود

بدون تردید یکی ازقفل های ناگشوده که دولت تدبیروامید می بایست درزمینه گشایش آن اهتمام ورزد قضیه هدفمندی یارانه هاست که هم باری به  دوش  دولت  نهاده وهم اینکه از دیگرسو موجب فشارهای سنگین بر روی ملت وتنگی معیشت مردم گردیده است وتنها موجب خشنودی و رضایت اقتصاد دان های لیبرال راکه سرد ر ابشخور سرمایه داران و مولتی میلیاردرها دارند را فراهم آورده است.

بحث حذف یا هدفمندی یارانه ها از زمان  پایان جنگ همواره توسط  دولتمردان در دوره های مختلف مطرح بوده است ولی بخاطر پیامدهای ناگواری که این قضیه روی اقتصاد کشور و به تبع آن روی معیشت مردم داشته  دولتمردان سابق عطای آن را به لقایش بخشیده وبادرنظر گرفتن جمیع جهات از اجرای آن خودداری ورزیدند.

بدون شک اگر مقوله هدفمندی یارانه ها در سه سال پیش صورت نمی پذیرفت تحریم ناجوانمردانه نظام های سرمایه داری موجب تورم شصت درصدی وکاهش فزاینده ارزش پول ملی نمی  گردید وهزارتومان ارزشی معدل سیصد تومان نمی یافت .

شواهد  ونشانه های موجود بیانگر شکست این پروژه است و این واقعیت را می رساند که طراحان این مقوله به اهداف مورد نظر خود دست نیافته اند .

دراثبات شکست این طرح همین بس که آقای" احمد توکلی "رییس مرکز پژوهش های مجلس سال گذشته عنوان کرد که در نظرخواهی هایی که این نهاد انجام داده است بسیاری از مردم خواهان لغو هدفمندی  یارانه ها وبازگشت به وضعیت پیشین شده اند .

واز جانب دیگر در چندین ماه پیش در نظرخواهی" برنامه تلویزیونی پایش" اکثریت مردمی که در این نظرخواهی شرکت جسته بودند نیز خواهان لغو هدفمندی یارانه ها وبازگشت به وضعیت پیشین شدند.

بنابراین از انجا که دولت تدبیر و امید به افکار عمومی مردم احترام می نهد و" آقای حسن روحانی"بعنوان رییس جمهور محبوب وبرگزیده ملت بهبود وضعیت اقتصادی کشور را سر لوحه برنامه های واقع بینانه خود قرار داده است این امید وجو د دارد که ایشان با بهره جستن از رهنمود های دلسوزانه آن دسته  از اقتصاد دان های کشور که نگاه واقع بینانه تری به شرایط اقتصادی کشورد ارند شجاعانه در مسیر لغو هدفمندی یارانه ها گام های لازم را بردارند.

 توضیح:لازم به ذکر است که رییس جمهور محترم در این راستا باید از حمایت نمایندگان محترم مجلس برخوردار باش که امید است نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی با لغو قوانین قبلی وطرح وتصویب طرح ها و لوایح جدید به یاری رییس جمهور بشتابند.

موخره 1:جناب آقای "فرهاد جعفری " نویسنده رمان معروف "کافه پیانو " که از معدود روشنفکران مدافع دولت قبل بود اخیرا طی مصاحبه با "هفته نامه حاشیه "ازاینکه  رییس جمهورقبلی یارانه ها را حذف نموده  وسیاست های استعماری صندوق بین المللی پول وبانک جهانی را به اجرا گذاشته ابراز خشنودی  نمودند ومدعی شده اند اجرای سیاست های اقتصادی نهادهای امپریالیستی همانند صنوق بین المللی پول وبانک جهانی درنهایت موجب آزادی بیشتر و حاکمیت دموکراسی می شو د !!!ودرتکمیل ادعاهای خو د چند کشور متعلق به امریکای لاتین را مثال می آورد بدون انکه به تفاوت های بومی و فرهنگی واقتصادی ما با این کشورها بیندیشد.

درواقع اگر گسترش سرمایه اری افسارگسیخته و تبعیت کورکورانه از نهادهای بین المللی وابسته به سرمایه داری موجب دموکراسی و آزادی می بودالان باید کشورهای حاشیه خلیج فارس مهد آزادی ود موکراسی می بود ند .

این باور ساده لوحانه که خصوصی سازی و حذف یارانه ها و تحت فشار قراردادن طبقات محروم لزوما منجر به دموکراسی می گردد درسالهای گذشته لقلقه زبان اقتصاد دانان وابسته به جریانات سرمایه داری برای فریب افکار عمومی بوده است که اکنون مدتهاست اعتبار خود را ازد ست داده است و اقتصادد انان مستقل و غیروابسته براین عقیده اند که حاکمیت سرمایه داری و کاپیتالیستی اگر برفرض محال آزادی و دموکراسی به همراه بیاورد این ازادی را فقط برای مولتی میلیاردرها و بزرگ سرمایه داران برای غارت و چپاول بیشتر مردم به ارمغان خواهد اور وطبقه متوسط وطبقات محروم جامعه بهره  و نصیبی از این دموکراسی نخواهند داشت.

چرا که سرمایه داران با احاطه بر رسانه های گروهی درجهت تحمیق وفریب بیشتر مردم گام برخواهند داشت ودراین میان روشنفکران خودفروخته وتکنوکرات های تشنه انباشت ثروت را با خود همراه خواهند ساخت .

ازسوی دیگر اگر سیاست های صندو ق بین المللی پول وبانک جهانی به لحاظ اقتصادی کارگشا بود کشورهای اروپایی واقمار انها به چنین بحران اقتصادی ناگواری گرفتار نمی امدند وسیاست قناعت و صرفه جویی را به مردمان خود تحمیل نمی نمودند

سرمایه داری افسارگسیخته هیچگاه نمی تواند برای ملت ها ارمغانی همچون آزادی و دموکراسی دا شته باشد که بقول "پروفسورشاپوررواسانی "

دستی که نان می دزدد نمی تواند آزادی ببخشد

موخره 2-هفته پیش آقای" اکبر ترکان "در مصاحبه با روز نامه "آرمان روابط عمومی "گفتند "من هیچ نکته  مثبتی درهدفمندی یارانه ها نمی بینم "

بعد از اظهار این جمله برنامه" بیست و سی" شبکه  دوم سیمای جمهوری اسلامی ایران به نقل این خبر پرداخت و خود را موظف به جوابگویی دانست !وبا و سه جمله کلیشه ای سعی کرد به اظهارات آقای ترکان پاسخ بگوید.

مسلمادست اندرکاران برنامه خبری جذاب "بیست و سی " خود بیش از هرکس یگری می دانند یکی از ویژگی های برنامه خبری بیطرفی در نقل اخبار و رویداد هاست و پاسخ به اظهارات افراد بدون حضور انها نقض بیطرفی در بیان رویداد هاست و اگر برنامه ای خصوصا برنامه های خبری بیطرفی را نقض کنند اعتماد واعتبار خود را نزد مخاطبانشان از دست خواهند داد .

کاشکی دست اندرکاران محترم برنامه بیست و سی  بجای برخورد یکجانبه با آقای ترکان با ایشان تماس می گرفتند وبا ذکر انتقادات خود پاسخ ایشان را نیز می شنیدند که این نزد مخاطبین این برنامه مقبول تر می بود .

موخره 3:از انجا که دوسه سالی است بخاطر بیماری د ست به قلم نبرده ام  احساس می کنم سطح نوشته هایم هم سنگ نوشتارهای قبلی نیست وازاین بابت از خوانندگان محترم این وبلاگ معذرت میخواهم و امیدوارم هرچه زودتر به سبک نوشتاری بهتر و جذاب ترد ست یابم که دراین زمینه محتاج دعای شما خوبان هستم .

 


برچسب‌ها: هدفمندی یارانه ها, فرهادجعفری, بیست و سی, حسن روحانی

تاريخ : جمعه ششم دی 1392 | 8:20 | نویسنده : محمد حسین آسایش |
سلام

باتوجه به سابقه نزدیک به یک دهه وبلاگ نویسی وآشنایی با بایدها ونبایدها

 وبا نگاهی انتقادی برآنچه که تاکنون نوشته ام با یاری حق تعالی بزودی دور 

تازه ای از وبلاگ نویسی را آغاز می کنم



تاريخ : پنجشنبه دوم آبان 1392 | 4:20 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

فروش کلاه قرمزی وبچه ننه

نمایانگر سقوط سطح سلیقه تماشاگر ایرانی

 

درحالیکه یکی دوسالی است که سینمای ایران درعرصه گیشه با بحران روبروست وتولیدات سینمای ایران در اکران عمومی باشکست روبرو شده وبسیاری از فیلمها مخارج وهزینه خود را باز نمی گردانند فروش فیلم عروسکی "کلاه قرمزی وبچه ننه "صاحب نظران را شگفت زده ساخته و آنها را به تامل در وضعیت موجود سینمای ایران واداشته است .

براستی راز فروش واستقبال از فیلم "کلاه قرمزی وبچه ننه "در چیست ؟این فیلم حامل چه محتوای ارزنده وپیام ارزشمند است که موجب شده تمشاگران برای تماشای آن جلوی گیشه سینماهای نمایش دهنده صف ببندند ؟فیلم به کدام دغدغه جامعه امروزی پرداخته و به کدام گره کور اجتماعی ویاخانوادگی در زندگی امروز جامعه ایرانی پرداخته است .؟

اگر فیلم "جدایی نادر از سیمین "توانست درعرصه نمایش در داخل وخارج ازکشور از استقبال مخاطبین ایرانی وتماشاگران آنسوی مرزها روبرو گردد وانواع جوایز ریز ودرشت جشنواره های خارجی را نصیب خود سازد بخاطر درونمایه ارزنده آن بود که به نقش مخرب دروغ درمناسبات اجتماعی وخانوادگی می پرداخت ولی فیلمی همچون "کلاه قرمزی وبچه ننه "چه پیام ارزنده ای در خود نهفته دارد که آن را مستحق چنین استقبال گسترده ای از سوی تماشاگران ساخته است .

البته درجامعه ای که تلویزیون با تولیدات نازل خود سطح سلیقه تمشاگران را تعیین می کند وکانال های ماهواره ای باسریال های بظاهر خانواده پسند وشوهای مبتذل مردم مارا سرگرم می سازند .

ودر شرایطی که انسان ایرانی از مطالعه گریزان است وسرانه مطالعه درکشور ما چندین دقیقه در روزاست و مردم یا سخت گرفتار دغدغه های معیشتی وگرفتاری های زندگی روزانه هستند یا اگر اوقات فراغتی بدست می آورند آن را صرف بلوتوث بازی ودیگر پدیده های مبتذل دنیای امروز می کنند طبیعی است که سطح سلیقه وتوقع تماشاگر ایرانی روز به روز کاهش یابد ودر سطح نازلی قرار بگیرد .

بحران فرهنگی متاثر از وضعیت موجود باید احساس مسئولیت در دانشوران واهل اندیشه وهمه دلسوزان فرهنگی رابرانیگیزاند تا برای برون رفت از وضعیت موجود چاره ای بیندیشند و گرنه جامعه ایرانی هرچه به جلو گام برمی دارد با انحطاط فرهنگی مزمن تری روبروخواهدشدوجلوه های زشت این پسرفت فرهنگی در تمامی شئونات زندگی فردی واجتماعی ما نمودارخواهد شد وآسیب های فرهنگی واجتماعی ناشی از آن همگان رادچار لطمه خواهد ساخت .


برچسب‌ها: سینما, نقدفیلم

تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391 | 2:39 | نویسنده : محمد حسین آسایش |


خودکشی یا انتقام از زندگی

روزهای قبل در اخبار برخی سایت ها آمده بود که هیئت امنای یکی از روستاهای دورافتاده استان کرمان ازدفن جوان شانزده ساله ای که دست به خودکشی زده بود درآن گورستان جلوگیری کرده واحساسات خانواده عزادار آن جوان نگون بخت را جریحه دار ساخته اند

عجبا!متولیان محترم آن گورستان به عوض اینکه با برخوردهای مناسب وانسان دوستانه موجب تسلی خاطر آن خانواده داغدیده باشند با این برخوردناشایست خود برزخم آنها نمک نیز پاشیده اند !

اینگونه بیرحمانه نگریستن به کسانی که خودکشی کرده اند ریشه در رویکردها وتفکرات ارتجاعی قرون وسطا دارد چراکه امروزه پزشکان و روانپزشکان اثبات کرده اند کسانی که خودکشی می کنند درواقع از لحاظ روحی بیمارند وعلت خودکشی آنان نیز ازنظر روانپزشکان این است که بیماری آنها در موعد مناسب تحت کنترل قرار نگرفته است وبیمار در شرایط بحرانی رها شده است

بنابراین باید به کسانی که خودکشی می کنند برخوردی ترحم امیز ،مهربانانه وتوام با رافت اسلامی داشت وبه بازماندگان آنها بیش از بازماندگان سایر متوفیان ومرحومین توجه وترحم مبذول داشت .

امروزه که فشارهای اجتماعی واقتصادی انگیزه برای مرگ را از انگیزه برای زندگی قویتر ساخته است ومطب روانپزشکان مملو ازبیماران روانی و بیمارستانهاوآسایشگاه های روانی مملو از زخم دیدگان از زندگی است باید "اروس "یا غریزه میل به زندگی را در افراد تقویت کرد ومیل وگرایش به خودکشی را به حداقل رساند ولی همانطور که زندگی حق هر انسانی است مرگ نیزاینچنین است وکسی که زندگی جز محنت و رنج مداوم ارمغانی برایش نداشته است انتخاب مرگ برای رهایی از دردهای جانکاه وعذاب های طاقت فرسا ودردهای بی درمان نیز حق اوست .

البته افراد به دلایل مختلف دست به خودکشی می زنند فی المثل برخی خودکشی ها دلایل عقیدتی وایدئولوژیک دارد مثل عملیات انتحاری افراد وابسته به نیروهای تندرو و واپسگرای وابسته به طالبان والقاعده وسایر گروههای اقماری وابسته به آنان که با بستن بمب به خود وانفجار آن درمیان مردم غیرازخود جان افرادبیگناه وبی دفاعی را می گیرند طبیعی است این نوع خود کشی ها نه تنها ترحم برانگیز نیست بلکه قبیح وقابل انزجار است و درواقع شستشوی مغزی ایدئولوژیک وفریبکارانه رهبران گمراه آنان باعث این اعمال زشت وجنایتکارانه وغیرانسانی آنهاست

ولی آنهایی که تنها خود را می کشند و آسیبی برای دیگران نیستند دلایل شان همانطورکه ذکر شد ریشه روحی و روانی دارد واینانند که شایسته ترحم وتکریم هستند و بلاشک مورد لطف و رحمت الهی نیز واقع می شوند .انشاءالله

توضیح :بخاطر برخی برداشت های نادرست وناصواب وبرخی بدفهمی ها که ما را وادار به ورود به مباحثی می کرد که علاقه ای به دخول در آن نداشتیم تمام کامنت های مربوط به این پست حذف شدند



تاريخ : چهارشنبه هشتم شهریور 1391 | 20:48 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

زن متجدد ایرانی و سوء استفاده از بدن

 

 

زنان به چیزی فراتر از جسم خود نمی اندیشند ازاینرو بزرگترین تفریح زنان خریدن لباس است .اینها را من نمی گویم اینها اعترافات دوخانم نویسنده یعنی خانم "احلام مستغانمی "  وخانم "البادسس پدس "است که اولی نویسنده الجزایری ودومی نویسنده ایتالیایی است .

تجربه نشان داده زنان سطحی و خام اندیش و بیگانه با دانش وتفکرازآنجا که هیچ اندوخته ذهنی و معنوی ندارند به طرز بیمارگونه ای توجه شان معطوف به بدن خویش است وسعی می کنند با استفاده از آن بعنوان یک ابزار در جهت فریب وتحمیق جنس مخالف بکوشند و به اهداف ومنافع نازل و کژاندیشانه خود دست یابند

چندی پیش یکی از این خانمها در مصاحبه با یکی از رسانه های برون مرزی می گفت "بدن من متعلق بمن است ومن حق دارم انطور که دلم می خواهد از بدنم استفاده کنم !"

ازانجا که دندان عضوی از بدن است واین خانم هم مانند بقیه صاحب بدنان دارای دندان است لابد بخود اجازه میدهد بصرف داشتن دندان دیگران را گاز بگیرد و یا انطور که دلش میخواهد ....

این خانم و سایر خانم های متجدد نمای لابد براین گمان نیز است چون اختیار بدن خویش را دارد پس از این حق نیز برخوردار است ات با نمایش برجستگی های بدن خود ونمایش اندام های سکسی اش جوانان معصوم وبیگناه را به ورطه فساد وفحشاءو اعتیاد بکشاند و از دنیای جوانان یک لجنزار متعفن بسازد .

چون اختیار بدن خویش را دارد پس حق دارد مانند خیلی از دختران امروزی بدون بکارت به خانه شوهر برود یا ....

انها گویا دوست ندارند مر دان وپسران بعنوان یک انسان به انها بنگرند بلکه بیشتر تمایل دارند بعنوان یک آبژه جنسی به انها نگریسته شود .

حتی امروزه برخی از دختران دانشگاهی اندام وجلوه نمایی هایی جنسی بیشتراز تحصیلات اکادمیک برایشان اهمیت دارد وبخشی از این انحطاط فرهنگی را باید متوجه آن دسته از مردان روشنفکرنما ولی عیاش وهرزه انداخت که به بهانه دفاع از حقوق زنان بجای دفاع از کرامت وشرافت انسانی انها از بی بند وباری ولابالیگری واباحه گری این دسته از زنان دفاع نموده اند که البته بعدها معلوم شد این دسته از آقایان در یقه درانی هایشان برای خانمها چندان از حسن نیت لازم برخوردار نبودند واز انجا که گربه هیچ موقع برای رضای خدا موش نمی گیرد این جماعت نیز برای جلب توجه زنان ودختران وبعد هم تصرف جسمانی انها این ژست های فمنیستی را می گرفته اند .

بهرحال جلوه فروشی های بعضی از زنان ودختران پیامدهای ناگواری برای جامعه ایرانی به همراه داشته از ترویج فساد وفحشاءگرفته تا فروپاشی خانواده ها از طریق اغوای مردهای متاهل و...

زنان به چیزی فراتر از جسم خود نمی اندیشند ازاینرو حتی در مجالس صرفا زنانه که از حضور مردان خبری نیست باز زنها ابایی از آن ندارند تا با پوشیدن لباس های نیمه عریان اندام خود را به رخ همجنسان خویش نیز بکشانند درحالیکه بقول "سید عبدالجوادموسوی "در مجله "نگاه پنجشنبه ":این که تو خوشگلی که کارتو نیس.کارخداسبگوازخودت چی داری که نشون ما بدی "

ختم کلام اینکه همینطور که از فحوای مطلب پیداست مخاطب ما دراین مطلب زنان متجدد نماییی هستند که از بستر تاثیرات تمدن غربی امروزه یا مردباز شده اند یا سگ باز! وگرنه کم نیستند زنان بااصالت وهویت مندی که دراین غوغای پرآشوب زمانه به ارزش های فرهنگی جامعه خود وفادار مانده اند بدون اینکه در دامن ارتجاع و قشری نگری و واپس گرایی بیفتند .



تاريخ : سه شنبه هفدهم مرداد 1391 | 23:26 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

حرف مفت زدن یا مفت حرف زدن !

 

 

1-سال گذشته در آستانه فرارسیدن عید نوروز فیلم "جدایی نادر از سیمین " جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی را بدست آورد واسباب خوشحالی وشادمانی دوستداران هنر وفرهنگ این مرز وبوم را فراهم آورد .دراین میان ازسوی اشخاص حقیقی وحقوقی مختلف اعم از صاحبنظران سیاسی ،هنرمندان ؛ورزشکاران نسبت به موفقیت این فیلم نقطه نظرات گوناگونی مطرح شد وهرکس از دریچه ذهن خود به این موفقیت فرهنگی نگریست .درمیان اظهارنظرهای مختلفی که درباره موفقیت این فیلم ابراز شد دیدگاه صادق زیباکلام از نئولیبرال های اقتصادی وازسینه چاکان حاکمیت سرمایه داری وبخش خصوصی درکشورمان قابل تامل است .

ایشان موفقیت این فیلم را بیشتر مدیون آدام اسمیت که از نظریه پردازان اصلی نظام منحط سرمایه داری است ،دانست !تاسازندگان ودست اندرکاران ساخت این فیلم .

او درمصاحبه با روزنامه آرمان روابط عمومی اظهار داشت :موفقیت فیلم جدایی نادر از سیمین یکبار دیگر این نظریه ادام اسمیت را به کرسی نشاند که دولت تاجر خوبی نیست !.اواینگونه استدلال آورد که چون این فیلم دربخش خصوصی تولید شده است توانست جایزه اسکار را نصیب خود سازد واز جنبه های دیگر موفقیت این فیلم غافل ماند .

صادق زیبا کلام ازاین نکته غافل است که سینمای ایران کاملا زیر نظر دولت اداره می شود واز ابتدا تا سرانجام دولت درساخت فیلم نظارت ودخالت دارد .جواز ساخت فیلم توسط دولت صادر می شود وفیلم بعداز تولید باید ازدستگاه فرهنگی متولی امر یعنی وزارت ارشاد اسلامی پروانه نمایش کسب کند تا اجازه نمایش در سینماهای کشور را بیابد .فیلم جدایی نادر ازسیمین نیز ازاین قاعده مستثنی نبود واساسا حمایت های بعدی متولیان فرهنگی دولت درموفقیت این فیلم بی تاثیر نبود .بهنگام ساخت فیلم بخاطر سوتفاهم یکبار پروانه ساخت فیلم باطل شد ولی دوباره از طرف دولت صادر گردید .همچنین دولتیان با اختصاص دادن ایام نوروز سال 1390 برای نمایش فیلم توانستند درموفقیت این فیلم درگیشه تاثیرگذارباشند وتوجه اهلب نظر را به این فیلم جلب کنند .همچنین فیلم با حمایت ودخالت دولت بعنوان فیلم انتخابی از جانب ایران برای اسکار معرفی شد که درنهایت توانست این جایزه ارزشمند را بدست آورد وهمینطورکه ملاحظه می کنید این موارد هیچ ربطی به ادام اسمیت نداشت وآقای زیباکلام با ارتباط دادن دوچیز کاملا بی ربط به یکدیگر باردیگر خواست  نظام ننگین سرمایه داری وفرایند خصوصی سازی را که یک رویکرد ارتجاعی اقتصادی است که حاصلی جز گسترش فقر وشکاف روزافزون طبقاتی و بسط وتوسعه بی عدالتی های اقتصادی واجتماعی نداردرا نظامی مطلوب جلوه دهد .درحالیکه مدتهاست بوی تعفن نظام سرمایه داری بلند شده وکشورهایی که به این شیوه روی آورده اند چندسالی است گرفتار عمیق ترین ولاینحل ترین مشکلات وبحران های اقتصادی شده اند .بهرحال آقای زیبا کلام برای اثبات ارادت خود به نظام سرمایه داری ترجیح داد جایزه اسکار را از دست "اصغرفرهادی "گرفته وحواله ادام اسمیت نماید .

 

2-درهمان روزها بود که دریکی از شبکه های ماهواره ای فارسی زبان شاهد مناظره یک روحانی دیندار با یک روشنفکر بظاهر لائیک بودم .این روشنفکر بظاهر لائیک ادعا می کرد انسان مدرن دنیای امروز انسان بی دین است که از مرز دین عبور کرده است .

این حرف اگر تا چند دهه پیش خوشایند طبع ماتریالیست ها و منکرین وجود خدا جلوه می کرد مدتی است اهمیت واعتبار خود را از دست داده واتفاقا سالهاست حتی درکشورهای اروپایی انسانهای سرگشته گوهر گمگشته خویش را در بازگشت به دین جستجو می کنند .البته یک دین امروزی و مبتنی بر حقایق مسلم ومنطقی نه دین آغشته وآمیخته با خرافات وموهومات .

اگرقرارباشد انسان بی دین انسانی مدرن بشمار آید انسانهای غارنشین اولیه وبسیاری ازقبایل بدوی که در نقاط دوردست وجنگلها به شیوه همان انسانهای نخستین زندگی می کنند باید جزو مدرن ترین انسانها بشمار آیند .

دوران بی دینی نیز همچون دوران مارکس ولنین وفروید مدتهاست به پایان رسیده وبقول دانشمندی قرن بیست ویکم یا قرن دین خواهد بود یا اساسا چنین قرنی تابه اخر دوام نخواهد داشت .

 

3-یک هفته قبل از فرا رسیدن نوروز ازناحیه کلیه دچار خونریزی شدید شدم .وقتی به بیمارستان مراجعه نمودم معلوم شد یک سنگ یازده میلمیتری درکلیه چپم جاخوش کرده و به آن آسیب جدی زده است .ازبیمارستان که باز می گشتم .راننده تاکسی بادیدن عکس رادیولوژی در دستان من گفت خدا بد نده .ماجرا را برای او شرح دادم .این راننده تاکسی که یک پیرمرد هفتاد –هشتاد ساله بود بجای دلداری و آرامش بخشیدن بمن شروع به زدن حرفهایی کرد که گویا من درآستانه مرگ قرار گرفته ام و عمرم کفاف دیدن سال نو را نخواهد داد .خلاصه این راننده انقدر ما را ترساند تا بناچار زبان به اعتراض گشودم گفتم :بس کنید آقا .توی دل مارا پاک خالی کردید !.وقتی با اعتراض من مواجه شد ،گفت :ببخشید که ناراحتتان کردم .اخر من تکنسین بازنشسته اطاق عمل هستم وخواستم حساسیت های کار را به شما یاد آور شوم .اخرمن در دهه پنجاه یک رفیق داشتم که اون هم سنگ کلیه آورد و تا آستانه مرگ پیش رفت .بعد اضافه نمود :حالا که ناراحتتان کردم می گردم برایتان ترب سیاه پیدا می کنم می آورم منزلتان تاشاید سنگ دفع شود و جبران مافات شده باشد .توی دلم گفتم :مردحسابی !بقول قدما نه سرم رو بشکون ،نه تو دامنم گردو بریز .مارا حسابی ترساندی .ترب سیاه پیشکش .

آن راننده کرایه ای اضافه بر عرف گرفت ورفت پی کارش وپشت سرش را هم نگاه نکرد .

بهرحال من هرموقع گرفتار آدمهایی شده ام که سعی می کنند درباره هرچیزی اظهارنظرکنند ودرباره هرچیزی دانسته ونادانسته زبان به سخن بگشایند به تجربه دریافته ام این افراد چون زیاد حرف می زنند یامفت حرف میزنند یا حرف مفت زیاد میزنند .تمام

 



تاريخ : جمعه یکم اردیبهشت 1391 | 11:34 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

اینترنت،کمین گاه انحرافات اجتماعی واخلاقی

یکی از خصلت های ما ایرانی جماعت دراین است که همیشه پدیده های جدید ونوین را از کارکردهای اصلی خود تهی ساخته وازآن پدیده تازه ای جهت نیل به مقاصد ومنافع آلوده شخصی می سازیم .واین مقوله درمورد همه دستاوردهای تکنولوژی مصداق دارد ازتلفن همراه گرفته تا اینترنت و..

اینترنت یک رسانه نوین وکارامد در جهت تبادل افکار وتضارب ارا ویکـ آبژه برای مبادلات فرهنگی است ازاینروهمانندسینما غیراز رسانه ،صنعت وهنر نیز به شمار می اید .

ولی درایران این پدیده نوین تبدیل به یک وسیله مبتذل برای بسیاری از دختران وپسران شده تا بواسطه آن بتوانند باجنس مخالف ارتباط برقرار سازند وازانجا که در دنیای واقعی این نوع روابط ازسوی برخی نهادها وسازمان های دولتی کنترل می شود .لاجرم این دسته از دختران وپسران به شکل گسترده ای به اینترنت رو آورده اند واین عرصه فرهنگی را به ابتذال تهوع آور ومشمئزکننده ای کشانده اند .

ازاینرو درسرویس دهنده های وبلاگی با حجم انبوهی از وبلاگ هایی روبرو هستیم که صاحبان آن حرفی برای گفتن ندارند و تنها برای ارتباط وجذب جنس مخالف این وبلاگ ها را براه انداخته اند .

البته این پدیده منحصر به جوانان نیست حتی برخی از مردان متاهل ولی بوالهوس وزنان بی مسئولیت نیز ازاین قاعده مستثنی نمانده اند .

حتی دراین میان به کرات شاهد بودم افرادی که وبلاگ هایشان بظاهر فرهنگی بوده وخودشان را ادمهایی ظاهرالصلاح جلوه داده اند ولی درباطن همان مقاصدی را تعقیب می کنند که پسران دخترباز و دختران پسرباز تعقیب می کنند فقط به چهره خود نقاب زده اند وخودشان را پشت ظاهری دروغین پنهان ساخته اند .

دراین سالها شاهد بودم ازبستر این روابط بیشتر دختران لطمه خورده اند تا پسران که این هم ناشی از سطحی اندیشی وسبک مغزی انها بوده است که گمان می کردند اینترنت ودنیای وب نگاری محمل وبستری برای شوهریابی ورفتن به خانه بخت است .

ازاینروبسیاری از افرادی که از اعتماد به نفس پایینی برخوردارند و در دنیای واقعی از برقراری یک ارتباط سالم وسازنده با جنس مخالف عاجز مانده اند متاسفانه برای ارتباط باجنس مخالف ازدنیای واقعی گریخته وبه جهان مجازی اینترنت پناه آورده اند .

غافل از انکه ادمهایی که از طریق اینترنت به دوستیابی رو آورده اند غیرقابل اعتمادترین ادمهابرای دوستی هستند ودختران وپسرانی که براین باورند که ازطریق اینترنت می توانند دوست دلخواه وقابل اعتمادی بیابند سخت در غفلت هستند .ازاینرو در درازمدت بعداز قطع این نوع روابط آسیب های جدی جبران ناپذیری را متحمل می شوند .

اشتباه نکنید .من با روابط سالم وسازنده بین دختران وپسران مخالف نیستم وبراین اعتقادم یک رابطه سالم میان دوجنس مخالف به رشد وارتقای فکری انها کمک می رساند و به درک متقابل میان دختران وپسران یاری می رساند ولی بشرط اینکه برای این دوستی شناخت کافی وجود داشته باشد واین شناخت در دنیای سراسر نیرنگ وفریب اینترنت بدست نمی اید .

اگر روزی فرصتی فراهم آید از آسیب هایی که بسیاری از دختران وپسران ازبستر این روابط خورده اند برایتان خواهم نوشت .

ازاین نکته که بگذریم اینترنت کار کپی برداران وسارقین فرهنگی را آسان نموده است به گونه ای که درمواردی شاهد بودم بعضی از اهالی مطبوعات برخی از مقالات ونوشته ها را از اینترنت گرفته و بنام خود درمطبوعات به چاپ رسانده اند ودر مواردی دیگر بالعکس برخی ها هم مطالب مطبوعات را گرفته وبنام خود وبدون ذکر ماخذ دروبلاگ هایشان درج کرده اند ودراین میان کپی برداری وبلاگ ها از روی یکدیگر نیز بازار پر رونقی دارد !

متاسفانه وجود همین آسیب ها و آشفتگی ها باعث شده بسیاری از اهل نظر و صاحبان اندیشه عطای این پدیده را به لقای آن بخشیده وازاین عرصه دامن بیرون کشند که جای تاسف بسیار دارد .پایان


برچسب‌ها: اینترنت, زنان, جامعه, خیانت

تاريخ : جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 | 6:13 | نویسنده : محمد حسین آسایش |
درباره رمان «سوربز» نوشته ماریو بارگاس یوسا ترجمه عبدالله كوثری

نگاهی به کتاب زنده گی واقعی آلخاندرومایتا

 

سیاست نمی گذارد از زندگی لذت ببری

 

ماریوبارگاس یوسا نویسنده توانمند وچیره دست اهل پروچندسالی است درکشورما بخاطر کتابهای ارزشمندی که از او به چاپ رسیده جایگاه درخور اعتنایی درمیان علاقمندان به ادبیات داستانی یافته است .

اخیرا این توفیق را یافته ام که یکی از کتابهای ارزشمند او یعنی زنده گی واقعی آلخاندرومایتا را مطالعه کنم وباردیگر از خوانش یک اثر ارزشمند حظ وافر ببرم .

موضوع کتاب درباره زندگی یک انقلابی فقیر بنام آلخاندرو مایتا است که بخاطر محرومیت هایی که درزندگی اش کشیده آرمانهای جاه طلبانه وبلند پروازانه ای در سر می پروراند .

کتاب به ناکامی حرکت های چریکی وانقلابی درکشورهای استبدادی واستعمارزده می پردازد ودراین میان نویسنده بعنوان روایتگر داستان با اشخاص وشخصیت های مختلفی که از نزدیک با این چریک مبارز اشنایی داشته اند به گفتگو می پردازد تا به باز آفزینی هنرمندانه زندگی آلخاندرو مایتا بپردازد

هرکس از این افراد گوشه ای از ابعاد پنهان شخصیت این چریک مبارز را روشن ساخته ونویسنده این تکه های جدا ازهم را مثل قطعات پازل کنار هم می چیند تا تصویری ملموس از زندگی الخاندرومایتا بدست دهد ودر انتهای داستان هم به سراع خود مایتا می رود تاحقیقت ماجراها را از زبان خود او بشنود .

نویسنده داستان این رمان ارزشمند را به شیوه مدرن روایت می کند ازاینرو زمان ومکان را درهم می امیزد وگاه سر رشته حوادث از دست خواننده بدر می رود .

مایتا یعنی شخصیت محوری داستان مانند همه انقلابیون جوان درکشورهای استبداد زده سرشار از شور ونشاط برای مبارزه است وآرمان گرایی ،عدالت طلبی .ظلم ستیزی وفقیر نوازی از جمله خصوصیات بارز اوست .

اما افسوس که دربسیاری ازکشورهای استبدادی فعایت سیاسی جز آرمان باختگی وندامت ارمغان دیگری ندارد وبقول نجیب محفوظ نویسنده مصری روشنفکران درجهان سوم درجوانی انقلابی اند ،درمیانسالی محافظه کار ودرپیری عرفان گرا

یکی از همرزمان مایتا ستوان والاخوس است که اورا از ابتدا تا انتها همراهی می کند .نویسنده درتوصیف نخستین لحظات آشنایی این دو مرد انقلابی می نویسد :"معمولا درنگاه اول بیشتر دوستی پدید می آید تاعشق ،آیا رابطه شان از اول صرفا سیاسی بود .اتحادی بین دومرد .سرسپرده به آرمانی مشترک "ص 33

یکی دیگر از ویژگی های ارزنده این رمان توصیفات اجتماعی آن است که شرایط زندگی اقشار مختلف جامعه را با شرایط زندگی مردم درجوامع استبدادی وتوسعه نیافته شبیه می سازد.

درقسمتی از کتاب علت ناکامی انقلابیون اینطور آورده شده است :مابا مسائل ذهنی ور رفته ایم که هیچ دنیای واقعی ندارد .

وباید اضافه کرد یکی از دلایل ناکامی روشنفکران ومبارزان درجهان سوم این بوده که هرگز با مسایل ودغدغه های واقعی مردم پیوند برقرار نساخته اند .

وشاید همین مقوله باشد که انقلابیون شکست خورده را به ندامت می کشاند گرچه درقسمتی از کتاب آمده است :"انقلابی ها نادم نمی شوند ،آنها ازخود انتقاد می کنند که با ندامت فرق می کند "ص 315

بهرحال از مطالعه این کتاب لذت فراوانی بردم .شاید دلیل آن را باید در این جمله از کتاب جستجو نمود که آمده است : تابحال آدمهایی را دیده ای که درسنین بالا سکس یا مذهب را کشف کرده باشند .چنین کشفی به شوق شان می آورد وسرزنده وخستگی ناپذیرشان می کند "ص 180

بهرحال به کسانی که ازخواندن ادبیات معاصرجهان لذت می برند مطالعه این کتاب را توصیه می کنم .

کتاب زنده گی واقعی آلخاندرومایتا نوشته ماریوبارگاس یوسا باترجمه شیوا وتحسین برانگیز حسن مرتضوی از سوی انتشارات نشردیگر انتشار یافته ودر دسترس علاقمندان قرار دارد .

 



تاريخ : شنبه نوزدهم فروردین 1391 | 2:15 | نویسنده : محمد حسین آسایش |
سلام

سال نو وفرارسیدن نوروزباستانی برهمه دوستان بزرگوار مخصوصا عزیزانی که تبریک گفتند خجسته ومبارک باد .بابت غیبت هایم که ناشی ازبیماری وگرفتاری هست از همه عزیزان پوزش می طلبم والتماس دعا دارم .



تاريخ : جمعه چهارم فروردین 1391 | 21:54 | نویسنده : محمد حسین آسایش |
کاشکی بابا بمیره

براساس یک ماجرای واقعی

 

وقتی حاج لطف الله دربخش مراقبت های ویژه مشغول دست و پنجه نرم کردن بامرگ بود پسرش حمید در حیاط بیمارستان می چرخید وارزومی کرد پدرش بمیرد.

حمید ارزوی مرگ حاج لطف الله را داشت تا میراث اورا به ارث ببرد وبه زندگی خود سروسامانی بدهد.حاج لطف الله بجز حمید دو دختر داشت که هردو ازدواج کرده بودند وحاج لطف الله با اینکه یک بازاری پولدار بود از لحاظ مالی به بچه هایش کمک نمی کرد زیرا اعتقاد داشت انها باید خودشان روی پای خودشان بایستند.

خانواده حاج لطف الله هم بخاطرخساست او دل خوشی از او نداشتند ودامادهای حاج لطف الله هم که بخاطر پول اوبادخترانش ازدواج کردند بعدا متوجه شدند که به کاهدان زده اند چرا که اب ازدست حاج لطف الله نمی چکید واو حتی یک جهیزیه خوب به انها نداده بود حاج لطف الله گرچه دربرخوردباخانواده خسیس بود ولی دوزن صیغه ای داشت که به انها خیلی میرسید.زنانی که هرکدام بیست تا سی سال از اوجوانتر بودند وهمین خشم خانواده اش را بر می انگیخت .

حمیدیکبار باخواهرانش به خانه یکی از زنان صیغه ای حاج لطف الله رفتند .زن درخانه نبود انها هم در خانه اپارتمانی اورا شکستند بعد به داخل خانه رفتند وهمه چیز را به هم ریختند وروی دیوارها وکابینت های اشپزخانه با ماژیک شعارهای بسیارزشتی نوشتند

حاج لطف الله وقتی این ماجرا را فهمید ازناراحتی سکته ناقص کرد ولی کمی بعد توانست ازبستر برخیزد

وحالا حمیدخوشحال بود که حاج لطف الله با مرگ دست وپنجه نرم می کرد وباثروتی که از حاجی لطف الله به او میرسید رویابافی می کرد .باخودمی گفت بامیراث حاج خیرالله بعدازاینکه سهم مادر وخواهرانش را داد برای خودش یک خانه درشمال شهر خواهد خریدودوست دخترهایش را به انجا دعوت خواهد کرد واز انها کام خواهد گرفت .بعدهم یک سوپرمارکت خواهد خرید وبعد هم سفرهای خارج ازکشور وغیره.

حمید غرق خیالات بود که خواهرانش  خبر اوردند پزشکان اعلام کرده اند حاج لطف الله مرگ مغزی شده است .خوشحالی حمید دوچندان شد زیرا باخودفکرکرد حال که حاج لطف الله مرگ مغزی شده می تواند اعضای بدن اورا بفروشد وباخودگفت چهل میلیون تومان قلب وهرکلیه هم بیست میلیون تومان که جمعا می کندهشتادمیلیون تومان .چه مرگ با برکتی .

حمید درحالیکه برای میراث حاج لطف الله نقشه می کشید خبر نداشت که حاج لطف الله مخفیانه بخش بزرگی از اموال وثروت هایش را بصورت محضری بنام زنان صیغه ای اش نموده وخانواده حاج لطف الله تنها باید به همان هشتادمیلیون تومان پولی که از طریق فروش اعضا وجوارح او بدست می اورند اکتفاء کنند. ان هم اگربخت با آنان یارباشدوبتوانند برای قلب وکلیه های حاج لطف الله هرچه زودترمشتری بیابند.



تاريخ : دوشنبه هفتم آذر 1390 | 23:13 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

فرارسیدن ایام محرم رابه همه

 

عدالتحواهان وازاداندیشان تسلیت و تعزیت

 

عرض می کنم



تاريخ : دوشنبه هفتم آذر 1390 | 21:57 | نویسنده : محمد حسین آسایش |
داستانی براساس واقعیت

دوسرباخت

سیروس یک مسافرکش خطی بود.دوازده سال بود بازهره ازدواج کرده بودویک پسر هفت ساله ویک دختر نه ساله ثمره ازدواجشان بود.سیروس به اقتضای کارش بادختران وزنان زیادی برخورد داشت تااینکه یک روزدخترلوندوجذابی بنام شهره سرراهش قرارگرفت.

شهره به سیروس اظهارعشق وعلاقه کرد ولی سیروس نمیخواست به همسرش زهره خیانت کند منتهی تحت تاثیراغواگری ها ودلربایی های شهره قرارگرفت.شهره دوازده سال ازسیروس کوچکتربود وبیست وسه سال ازبهارعمرراپشت سرنهاده بود.

سیروس اززمانی که شهره سر راهش قرارگرفته بود به بحران روحی سختی گرفتار امده بود.دیگر مانندقبل تمرکز حواس نداشت ودریک دوراهی دشواری قرارگرفته بودکه قدرت انتخاب را از او سلب می کرد.

بخصوص که شهره لطف ومحبت زیادی نثارسیروس می نمود .بمناسبت های مختلف برای او هدایای گرانقیمت مانند گوشی موبایل و...می خرید حتی یکبار که سیروس تصادف کرده بود واتومبیلش هفتصدهزارتومان خسارت دیده بود شهره ازگاوصندوق پدرش هفتصدهزار تومن ربوده ودراختیار سیروس نهاده بود .شهره بابت این سرقت کتک مفصلی ازپدرش نوشی جان کرده بود و سیروس وقتی شنید شهره کتک خورده خواست پدرشهره را تنبیه کند وانتقام بگیرد که شهره مانع شد

اززمانی که سیروس باشهره اشناشده بود اخلاقش درخانه عوض شده بود ومرتب عیب جویی وبهانه گیری می کرد .ازیکسوبرایش سخت بودکه زهره را بعد از دوازده سال زندگی ازدست بدهد ازسوی دیگر نمی توانست شهره را به راحتی کناربگذارد

زهره هم ازتغییر رفتارناگهانی سیروس وروابط سرد او وبداخلاقی های غیرمتعارفش متوجه تغییرشخصیت سیروس شده بود ولی بوی خیانت از ان به مشامش نمی خورد.

تا اینکه مدتی بعد دید سیروس به ظواهرخود زیاد میرسد هر روز موقع بیرون رفتن ازخانه موهایش را سشوار می کشد.بخودش ادکلن می زند وشیک ترین لباسهایش را برتن می نماید .ازانجابود که بنای ناسازگاری وبدرفتاری باسیروس را گذاشت.

انچه برای هیچکدام مهم نبود دوبچه ای بود که انها بعنوان ثمره زندگی مشترکشان داشتند .زهره با بخشیدن مهریه اش تقاضای طلاق کرد وسیروس هم از ان استقبال کرد وبعدازمدتی کشمکش ازیکدیگرجداشدند

زهره سرپرستی بچه ها را قبول کرد وبه خانه پدری رفت.سیروس هم باسرخوشی وفراغ خاطربه سراغ شهره رفت .ومدت دوماه باشهره سرگرم بود واوقات خود را به تفریح وگشت وگذار می گذراندند تااینکه شهره بطورناگهانی ناپدید شد.دیگرهیچ تماسی باسیروس نمی گرفت و تماس های تلفنی سیروس را بی پاسخ می گذاشت.

تا اینکه روزی نامه ای ازشهره بدست سیروس رسید که در آن نوشته بود :سیروس جان .من الان ازخارج ازکشور این نامه را برای تو می نویسم چون یک خداحافظی بتو بدهکاربودم .توهرگز گزینه من برای ازدواج نبودی ونیست.من تورا مثل بقیه دوست پسرهام برای چند ماه سرگرمی میخواستم .من هیچوقت علاقه ای به ازدواج واین حرفها نداشته وندارم .هردختری که ازدواج می کند درواقع توجه بقیه مردان را با بی توجهی موجودی بنام شوهرعوض می کند ومن میخواهم از زندگی لذت ببرم چون هرکس یکبار بدنیا می ایدوحق دارد تا انجا که مقدورهست از زندگی لذت ببرد .برای همین فیلسوف مورد علاقه من اپیکورهست که اصالت را به لذت میدهد ومن یک اپیکوریست هستم .ازاینکه من باعث شدم ازهمسرت جدابشی اصلا پشیمون نیستم .درواقع من برات فرصتی بوجود اوردم تاحس تنوع طلبی توهم ارضا بشه.تواولین مردی نیستی که من باعث شدم از همسرش جدابشه واخرین نفرهم نخواهی بود.چون ازاین جدایی انداختن ها لذتی نصیب من میشه که نگو ونپرس .یکی ازتفریحاتی هست که من به آن عادت کردم وبرام لذتی نشئه آورداره همینه.برام هم مهم نیست دیگران چه قضاوتی درمورد من می کنند چون من اونقدراعتمادبه نفس دارم که داوری های دیگران رانادیده بگیرم.چندماهی که باهم بودیم خیلی خوش گذشت بابت اون هم یک تشکر بتو بدهکارم .بنابراین متشکرم.خداحافظ

اینطوربودکه سیروس یک بازی کثیف رابازی نکرده باخت



تاريخ : دوشنبه سی ام آبان 1390 | 21:31 | نویسنده : محمد حسین آسایش |
مرا آشفته می سازد چنین آشفته بازاری

 

یکی از آفات ومشکلاتی که جامعه معاصرماطی سالهای اخیر به آن دچارشده پدیده آنومی یاجابجایی ارزشهاست بطوری که درجامعه مصرفی ما که سرمایه سالاری حاکم گشته وارزش ادمها براساس داشته های مادی شان تعیین می شود نه اندوخته های معنوی شان ضدارزشهاجایگزین ارزشها شده وضدقهرمانها جای قهرمان های واقعی را گرفته اند .بدون زمینه چینی بیشتر می روم سراصل مطلب

اخیراطی دیدارتیم پرسپولیس بایک تیم دیگر بازیکنان این تیم بعد از زدن گل درمقابل دیدگان حیرت زده میلیونهاتماشاگر که به تماشای این مسابقه مشغول بودند هنگام بروزشادی خود دست به بعضی ازحرکات زشت وغیراخلاقی زدند که قلم ازشرح آن شرم دارد.

نمی خواهم دراینجاوارد بحث اخلاق و آموزه های اخلاقی شوم ولی میخواهم این نکته را دراینجامتذکرشوم که همین افراد وادمها با چنین خصلت ها و ویژگی های شخصیتی لمپن گونه شان موردتوجه ومحبت میلیونها ادم قرار دارند .همه روزه عکس هاوپوسترهایشان درمطبوعات منتشرمی شود

ازطرفی دیگر.درحالیکه میلیونها ادم بعلت فقرمادی شب ها سرراگرسنه به بالین گذاشته یاازتامین حداقل نیازهای خودمحرومند.این ادمها به صرف شبه ورزشکاربودن درامدهای صدهامیلیون تومانی دارند وهمواره هم موردتوجه واهتمام مسئولین قرار دارند .جالب اینجاست که این آقایان نام ورزشکار را بخود یدک می کشند بدون انکه ازروحیه واخلاق حرفه ای درورزش بهره ای برده باشند.

این از مختصات جامعه بیمار و بحران زده ماست که ضدقهرمانها جای قهرمانهارا گرفته اند .دریک جامعه ای که به لحاظ فرهنگی رشدکرده باشد ومردم ان قدرت تشخیص وتمیزداشته باشند این شخصیت های فرهنگی مانند نویسندگان .هنرمندان واقعی .معلم ها ودیگراقشارفرهنگی جامعه هستند که قهرمان وافتخارواقعی آن جامعه هستند نه فوتبالیست ها .شومن ها وشبه هنرمندان .

درواقع کسانی چون خلبان شهبازی که وقتی چرخ جلوی هواپیمابازنشد با مهارت وشجاعت هواپیمایش را بزمین می نشاند وهمه مسفران را صحیح وسالم به مقصد می رساندقهرمان است بدون اینکه مطبوعات ورسانه های گروهی به اندازه کافی ازرشادت وقهرمانی این خلبان شجاع تقدیرنموده وانطورکه شایسته است به این خلبان متعهد توجه نشان داده باشند.

کاشکی جامعه ما بجای توجه به شبه قهرمان ها قدردان قهرمانان واقعی می بود .این انحطاط فرهنگی تاسف آوراست ومرا آشفته می سازد چنین آشفته بازاری.پایان



تاريخ : چهارشنبه یازدهم آبان 1390 | 0:23 | نویسنده : محمد حسین آسایش |
نورنجات بخش

مدتی است مرگ اندیشی یااندیشیدن به مرگ بصورت چالش ذهنی من درامده است .اینکه بعدازمرگ زندگی دوباره وجودداردیانه سخت ذهن را به چالش می کشد.

مذهبیون ویکتاپرستان قائل به حیات بعدازمرگ بوده ووجودروح وحتی خواب دیدن رابعنوان علامت روح دربدن مثال می اورند ولی دانشمندان مادیگراوماتریالیست ضمن انکه وجودروح رانفی می کنند خواب دیدن رانه ناشی ازروح بلکه متاثرازکارکردغیرعادی مغزمی دانند .انهامی گویندوقتی انسان میمیرد حافظه نیزازبین می رود وباازبین رفتن حافظه همه چیزازبین می رود.

اخیراکتابی تحت عنوان وقتی میمیریم چه می شود که نویسندگان ان ادعا می کنند تحقیقی راهگشادرماهیت مرگ وزندگی است را مطالعه می کردم که درآن تجربیات کسانی که. ادعامی کردنددرجریان ایست قلبی یاسکته مغزی روح ازبدنشان خارج شده گردامده است.

قریب اتفاق این ادمها ادعاکرده اند وقتی روح ازبدنشان جداشده ابتداکادرپزشکی را ازبالای سقف دیده اند بعدهم یک تونل تاریک وانتهای تونل نوری درخشان دیده اند وبعضی هم ادعاکرده اند قوم وخویشانشان راکه قبلا فوت کرده اند درانجادیده اند.بعضی هم گفته اند که اثاراعمال ناصواب خود دردنیارادرانجا دیده اند ورنج هایی که به دیگران واردکرده اندخوددر انجا احساس کرده اند .حتی افرادنابیناهم چنین تجربیاتی هنگام خروج روح ازجسم داشته اند

من قبلا این ادعاهارامنتهی از زبان یکنفرخوانده بودم (ان هم ازطرف نویسنده کتاب نورنجات بخش که البته او هم سرخپوستی بودکه چندین بار مرگ موقت راتجربه کرده بود.)

چه بخواهیم چه نخواهیم دانش ما درزمینه مرگ اندک است .من که جزمشتی استخوان پوسیده چیزدیگری ندیدم انهم سالیان پیش که در دماوندسیل امده بود ومقداری ازقبورراخراب کرده بود واستخوانهارابه بیرون ریخته بود

هنوزکنجکاوی هایم تمام نشده تابقول خیام دریابم :که رفته به جهنم وکه امدزبهشت



تاريخ : شنبه هفتم آبان 1390 | 7:42 | نویسنده : محمد حسین آسایش |
منوخانم دکتر وباقی قضایا

-پریروزوالده محترم بنده قبل ازسفراصرارداشت مراببردپیش پزشک.هرچه به اوگفتم مادرجان پزشک عمومی بکارمن نمی اید بلکه بایدپزشک متخصص مرا ببیند به خرجش نرفت اخرش بالاتفاق نزدیک خانم دکترجوانی رفتیم که گویاتازه مدرک پزشکی اش را گرفته بود.پزشک خوبی بود چون خودش نمی دانست چه داروهایی برای من تجویزکند لاجرم همان داروهایی را که خودم گفتم اوبرایم نوشت درواقع ماخودمان خودراویزیت نمودیم پولش را خانم دکترگرفت.؟؟

ازنکات خنده دارماجرااین بود که خانم دکتر ازمن پرسید:زیادازکوره درمیری ؟

مادرم که متوجه منظوراونشده بودگفت :نه خانم دکتردرنمیره.همش توی خونه قرص میخوره میخوابه

خانم دکترخنده ای کرد ودست جلودهانش گرفت وگفت :نه منظورم این نیست که درمیره .من گفتم ازکوره درمیره .این یک اصطلاحه.منظورم این بودکه زیادعصبانی میشه .من جای خانم دکتربودم می گفتم مگه کش تنبان هست که دربره

امابهرحال خانم دکترراجزای خیربدهدکه داروهای درخواستی مارانشت.هرچندتهیه ان دشواراست وبسادگی پیدانمیشودوفقطداروخانه های خاصی ان راعرضه می کنند ویابایددرناصرخسروبدنبال آن گشت

2-دیسب حوالی اخرشب بودکه گویادچارجنون ناگهانی. شدیم که بسوی تمرین مرگ رفتیم .تیغی گرفته به اشپزخانه رفته وبه قصدخودکشی مچ دست خودرازدیم .خدارحم کردکه زخمی که واردساختیم عمیق نبودوخواهرزاده ام باپنبه وبتادین والکل توانست زخم مارا جمع وجورنماید وگرنه حالادرخدمت شمانبودیم .خواهرزاده ام نگران است مادرم ودیگران جای زخم راببینند به او گفتم نگران نباشد بابندساعت ان رامی پوشاتم وبه همه می گویم این شوخی بامرگ وتمرین خودکشی بودنه چیزدیگر

3-امروزمقاله ای از اریک فروم خواندم که بسیارجذاب بود.بحثی بود درباره خودکاوی ومنظوران این بود که گاهی در خویشتن تامل کنیم ببینیم چگونه موجودی هستیم .چه ویزگی ها وخصوصیاتی داریم .نقاط ضعف وقوت مان کدام است .هرچه بیشترخودرابشناسیم دررابطه وتعامل بادیگران موفق تر هستیم وهم اینکه درمی یابیم دیگران چه تصویری ازمادرذهن خویش دارند.من در یک خودکاوی تمرینی واولیه دریافتم .جاه طلب نیستم .خودشیفته نیستم .تاحدودی انتقادپذیرم ومتاسفانه عیب بزرگ من این است که شخصیت وابسته دارم .



تاريخ : چهارشنبه چهارم آبان 1390 | 0:49 | نویسنده : محمد حسین آسایش |
داستان /خاطره

توضیح :نوشته هایی که تحت عنوان داستان- خاطره دراینجامی خوانید .تلفیقی از خاطره وداستان است ودرواقع ثبت داستانهایی است که ریشه درخاطرات واقعی نویسنده دارند 

 

زن ذلیل

سه –چهارماه بود که زن اقای اشکوری اوراگذاشته بود ورفته بود و او درغیاب همسرش یک معشوقه اختیارکرده بود ولی ازبخت بد اقای اشکوری معشوقه اونیز به اوخیانت کرده بود ورفته بود وهمین امر باعث شده بود اقای اشکوری افکارزن ستیزانه ای پیدا کند ونسبت به زنان بدبین ومتنفرباشد.اوارام بخش های قوی میخورد ولب های کبودش گواه این بود که موادمخدرهم مصرف میکند

یکبار او رییس ومعاون بانک ودوسه کارمند را که از زن جماعت دلخوشی نداشتند دور هم جمع کرده بود وبه بحث ومجادله درباره زنان پرداخته بود .عموم حاضرین با نظرات اوموافق بودند .متاهل ها بازنانشان دچار طلاق عاطفی شده بودند و بقیه بازنهایشان متارکه کرده بودند.تنها کسی که دران جماعت با انها هم رای وهم عقیده نبود من بودم که بعنوان یک روشنفکر ارای زن ستیزانه انها را نمی پسندیدم .

آقای حسینی رییس بانک بمن گفت :توحق داری از زنت راضی باشی .موقعی که تو توی بیمارستان بستری بودی خانمت می اومد اینجا برای تو گریه می کرد .

به اقای اشکوری گفتم :اگر بقول تو زنها همه ازیک قماش باشند پس تکلیف زنان خوشنام درتاریخ واسطوره های مذهبی وفرهنگی وزنانی که درساحت ادب واندیشه درخشیده اند چه می شود

گفت :ای بابا درمورداونهاهم بایدازشوهرانشان پرسید ودرادامه سرود

نارنج وتورنج برسردارکه دید

بردهان مور کله مار که دید

ابلهی اگر ززن وفامیجویی

اسب وزن وشمشیروفادارکه دید

گفتم :این بی انصافی وکم لطفی است .بقول نویسنده ای ستم تاریخ برزن ایرانی بیش ازستم تاریخ بر اهالی ایران است

گفت :ای بابا کدوم ظلم .کدوم ستم .اینهااباطیلی هست که شما روشنفکرها ساخته اید .من مطمئن هستم ازته قلب به این حرفها وشعارها اعتقادندارید .اینهاروموذیانه برای خوشایندزنها ساختید تابتونید اونهاروتورکنید

گفتم :من روشنفکرنیستم بقول مرحوم جلال مقدم این انگ روشنفکرروبیخود برما چسبانده اند من قبل ازاینکه یک روشنفکرباشم یا یک تاریک فکر یک انسان هستم که انسانها را براساس نرینه بودن یا مادینه بودن اونها تقسیم نمی کنم یک مرد یا یک زن قبل ازاینکه مردباشندیازن یک انسان هستند ودارای کرامت انسانی

اقای اختیاری پکی به سیگارش زد وگفت :ببین ازاین جمع پنج –شش نفره ما تنها توهستی که افتادی تو فازروشنفکری واز زنها دفاع میکنی .عاقبت توروهم می بینیم .شب دراز هست وقلندربیدار.

اقای نظریان گفت :من جدیدا یک مسئله ای روکشف کردم واون اینکه زنها بسیارسخت جان ترازمردها هستند برای همین هست که مردها زودتراززنهامیمیرند فی المثل بابای خدابیامرز ما سی سال پیش یکبارگفت اخ وباان یکباراخ گفتن جونش دررفت ومرد الان ننه ما سی سال هست میگه اخ وهنوزنمرده.

جماعت میزنند زیرخنده ومن تصمیم می گیرم جمع رو ترک کنم

دوسال بعد

درماشین نشستم و مقصدم مطب یکی داز روانپزشکان حاذق تهران است.پیامکی برایم میرسد .نگاه می کنم .ازطرف اقای اشکوری است .برایم نوشته چطوری اقای فمنیست.بلاخره این شتر پای خونه توهم خوابید .نگران نباش .چیزی که زیاده زن ودختره

گوشی رامی بندم

راننده ماشین ضبط را روشن می کند .گویااقبال ازجانب ماست که صدای یکی ازخواننده گان موردعلاقه ام پخش می شود وقتی که می خواند

ساقی امشب یارمی

اگردلدارم بره دلدارمی

اشک تمام صورتم را می پوشاند

راننده متوجه حالت دگرگون من می شودمی گوید:

اقاصدای ضبط اذیتتون میکنه

میگم نه

وازانجاکه خیلی وقت است باکسی درددل نکردم سفره دل را پیش او میگشایم

می گوید :ام می گویدای اقا .کاشکی من جای توبودم .من اگر پای سه بچه قد ونیم قدم درمیون نبود تاحالازنم رو می فرستادم را دست باباش .شایدباورت نشه .من الان سه ساله بازنم قهرم وپنج سال هست که توی یک اطاق جداگانه بغل بچه هام میخوابم

ازماشین پیاده می شوم و وقتی کرایه را می پردازم می گوید:مواضب خودت باش

میگم :باشه ومی روم به سمت مطب دکتروباافکاری پریشان ودرهم ریخته



تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 | 1:22 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

جدایی نادرازسیمین

فیلم جدایی نادرازسیمین قبل ازاینکه روایتگر چگونگی جدایی نادر ازسیمین باشد درگیری نادر باخدمتکار خانه وپیامدهای آن را روایت می کند ودرواقع موضوع وداستان اصلی فیلم تحت الشعاع موضوع فرعی ان قرار می گیرد .موضوع اصلی فیلم یاداور فیلم شب یلدا ساخته کیومرث پوراحمد است منتهی شب یلدا از موضوع اصلی منحرف نشده وبسیار تاثیرگذارترازفیلم جدایی نادرازسیمین است .

فیلم نادرازسیمین ساختاری شبیه فیلم های دیگراین فیلمساز دارد واساسا شگرد فیلمسازی فرهادی دراین نکته است که او درابتدا ومیانه فیلم بامطرح ساختن معماهایی ذهن تماشاگررابشدت درگیرفیلم ساخته ودرانتها باگره گشایی ازاین معماها تماشاگررا غافلگیر می سازد .

بهرحال فیلم دربستر روایت رویدادها وماجراهایش نگاهی به اسیب های زندگی معاصردارد ودراین میان تقابل طبقه محروم جامعه با طبقه متوسط دستمایه قرار می گیرد ودراین میان نقش اقتصاد وپول زدگی در مناسبات وروابط انسان امروز به نمایش گذاشته می شود

فیلم نمایانگر این سوبژه است که درجامعه معاصر بخاطر فقر ومحنت چگونه اخلاق سنتی ترک بر می دارد ومتروک می شود وشبه ارزشهای مدرن چگونه ارزش های واقعی وراستین را به حاشیه میراند .

بخاطر حاکمیت اقتصاد وپول در تمامی شئونات زندگی است که شوهرزن خدمتکار نادر علی رغم سرسختی ها ولجاجت هایش درشکایت از نادر وقتی پای پول بمیان می اید زانوانش می لرزد وازشکایت خود صرفنظر می کند

سیمین درفیلم نیز نماد آن تیپ اززنان بی مسئولیت ودم غنیمت شماری است که با این تیپ از زنان درفیلم شب یلدانیزمواجه بودیم زنانی که درسودای یک زندگی بهتر درخارج ازکشور پابرروی همه مسئوولیت ها وتعهدات درزندگی خانوادگی گذاشته وآشیانه هایی را که به سختی ساخته شده بسادگی ویران می سازند .وافسوس که وجودچنین زنانی که پدیده های زندگی مدرن درجامعه معاصر هستند کم نیست .

اخرین نکته اینکه فیلم ریتم وضرباهنگ کندی دارد که بیشتر آن را شبیه فیلمهای تلویزیونی ساخته تا اینکه فیلمی درمدیوم سینما باشد

توضیح :فیلم جدایی نادر ازسیمین اخیرا در شبکه مجازویدیویی کشورعرضه شده ودرمغازه ها وسوپرمارکت ها قابل دسترس است ..

 

 



تاريخ : دوشنبه هجدهم مهر 1390 | 20:44 | نویسنده : محمد حسین آسایش |
1-اینروزها ازرفتن به مجالس ختم بیشترازمجالس شادی وعروسی لذت می برم پس درود برمرگ .مرگ برزندگی

2-تنهایی وبدورازدوستان واشنایان مردن سرنوشت محتوم منست

3-دنیایمان شده اخرت یزید.خدایا عجب عاقبت بخیری شدیم ما ؟؟؟

4-چقدرتلخ است تنهایی وازآن تلخ تر اینکه دردداشته باشی وهمدرد نداشته باشی .

5-چقدرتلخ است که تکیه گاههای ادم فروبریزد وبرای انسان تکیه گاهی باقی نمانده باشد

6-چقدربداست انسان بیشترتابع احساساتش باشد تااینکه امور رابدست عقل دهد .اینطورادمی باتمام ادمها وتمام جلوه ها زندگی بیگانه است.ودرهمه عمرتنهاست

7-کاشکی خدابه هرکس به اندازه ظرفیت وتاب وتوانش درد می داد

8-کاشکی بقول شاعر سربشکند .پابشکند.دل نشکند .



تاريخ : جمعه پانزدهم مهر 1390 | 1:3 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

اما من اورادوست می داشتم

من اورادوست می داشتم ولی او این دوست داشتن را حرمت ننهاد.

خاطره بیست سال زندگی مشترک رانادیده گرفت و رشته های پیوند را ازهم گسست .هرگز فکرنمی کردم از روی بیست سال پیوندمشترک بسادگی عبورکند.

اودرست مرا دربحرانی ترین شرایط که سخت به اونیاز داشتم تنهاگذاشت وبسوی سرنوشت خود رفت ومرا باهمه دردها وتنهایی ها تنها گذاشت .

این همه بیرحمی وقساوت ازسوی یک زن که باید مظهر عاطفه ها باشد باورپذیر نیست .

من اورا دوست داشتم ولی او بعداز بیست سال به بهانه اینکه خدامرا ازنعمت داشتن فرزند محروم نمود مخفیانه به دادگاه شکایت برد ومن علی رغم اینکه اورا دوست داشتم به متارکه توافقی تن دادم .از روزی که او مرا تنها گذاشت سایه های غم بمن هجوم اوردند وروح مرا زخمی ساختند .

وحالا من با روحی التیام نیافته از غم ها ورنج ها وشکنج ها روزگار میگذرانم بدون انکه دمی از یاد او غافل باشم .مگر میتوان خاطره بیست سال زندگی مشترک باهمه تلخی ها وشیرینی هایش را نادیده گرفت .

روزها وماههاست که بجزمرگ به چیز دیگری فکر نمی کنم .ماهها وروزهاست که زندگی در این دنیای دون برایم رنج اور وکسالت اور شده است وبه حال کسانی که این دنیای فانی را ترک کرده اند غبطه میخورم .

اوباخودخواهی ونیرنگ پایش را از زندگی من بیرون گذاشت اما من او را دوست میداشتم وحالا دارم تاوان وابستگی های عاطفی ام را پس میدهم

اوسرسپرده میخواست من دل سپرده بودم  



تاريخ : یکشنبه دهم مهر 1390 | 21:35 | نویسنده : محمد حسین آسایش |
سلام

من به مردن راضیم اما نمی اید اجل

بخت بدبین از اجل هم ناز می باید کشید



تاريخ : پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 | 23:19 | نویسنده : محمد حسین آسایش |