دختران فراری در ایران

 

گرچه وجود دختران فراری نه یک پدیده صرفا ایرانی بلکه یک پدیده جهانی است وبراساس گزارش سازمان جهانی بهداشت در سال 2003 بیش از یک میلیون نوجوان 12 تا 19 ساله از خانه فرار کردند ولی بنظر میرسد در کشورمان اوضاع دراین زمینه نگران کننده تراز بقیه جاها باشد.درایران درسال 1380 یعنی تقریبا یک دهه پیش چهارهزار وهفتاد و سه نوجوان فراری از سوی مرکز ساماندهی کودکان و نوجوانان خیابانی وابسته به معاونت اموراجتماعی وفرهنگی شهرداری تهران شناسایی شده اند .میانگین سنی دختران فراری که به بهزیستی ارجاع داده می شوند 17 سال است .درحالی که رییس سازمان بهزیستی آمار کودکان فراری را یک هزار و پانصدنفردرسال 1380 می دانست آمارهای منتشر شده از سوی نیروی انتظامی حاکی از دستگیری 6هزار و 756 کودک خیابانی در سال 1380 بود .

واقعیت این است که در حال حاضر آمار دقیقی از تعداد دختران فراری درایران وجود ندارد و بنا به گفته یکی از کارشناسان آسیب های اجتماعی سازمان بهزیستی روزانه 50 الی 60 نفر در سال 1383 از خانه فرار می کردند .بنابه اظهار یکی از مسئولان در بخش روان پزشکی سازمان پزشکی قانونی کشور به طور تقریبی درسال 1383 تعداد 20 تا 25 دختر فراری درماه برای آزمایش بکارت به این سازمان ارجاع داده می شدند .این تعداد تنها شامل دخترانی بود که به علت های مختلفی ازقبیل سرقت ،رابطه نامشروع و ولگردی به دستور قاضی به سازمان پزشکی قانونی معرفی  شده بودند .صادرات وقاچاق دختران ایرانی به کشورهای حاشیه خلیج فارس به وسیله باندهای فساد یا شنیدن خبر روسپی گری دختران ایرانی در ترکیه حکایت از عمق فاجعه دارد .

گفته می شود آمار دختران فراری هرسال 15 درصد افزایش می یابد و بیشتر دختران در سنین 14-15 هستند .

بنابراین اگر مبنا را سال 1383 قرار دهیم که روزانه پنجاه ال 60 نفر از خانه فرار می کرده اند با محاسبه افزایش 15 درصدی سالیانه باید گفت درحال حاضر با کمال تاسف روزی صدو پنجاه الی یکصد وشصت نفر از خانه می گریزند که این آمار برای متولیان امر و مددکاران اجتماعی می تواند بسیار نگران کننده باشد .

بنابراین باید تمامی دلسوزان و دست اندرکاران امور را به عزم جدی برای رفع این مشکل فرا خواند .علت فرار این دختران از خانه هرچه که باشد روانیست آنها در جامعه به حال خویش رها شده و در دامچاله های مردان شیاد و هوسباز و بی مسئولیت و باندهای فساد گرفتار آیند .

 


برچسب‌ها: جامعه, زنان, فساد

تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 | 21:25 | نویسنده : محمد حسین آسایش |



تاريخ : سه شنبه هفتم مرداد 1393 | 0:19 | نویسنده : محمد حسین آسایش |



تاريخ : شنبه بیست و هشتم تیر 1393 | 1:30 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

 

 

چرا پسرها اعتقاد دارند دخترها آهن پرست هستند ؟!

 

وقتی دراینترنت نوشته ها وگلایه های پسران جوان را می خوانم گاها می بینم اشاره به این مقوله دارند که دخترهای این دوره و زمانه آهن پرست هستند .اول متوجه منظور آنها نمی شدم ولی بعدها متوجه شدم منظور آنها توجه دختران به پسران پولداری هاست که اتومبیل های شیک و مدل بالا دارند .با کمی تعمق درموضوع دریافته ام این گروه از دختران بر دو دسته اند :

1-گروه اول دخترانی هستند که هدفشان از دوستی با افراد متمول و پولدار تلکه کردن آنهاست .این دسته از دختران می کوشند با استفاده از رفاقتی که با ادمهای پولدار برقرار می کنند به روش های گوناگون از آنها اخاذی کنند از گرفتن شارژمجانی تلفن تا مانتو وزیورالات و غیره .

2-گروه دوم دخترانی هستند که هدفشان از رفاقت ودوستی با پسران این است تا آن پسران را مجاب با ازدواج باخود کنند .تا با اتکا به ثروت کلان شوهران آینده خود بتوانند یک زندگی مرفه را برای خود رقم بزنند .البته تقصیرچندانی متوجه این دختران نیست چون بسیاری از آنها در خانه پدری طعم تلخ فقر وناداری را کشیده و ازمحرومیت های زیادی رنج برده اند بنابراین نمی خواهند درزندگی زناشویی خود این محرومیت ها را تجربه کنند .این دسته از دختران به تجربه و فراست دریافته اند که پول شاید خوشبختی نیاورد ولی بی پولی حتما بدبختی می آورد .

به همین دلیل این گروه از دختران میخواهند با به تور انداختن یک شوهر پولدار از محرومیت هایی که درخانه پدری کشیده اند رهایی یابند غافل از این نکته که پولداربودن پسر مورد علاقه شان به معنی آن نیست که آنها درهمه زمینه ها با او تناسب و تفاهم دارند واز انجا که زندگی در جامعه معاصر بسیار پیچیده است فقط درسایه پول ومال ومنال نمی توان به آرامش و خوشبختی توام با سعادت و رفاه رسید

واما درمیان این دختران گروه اندکی هم وجود دارند که از ازدواج با پسران پولدار اهداف موذیانه ای را تعقیب می کنند ومن درچندمورد شاهد آن بوده ام و در مطبوعات هم نمونه های زیادی ازاین دست دیده ام .این دسته از دختران که تعدادشان اندک است سعی می کنند با یک مرد پولداری که به لحاظ باطنی هیچ علاقه ای به او ندارند ازدواج کنند وبعداز ازدواج بنای ناسازگاری با مردنگون بخت را گذاشته وچنان عرصه را برآن مرد تنگ سازند تا آن مرد بلاخره مجبورشود آن دختر را طلاق دهد واین دسته از دختران با استفاده از مهریه ای که به هنگام طلاق بدست آورده اند با اتکا به این پشتوانه مالی آنوقت باپسر مورد علاقه خود ازدواج کنند که گرچه تعداد این دختران بی اخلاق اندک است ولی همان تعداداندک آنها بر بحران اخلاقی و شرم آوری که برجامعه اقتصادزده ومادیات پرست ما سایه انداخته است باعث شرمساری وخجالت است .بهرحال آنچه که به آن اشاره نمودیم نمونه ای از فروپاشی اخلاق درجامعه بحران زده ماست واین وضعیت نابهنجار این نکته را به اثبات می رساند که امروزه اولویت اصلی ما باسازی اخلاقی جامعه است که بخاطر سه دهه بحران اقتصادی و پول زدگی به چنین مصایبی گرفتارآمده است .

من مارکسیست نیستم ولی مارکس براین اعتقاد است که وضعیت اخلاقی هرجامعه ای ارتباط تنگاتنگ با اقتصاد آن جامعه دارد وهرچه وضعیت اقتصادی بدتر باشد وضعیت اخلاقی نیز به تبع آن بحرانی بوده و کردارهای اخلاقی وانسانی به حاشیه رانده می شود ومردم نسبت به معیارهای اخلاقی بی اعتناء وبی تفاوت می شوند.

ختم کلام اینکه غرض از این نوشتار این نیست که همه تقصیرات را به گردن دختران بیندازیم .خودنیک می دانیم درجامعه ما تعداد دختران نجیب .فهیم .باشخصیت و واقع بین کم نیست و من درعجبم مدتهاست این معما برایم ناگشوده مانده است که چرا دختران خوب نصیب پسران بی مسئولیت وبی لیاقت می گردند و دختران بد نصیب پسران نجیب و بامعرفت و نیک اندیش و وظیفه شناس می شوندکه .بقول شاعر :

خدایا زین معما پرده بردار 

 


برچسب‌ها: جامعه, اقتصاد, پول, فساد

تاريخ : پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 | 4:13 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

 

تاکسی بی تاکسیمتر اعدام باید گردد

 

 

یادش بخیر حدود سی سال واندی پیش که انقلاب پیروز شده بود فضای جامعه باز بود وبازار حزب ها و گروهها که مثل قارچ بعداز انقلاب روییده بودند گرم بود .

یادم است یک چند ماهی از پیروزی انقلاب گذشته بود که کمونیست ها و مارکسیست ها دم دانشگاه تهران متینگ گذاشته بودند و مذهبی ها برای برهم زدن متینگ آنها به خیابان های حوالی دانشگاه رفته بودند .دخترها وپسرهای کمونیست زنجیروار دست های هم را گرفته بودند و با شعاردادن پا به زمین می کوباندند .وقتی هم دست هایشان را از هم جدا می ساختند با شعارهایشان دست می زدند ومذهبی ها در واکنش به دست زدن آنها می گفتند : سوسول ها دست نزنید النگوهاتون می شکنه

بعد از اینکه مذهبی ها متینگ کمونیست ها را برهم زدند در ادامه راه پیمایی شان به شوخی وجدی به سر بسر دیگران می گذاشتند وشعارهای طنزالود می دادند .مثلا چون همسر ایت الله طالقانی تازه فوت کرده بود مذهبی ها شعار می دادند : طالقانی مجرد داماد باید گردد /گرفتن چهازن آزاد باید گردد !

یا وقتی به نزدیک کبابی گلپایگانی می رسیدند بشوخی شعار می دادند :عزا عزاست امروز /روزعزاست امروز/ کباب گلپایگانی محبوب ماست امروز !

درآن زمان راننده گان تاکسی با سوءاستفاده از فضای ازاد بعداز انقلاب تاکسیمترهای خود را باز کرده بودند و بجای گرفتن کرایه واقعی ازمردم هرچقدر دلشان خواست خلق الله را تیغ می زدند .ازاینرو تا گروه تظاهرکننده در حوالی پل چوبی به گروه بزرگی از تاکسیرانها برخورد کرد که پشت چراغ قرمز ایستاده بودند .دراین موقع دیدم تظاهر کننده گان فریاد برآوردند که : تاکسی بی تاکسیمتر اعدام باید گردد .البته با اینکه این شعار جنبه شوخی داشت ولی من دیدم رنگ از رخسار برخی از تاکسی راننده ها پرید وبسیاری از آنها تاکسیمترها را روشن کرده اند .!

این خاطره را از این جهت نقل کرده ام که درطی سی سال گذشته هرموقع موج گرانی در کشور پدید آمد راننده گان تاکسی نخستین کسانی بوده اند که از این بازار آشفته سوءاستفاده کرده اند و هیچ دستگاه نظارتی بر کار آنها نظارت نداشته است .

فی المثل امسال که دولت قیمت حامل های انرژی را بیست درصد افزایش داده اند راننده گان تاکسی به این بهانه قیمت کرایه هارا بین چهل تا صد درصد افزایش داده اند .ودراین میان چه رانندگان تاکسی وچه راننده گان آژانس های شهری هردو در گران ساختن کرایه ها از هم پیشی گرفته اند .

البته همه رانندگان تاکسی اینطور نیستند درمیان آنها آدمهای شریف و زحمتکش و منصف هم وجود دارند ولی متاسفانه این گروه از راننده گان در اقلیت بسر می برند .

بهرحال از آنجا که دولت محترم با یک شیب ملایم قیمت حامل های انرژی را افزایش داده باید برای کسانی که از این افزایش قیمت سوءاستفاده کرده وموجبات ناراضایتی مردم را فراهم می کنند ،تدبیری بیندیشد .

بویژه اینکه بسیاری از تاکسی ها گازسوز هستند .افزایش کرایه ها از جانب انها تنها یک سوءاستفاده غیراخلاقی بشمار می آید وبس !ختم کلام اینکه یکی از بزرگترین مانع واقعی شدن قیمت حامل های انرژی راننده گان تاکسی و مسافرکش های شخصی هستند که با بالابردن نرخ کرایه ها بصورت غیرواقعی گرانی را در دیگر بخش های جامعه تزریق می کنند و دولت محترم باید دراین زمینه تدبیری بیندیشد چراکه روانیست کرایه مسیری که سال گذشته چهارهزارتومان بوده است امسال به دوازده هزار تومان برسد .وتا این وضعیت حکمفرماست رسیدن به نرخ تورم یک رقمی آرزویی بیش نیست .آرزویی که هرگز صورت تحقق نخواهد یافت .

 


برچسب‌ها: جامعه, فرهنگ, تورم, اقتصاد

تاريخ : شنبه سی و یکم خرداد 1393 | 23:26 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

دوستان از شریعتی جوک نسازید

این جفا درحق این مرد بزرگ است .مردی که بخاطر عقاید واعتقاداتش مورد احترام بسیاری از جریانات روشنفکری درامریکا ،اروپا ودیگراقصی نقاط جهان است .درمظلومیت شریعتی همان بس که زمانی که زنده بود روحانیون به او حمله می کردند و بنا به درخواست برخی از روحانیون "حسینیه ارشاد " که مرکز فعالیت های اوبود تعطیل شد وفشارها به قدری بود که او مجبور به ترک کشورشد وحالا که بیش از سی سال واندی از درگذشت اومی گذرد بجای اینکه حرمت این مردبزرگ را پاس دارند سخیف ترین جوک ها و زشت ترین لطیفه ها را از او می سازند .

دوستان گرامی

اگر نمی دانید بدانید که اگرشریعتی نبود ما الان درکشورمان مثل وهمانند القاعده و طالبان ودیگر جریانات  ارتجاعی فکر کرده وهمانند آنها زندگی می کردیم .شریعتی بزرگوار با خرافه زدایی از دین اسلام توانست این دین مبین را از زنگارها و غبارهایی که روی آن نقش بسته بود پاک کند .درواقع شریعتی اگر نبود جوانهای ما دوگزینه بیشترنداشتند یا سمت اسلام الوده به خرافاتی که اکنون القاعده وطالبان داعش مظهر آنند می رفتند یا اینکه کمونیست می شدند وبه دامان استالینیسم می افتادند.

چهره زیبا وازادی خواهانه ای که شریعتی از اسلام ارائه کرد توانست بسیاری را که از اسلام زده شده بودند وبه دامن جریان های ارتجاعی یا مکتب های الحادی  می رفتند را دوباره به دامن اسلام باز گرداند .

شریعتی از آنجا که یک جامعه شناس دردمند بود با پژوهش در دین اسلام چهره لطیفی لز این دین ارائه نمود .اسلامی که شریعتی معرفی کرد یک اسلام واقعگرا و اعتدال گرا بود .

مثلا شریعتی نه موافق با حجاب مطلق بود ونه موافق با سکس و بی حجابی مطلق .ازاینرو در یکی از آثارش درباره زنان می گوید : من از این کلاغ سیاه های خانگی همانقدر بدم می آید که از زنان مینی ژوپ پوش اروپایی .چون اولی ها آبروی اسلام را می برند و دومی ها آبروی اروپا که باید گفت دراین میان اسلام و اروپا هردو مظلوم واقع شده اند .

دیگر اینکه دکترشریعتی در یکی از مجلدات اسلام شناسی اش می گوید : رمان "مسیح باز مصلوب "را بخوانید وببینید نویسنده آن (نیکوس کازانتزاکیس ) چه آبرویی از مسیحیت کلیسا می برد وچه آبرویی به مسیحیت مسیح می بخشد .

وحال من هم با ادای دین به شریعتی به شما دوستان توصیه می کنم کتاب ارزشمند "تشیع علوی وتشیع صفوی "دکترشریعتی را بخوانید تا ببینید این مرد بزرگ چه آبویی از تشیع صفوی آمیخته به خرافات وجهل می برد وچه آبرویی به تشیع مترقی علوی می بخشد .

درخاتمه این مطلب را با درج جملاتی از آقای سید محمد مهدی طباطبایی مدیر مسئول مجله وزین "نسیم بیداری " به پایان می برم .ایشان درباره شریعتی گفته اند :"شریعتی به مردم سرزمین خویش وفادار بود .گذشته از این مهم که شریعتی را می توان سلسله جنبان جریان مبارک روشنفکری دینی دانست .یکی از رموزماندگاری وتوفیق کم نظیر شریعتی درمیان سایر روشنفکران نگرش بومی وی بود که برخاسته از ارزش های اعتقادی مردم جامعه خود بود .شریعتی روشنفکری و تجدد در مبانی نظری را با تکیه براصول استوار دینی وشخصیت های فراتاریخی مرتبط با مذهب عمومی عرضه داشت وترجمان روشنفکری و انتلگتوئل بودن را درستیز با باورهای عامه نمی دانست .چنین است که اگر انحرافات درمذهب را به باد انتقاد می گیرد .بدیل و جایگزین آن را در نسخه اصلی مذهب می جوید و اگرباخرافه ستیزپیشه می کند حرمت مقدسات را خدشه دار نمی کند "(پایان نقل قول )

حال آیا منصفانه است برای مردی جوک بسازیم که نمام عمر خود رادر ستیزباخرافات دینی گذراند و چهره ای ناب واصیل وغیرسختگیرانه از اسلام ارائه داد .آنهایی که برای شریعتی جوک می سازند را باید به دو دسته تقسیم کرد دسته اول را کسانی تشکیل میدهند که کتابهای شریعتی را نخوانده وبا افکار واعتقادات او وباورهایش آشنا نیستند ودسته دوم را هم باید مغرضانی دانست که از راه ترویج خرافات مذهبی درمیان مردم نان می خورند وشریعتی با خرافات زدایی از اسلام توانست بازار آنها را کساد کند .کلام اخر اینکه جفا در حق چنین مرد بزرگی هرگز روا نیست .


برچسب‌ها: جامعه, اسلام, دکترشریعتی

تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393 | 11:10 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

دیگر چه نیازی به ازدواج ؟

یکی از روزنامه های کثیرالانتشار طی روزهای اخیر تیتر زده بود که ده میلیون نفر جوان ایرانی اعم از دختر وپسر بی خیال ازدواج شده اند .خواندن این خبر تعجبی نداشت اگر غیرازاین بود تعجب برانگیزبود .

چراکه در شرایطی که دخترها براحتی با پسرها ارتباط برقرار کرده وسخاوتمندانه نیازهای جنسی پسران را برآورده می سازند دیگر کدام جوان عاقلی پیدا می شود زیربار میلیونها تومان قرض برود تا تشکیل خانواده بدهد چراکه می بیند بدون مخارج سنگین واضافه نیز نیازهایش خارج از چهارچوب خانواده برآورده می شود .دراین میان متضرران اصلی دختران هستند چراکه دختران ساده لوحانه براین باورند اگر خودرا دراختیار پسران قرارداده ونیاز جنسی آنها را برطرف سازند پسران را در نهایت وادار به ازدواج باخودخواهند کرد که این موضوع باوری ساده لوحانه است .

چندسال پیش با دختری چت می کردم که قصد خودکشی داشت به بهانه اینکه پسری که با او رابطه جنسی برقرار کرده واز آن دختر نگون بخت رفع بکارت کرده بود بجای آن دختر رفته بود با دختر دیگری ازدواج کرده بود !! درچت به آن دخترگفتم اینکه توفکر می کردی اگر اوباتو رابطه جنسی برقرار کند لزوما با تو ازدواج خواهد کرد باور ساده لوحانه ای بود چون هیچ رزمنده ای برای فتح قلعه ای که قبلا آن را تصرف کرده است دوباره نخواهد جنگید!

نتیجه این وضعیت همین است که پسران لزومی نمی بینند تابه تشکیل خانواده وازدواج فکر کنند ودختران هم بخاطر سرخوردگی از پسران تجردزیستی را بر ازدواج ترجیع خواهند داد .هنوز برخی از دختران به این بلوغ فکری نرسیده اند که پسران در دوستی با دختران صرفا به رابطه جنسی فکر می کنند درصورتیکه دختران دراین نوع دوستی ها به برآورده شدن نیازهای عاطفی شان فکر می کنند .این موضوع انگاره ای است که بسیاری از روانشناسان نیز آن را تایید نموده اند .

وحالا درشرایطی که جمعیت کشور دارد به سن پیری می رسد وزمامداران کشور مرتب تبلیغ می کنند تا جوانان ازدواج کنند و صاحب فرزند شوند تا نیروی جوان برای جایگزینی نیروی سالمند دردهه های آتی تامین شود .گریز جوانان از ازدواج چالش بزرگی است که کشورمان با آن مواجه است واگر دراین باره امروز تدبیری اندیشیده نشود فردا بسیار دور خواهد بود .

 


برچسب‌ها: جامعه, ازدواج

تاريخ : سه شنبه بیستم خرداد 1393 | 22:27 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

امروز روز تولد من است .این مطلب را نگارش نکرده ام که بمن تبریک بگویید زیرا زندگی نکبت بارمن لایق تبرک وتبریک نیست .صرفا یک یادآوری برای خودم است وبس .بقول میرزاده عشقی :

ای طبیعت گر نبودم من جهانت عیب داشت؟
ای فلک گر من نمیزادی اجاقت کور بود؟


گر نبودی تابش ستاره ی من در سپهر
تیر و بهرام و خور و کیوان و مه بی نور بود؟

راست گویم ، نیست جز این علت ِ تکوین ِ من
قالبی لازم برای ساخت ِ یک گور بود

آفریدن مردمی را بهر گور اندر عذاب
گر خدایی هست ! ز انصاف ِ خدایی دور بود


گر من اندر جای تو ، بودم امیر  کائنات
هر کسی از بهر  کار  بهتری مامور بود

آنکه نتواند به نیکی پاس ِ هر مخلوق داد
از چه کرد این آفرینش را ، مگر مجبور بود؟



تاريخ : یکشنبه هجدهم خرداد 1393 | 12:51 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

 

 

عشق وجهان مجازی

 

پسران جوانی که فکرمی کنند از طریق اینترنت وبویژه بواسطه فیس بوک می توانند دوست دخترموردعلاقه خود یا همسرآینده خود را پیداکنند سخت دراشتباهند چراکه روانشناسان می گویند : دخترها معمولا عاشق شرایط و ویژگی های اجتماعی وکاری،وجایگاه مردها می شوند بیش از اینکه عاشق خود مرد شوند وپرمسلم است که شناخت این ویژگی ها فقط در دنیای واقعی بدست می آید نه درجهان مجازی


برچسب‌ها: عشق, جامعه, اینترنت, ازدواج

تاريخ : پنجشنبه هشتم خرداد 1393 | 0:40 | نویسنده : محمد حسین آسایش |
 

 

 

نگاهی به پدیده مذموم " جشن طلاق "

 

آیا جدایی شادی آفرین است ؟

 

 

پیرو تقلید کورکورانه از فرهنگ غرب و گسترش روزافزون غرب باوری و زیستن و به شیوه غربی ها که ارمغان آن بی هویتی و پوچ گرایی ولذت طلبی های اپیکوریستی بوده است یکی دوسالی است که شاهد یک پدیده وارداتی زشت که هیچ همخوانی با روحیات لطیف ما شرقی ها ندارد هستیم که فکر کردن به آن مارا نسبت به آنچه در زیر پوست جامعه می گذرد آشفته و نگران می سازد .

هم در دین ومذهب رسمی ما وهم در عرف وعادات ما وهم درباور مددکاران اجتماعی و روانشناسان متعهد وپایبند به ارزش های بومی "طلاق " پدیده زشت ومذمومی شناخته شده است که آثار ویرانگر آن تنها به زوجینی که باهم متارکه کرده اند محدود نمانده بلکه پیامدهای زیانبارآن نزدیکان و سایر افراد خانواده زوج مطلقه را تحت تاثیر قرار میدهد .

خداوند از پیدیده طلاق بعنوان "منفورترین حلال " نام برده است و روانشناسان ومددکاران اجتماعی از آن به عنوان یکی از آسیب های اجتماعی یاد می کنند که تبعات آن هم آینده زوجین مطلقه را بشدت تهدید می کند و هم آینده فرزندان معصوم وبی گناه آنان را .

حال با این اوصاف متاسفانه عده ای ادمهای نوکیسه و بی اخلاق وتازه به دوران رسیده که به برکت پول های بادآورده ویک عمر زیستن در رفاه وتن پروری عرضه بدست گرفتن مسئولیت یک خانواده راندارند ونمی دانند با پولهای خود چکار کنند .به بهانه هایی نه چندان جدی با یکدیگر متارکه می کنند برای این جدایی ومفارقت جشن هم به راه می اندازند !!باید ازاین جماعت نادان پرسید آیا ماهیت جشن طلاق با جشن ازدواج یکسان است که باید برای آن بساط شادمانی جورکرد ومجلس سورچرانی براه انداخت ؟!

آدم در می ماند که یک چنین ادمهای خالی از احساس و عاطفه در دامن چه خانواده هایی رشد یافته اند و با کدام فرهنگ وتربیت بزرگ شده اند که ماهیت پیوند مقدس ازدواج را با پدیده شوم طلاق یکسان می دانند و براین باورند که باید برای این هردو جشن براه انداخت .

بدون شک این سری از آدمها موجوداتی عجیب غریب یا در خوشبینانه ترین حالت آدمهای رفاه زده و روان پریشی هستند که قدرت تمیز و تشخیص وتفکیک خوبی ها وبدی ها ،ارزش ها و ضد ارزشها را ندارند وبخاطر همین کاستی های شخصیتی باید تحت درمان روانپزشکان قرار گیرند .چراکه آنهای که برقامت ضدارزشها لباس ارزش می پوشانند بدون شک بیمارند.

بیش از این نمی توان از این رسم نامیمون رسوخ کرده از فرهنگ غربی نوشت چون هرچه ادم به آن بیشتر فکر می کند حالش بیشتر دگرگون می شود واحساس تهوع چندش آوری به او دست میدهد .فقط باید امید واربود این رسم نامیمون ونامبارک "جشن طلاق "درهمان معدود خودباختگان غرب باور باقی مانده و به دیگر اقشار جامعه سرایت نکند .

 


برچسب‌ها: جامعه, ازدواج, طلاق

تاريخ : جمعه دوم خرداد 1393 | 2:20 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

 

نگاهی به فیلم آینه های روبرو

 

تصویرهای شکسته در آینه

 

کارگردان :نگار آذربایجانی

 

بازیگران : شایسته ایرانی /غزل شاکری /همایون ارشادی و.

 

فیلم "آینه های روبرو " فیلمی به تمام معنی زنانه است .فیلمی که دست اندرکاران وسازندگان وبازیگران اصلی آن زنان هستند و موضوع اصلی وموضوعات فرعی آن نیز درباره زنان و دغدغه های آنان است .

داستان فیلم درباره همسفر شدن یک دختر "ترنس " با یک دختر مذهبی و سنتی است و وقایع فیلم حول شکل گیری تدریجی روابط این دو است .قبل از اینکه به ادامه مطلب بپردازیم این نکته لازم به یادآوری است که "ترنس "ها انسانهایی دچار اختلال هویت جنسی هستند که هویت اصلی آنها مخدوش است .چراکه فی المثل یک دختر ترنس به ظاهر دختراست و به باطن پسر .او رویکرد ورفتار ومنش و سلوکی کاملا پسرانه دارد.ترنس های زن زنانی هستند که از لحاظ جسمی زن هستند وترنس های مرد هم از لحاظ جسمی مرد هستند ولی رفتارهای جنس مخالف را دارند وبه گفته روانشناسان آنها در واقع احساسات ،عواطف و امیال جنس مخالف را دارند .

دراین فیلم با یک زن ترنس مواجه هستیم که کوشش می کند باطن خود را از عمق به ظاهر بیاورد و با انجام عمل جراحی تغییر جنسیت داده  و تبدیل به مرد شود .این زن ترنس در کوشش های خود با چالش های متعددی روبرو می گردد که در واقع چالش اصلی او پدر وی به شمار می آید که سعی می کند از واقعیت بگریزد و مانع ازآن شود تا دخترش تغییر جنسیت دهد .

دختر ترنس (آدینه ) در مسیر کوشش هایش برای نیل به هدف با یک دختر مسافرکش که زنی زحمتکش و وفادار به ارزش های سنتی است (رعنا)همسفر می گردد .دراین راستا با فاش شدن ماهیت آدینه بین او و رعنا کشمکش وتعارض جدی در می گیرد ولی با حادث شدن یک تصادف و همیاری آدینه با رعنا روابط انها از تقابل به تسامح و تعامل مبدل می گردد .

رعنا همانطور که گفته شد نماد یک زن مذهبی سنتی و وفادار به ارزشهای خانواده است که بمانند بسیاری دیگر مرعوب و مجذوب فرهنگ وارداتی نشده و به تعبیر دکترشریعتی "الینه " وازخودبیگانه و دچار بحران هویت نشده است.او نگاهی مسئولیت پذیر به زندگی داردو در جهت خلاصی شوهر خوداز زندان آستین همت را بالا زده و به ایفای مسئولیت های خانوادگی و اجتماعی اش می پردازد .نقطه مقابل او "آدینه "است که بی مبالات و لاقید و بی بند وبار است که این صفات مخرب دراو،فی الواقع متاثر از طبیعت ذاتی وهویت مخدوش اوست .

ازسوی دیگر "رعنا "انچنان دارای صفای باطن و روحیه بلندنظرانه است که وقتی آدینه به یاری او می شتابد اونیز متقابلا ادای دین نموده و در نقش منجی او ظاهر می شود .رعنا می تواند الگوی خوبی برای بسیاری از دختران روزگار ما که تحت تاثیر ضدفرهنگ وارداتی غرب هویتی مخدوش یافته اند الگوی باورپذیری باشد .دخترانی که وقتی دربستر خانواده قرار می گیرند شوهران خود را سربلند وشکوفا می سازند و وقتی وارد جامعه می شوند به شکوفایی دیگران کمک می رسانند .

فیلم "آینه های روبرو " بخاطره بهره بردن از یک موضوع تازه وغیر تکراری ،یک ساختار قوی و حرفه ای ،با بازی های فوق العاده توانسته نام خود را بعنوان یکی از فیلمهای ماندگار سینمای ایران به  ثبت برساند .بویژه بازی  تحسین برانگیز"شایسته ایرانی "که بخوبی از ایفای یک نقش دشوار برآمده است در ذهن تماشاگرایرانی ماندگار می گردد گرچه غزل شاکری نیز در نقش رعنا بخوبی درخشیده است .

تنها نقطه ضعف این فیلم راباید در مردستیزی نه چندان قابل باور وغلطیدن در شعارهای فمنیستی ناشیانه جستجو کرد .فیلم تصویر غیرواقع بینانه ای از پدر آدینه بعنوان کسی که از پذیرفتن حداقل واقعیت های زندگی خانوادگی اش عاجز است و دغدغه ای جز نشاندن دختر دو جنسیتی اش پای سفره عقد ندارد !ارائه کرده است که این تصویر کاملا کاریکاتوری و غیر واقع بینانه بنظر می رسد .

ولی بهرحال فیلم "آینه های روبرو "علی رغم برخی کاستی هایش یکی از فیلمهای ماندگار درسینمای ایران است و درزمره فیلم هایی است که خاطره آن در یادها باقی می ماند .

 

موخره1 :ای کاش فیلمساز نام دیگری برای فیلم خود برمی گزید .چراکه "آینه های روبرو " نام یکی از فیلمنامه های ارزشمند بهرام بیضایی است که در نخستین سالهای بعدازانقلاب نگاشته شد ولی هیچگاه ساخته نشد .اما بصورت کتاب منتشرشد ودراختیار علاقمندان قرار گرفت .موضوع فیلمنامه بهرام بیضایی درباره به آتش کشیدن "محله شهرنو "درجریان انقلاب و سرنوشت یکی از زنانی است که به دلیل مناسبات آلوده در نظام پیشین در ورطه فحشا و فساد گرفتار می آید و... که امیداست این فیلم روزی ساخته شود .

موخره 2: لازم به توضیح است که فیلم آینه های روبرو ساخته نگارآذربایجانی هم اکنون در مغازه ها یی که محصولات شبکه خانگی را عرضه می کنند قابل ابتیاع است .

 


برچسب‌ها: سینما, نقدفیلم, زنان, جامعه

تاريخ : سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 | 22:24 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

 

بی مادری بسیار بدتر از بی پدریست .

غروب روز دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت ماه است .از خواب روزانه برخاسته وبرای خرید دارو وسیگار به بیرون می روم .مغازه ها مملو از جمعیتی است که بمناسبت روز ولادت حضرت علی ویا روز پدر برای خرید کادو هجوم آورده اند .به خانه و نزد مادرم باز می گردم .درد اینکه خدا فرزندی بمن نداد و فقدان فرزند یکی از بهانه هایی بود که همسرم نیز مرا تنها بگذارد و برود به جانم هجوم می آورد .تلویزیون هم یک ملودی در مناقب حضرت علی پخش می کند اشک از دو چشمان به صورتم هجوم می آورد

.سعی می کنم مادرم اشک هایم را نبیند ولی می بیند .بخاطر حال ناخوشم با مادرم با بی حوصلگی و عصبانیت صحبت می کنم .یکساعتی می گذرد .می بینم این بار مادرم می زند زیر گریه وصدای گریه اش فضای اطاق را می پوشاند .وقتی نگاه می کنم می بینم با بسته کادویی به سراغ من آمده.بغض کنان می گوید :حسین .تو هم پسر من هستی . هم پدر من هستی . هم برادرم .خیلی بخودم فشار می آورم تا بغض خود را نتر کانم .چهارسال است که بارها بوده میخواستم به این زندگی نکبت بارم خاتمه دهم .ولی همواره بهانه ماندنم مادرم بوده است .خدا هم پدر همه را برای همه نگه دارد چون  خودم طعم یتیمی را کشیده ام و می دانم چقدر سخت و ناهموار است و هم خدا مادر همه را برایشان نگه دارد که بی مادری بسیار بدتر از بی پدریست .روز پدر است ولی خدا مادرم را برایم نگه دارد .روحیه ام سخت بحرانیست و مدتهاست دود سیگار بیشتراز یاد خدا بهم آرامش می بخشد .

 


برچسب‌ها: زنان, جامعه

تاريخ : سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 | 0:29 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

در جامعه ماشکاف میان نسل ها عمیق تر از شکاف طبقاتی است .چراکه در نسل های گذشته زندگی کردن درمتن بود و روابط جنسی در حاشیه ولی متاسفانه در نسل های امروز روابط جنسی اصل است و زندگی کردن در حاشیه . در نسل های گذشته روابط جنسی وسیله بود ولی در نسل های امروز هدف .درچنین جامعه ای که همه چیز در محور جنسیت و روابط جنسی تعریف می شود جنسیت در راس امور قرار دارد ،زندگی کردن بسیار دشوار است .درنسل های گذشته زندگی معنا داشت ولی نسل امروز زندگیش از معنا و مفهوم تهی است و هرچه جستجو می کند آن را نمی یابد .بی معنا زندگی کردن دشوارترین نوع زیستن دراین جهان است .


برچسب‌ها: جامعه, زنان, روابط جنسی

تاريخ : جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393 | 23:39 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

اگر می خواهید سیصدسال عمرکنید .پولدار شوید

 

چندماه پیش چندین شبکه تلویزیونی خارج از کشور به نقل از مهندسین ژنتیک اعلام کرده اند با پیشرفت هایی که طی بیست سال آینده درعلم ژنتیک حاصل خواهد شد .مهندسین و دانشمندان به دستاوردهایی میرسند که طی آن می توانند عمر انسان را از هفتاد-هشتاد سال فعلی به دویست تا سیصد سال برسانند! .البته دانشمندان این رشته این  نکته را نیز یاد آور شدند که با توجه به گران بودن این دستکاری ژنتیک فقط پولداران و ثروتمندان بزرگ ومی توانند از این محبت برخوردار شوند وبرای قشر متوسط و دیگر اقشار ضعیف و فقیر جامعه این امکان میسر نخواهد بود واین سرویس فقط به ثروتمندان ارائه خواهد شد .

بنابراین باتوجه به این وضعیت باید گفت برخلاف مسایلی که قبلا می گفتند که دهه های آتی جنگ و رقابت میان ملل برسر کمبود آب خواهد بود نزاع های آینده میان اقوام وملل برسر بدست آوردن پول بیشتر خواهد بود .البته الان هم وضعیت همینطور است ولی به وخامت دو دهه آینده نیست .

البته من شخصا براین عقیده ام که در مقوله عمر و زندگی "کیفیت " بسیار مهم تراز "کمیت " خواهد بود .فی المثل ادم چهل سال عمر کند و یک زندگی شاد و سالم داشته باشد بسیار بهترازاین است که صد سال عمر کند ولی زندگی اش سراسر رنج و محنت باشد .البته چون پول حلال مشکلات است بدون شک دانشمندان ژنتیک برای تندرستی و سلامتی افرادی که قراراست دویست –سیصد سال عمر کنند لابد تمهیدی اندیشیده اند .

بنابراین اگراین دستاوردعلمی محقق شود دراینده شاهد این هستیم که دنیا بسترخوشبختی ثروتمندان اندکی است که دویست –سیصد سال عمر می کنند ولی بقیه که صاحب پول و مکنتی نیستند بعنوان نوکران موقت شصت –هفتاد ساله آنها باقی خواهند ماند .اگر این امر محقق شود و مهندسان ژنتیک راست گفته باشند این مقوله همه چیز اعم از مذهب و تقدیر و سرنوشت و غیره را به چالش جدی خواهد کشانید .پس اندیشمندان مذهبی برای پاسخ به این شرایط و تفسیر وتبین آن آماده باشند .
برچسب‌ها: جامعه, اقتصاد, پول, ژنتیک

تاريخ : یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 1393 | 21:59 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

نگاهی به فیلم "آسمان زرد کم عمق "

 

کارگردان :بهرام توکلی

بازیگران :ترانه علیدوستی .صابر ابر .سحردولتشاهی وسعید چنگیزیان

 

 

 

دریک بعدازظهر بهاری فرصتی دست داد که به تماشای یک فیلم بی ارزش وبی خاصیت ازسینمای ایران بنام "آسمان زرد کم عمق "بنشینیم و بر وقتی که برای دیدن این فیلم به هدر دادیم تاسف بخوریم .

فیلم مورد اشاره ساختار روایتی درهم ریخته ای دارد که می کوشد وانمود کند با سرپیچی از قواعد کلاسیک درروایت داستان به یک فیلم ساختارشکن واوانگارد تبدیل شده است ولی فیلمنامه ضعیف ازیک طرف وپرداخت آشفته ازسوی دیگر مانع از آن گردیده که این امر محقق گردد .مشکل فیلم اینجاست که می کوشد الگوهای روایت کلاسیک را شکسته وبه شیوه ای مدرن موضوعش را روایت کند بدون اینکه فیلمنامه آن ظرفیت وکشش چنین ساختارشکنی را داشته باشد .

فیلم در مورد زوج جوانی است که با قرار گرفتن دریک خانه متروکه ومخروبه که درآستانه تخریب قرار گرفته است به روایت آنچه که در گذشته برآنها رفته می پردازند وکارگردان باپرهیز از فلاش بک و استفاده از "نریشن "به روایت داستان موردنظرش می پردازد .

تقریبا تمامی داستان فیلم بجز یکی دو مورد استثنا در داخل این خانه می گذرد این مقوله جز خستگی بصری تماشاگر حاصل دیگری ندارد .فیلم همچنان سعی می کند با نزدیکی به مباحث روانشناسی با اشاره به یک عامل ازار دهنده در ذهن غزل (که دریک تصادف رانندگی خانواده اش را ازدست داده و همچنان سالم و سرپا مانده است !!!)به مقولات روانکاوی به خصوص ذهن نشسته درسوگ نزدیک گردد ولی بخاطر حاشیه پردازی های غیرمرتبط با موضوع دراین امر توفیقی نمی یابد .

ایده قرار گرفتن دونفر دریک لوکیشن محدود و تعارض بین انها درسینمای ایران بی سابقه نیست ولی تا انجا که ذهن یاری می کند این ایده فقط درفیلم "اشباح "ساخت مرحوم رضامیرلوحی که به روایت فرار دومامور ساواک به جنگل جهت فرار از مجازات جواب داده است و فیلم قدرتمند وخوش ساختی از کار درامده است که موفقیت آین فیلم به مهارت مرحوم میرلوحی بوده وکمتر کسی توانست یا می تواند با استفاده از این ایده نتیجه کار را مطلوب وابرومندانه از کار درآورد .

استفاده از این ایده درفیلم "آسمان زرد کم عمق " برای تماشاگر جز کسالت و سرخوردگی چیز دیگری به همراه نمی آورد وفیلم درحد یک آزمون تجربی برای شکستن الگوی خطی روایت چیز دیگری به ارمغان نمی اورد .

ختم کلام اینکه فیلم فوق یک فیلم ضعیف و بی ارزش است که ساختار آن نیز همانند نام فیلم نامانوس و آوانگارد است و اگر فیلمساز و فیلمنامه نویس هوشمندانه با فیلم برخورد می کردند برای این ایده موضوع دیگری را درنظر می گرفتند وفیلم می توانست بجای انکه نمایشگر درگیری های ذهنی یک زوج جوان دریک خانه متروکه باشد موضوع و مضمون دیگری درنظر می گرفت وخانه مورد نظر را نماد افکار پوسیده و متحجرانه یک یا چند کاراکتر قرار می داد .بهرحال برای فیلم های بد نوشتن دشوار است و جز حسرت خوردن بر وقتی که برای دیدن اینگونه فیلمها هدر می گردد دستاورد دیگری به همراه ندارد .

تعجب اینجاست که چنین فیلم هایی که مخاطب خاص دارند چرا در شبکه خانگی عرضه می شود که این مقوله خود نشانگر بدسلیقگی موسئسه رسانه های تصویری است

                                                        

 


برچسب‌ها: نقدفیلم, روانشناسی

تاريخ : جمعه دوازدهم اردیبهشت 1393 | 21:3 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

 

افتخارات ملی !!!

 

 

پیشرفت های تکنولوژیک به ویژه در زمینه های ارتباطات علی رغم مزایای بیشماری که برای کاربران داشته پیامدهای ناگوار خجالت آوری هم داشته که باید دلسوزان فرهنگی و روانشناسان اجتماعی را به چاره جویی وادارد .

چندی پیش روزنامه ایران نوشت :"آمارها نشان می دهد حدود 5/1درصد اطلاعات درفضای مجازی غیراخلاقی است اما تعداد زیادی ازکاربران علاقه دارند از آن استفاده کنند ومتاسفانه بیشتراین کاربران جوانان ونوجوانان هستند .یک آمارغیر رسمی نشان میدهد حدود10میلیون ایرانی از سایت های هرزه نگاری استفاده می کنند ."

ازطرفی دیگر مجله سپیده دانایی نوشت :دربین 182 کشورجهان تهران ازنظرکاربران اینترنتی که از سایت های غیراخلاقی استفاده می کنند مقام نخست را دارد و پس از آن استان های یزد و اصفهان قرار دارند

ناگفته پیداست که این وضعیت چه پیامدهای ناگواری در زمینه اجتماعی وحتی فردی دارد .بنا به گفته روانشناسان دیدن مطالب و عکس های سکسی و غیراخلاقی فرد را به خیال پردازی های جنسی سوق میدهد ومی تواند او را به انواع بیماری ها از جمله خودارضایی بکشاند

ازسوی دیگر ناگفته پیداست که دیدن این سایت ها و وبلاگ ها پسران ومردان منحرفی را که زمینه بزهکاری دارند به سمت ایجاد مزاحمت برای بانوان می کشاند وناامنی اجتماعی را برای زنان به ارمغان می آورد .واگر رفتار و پوشش بانوان تحریک کننده باشد هم زمینه این مزاحمت ها بیشتر فراهم می گردد وآسیب های بیشتری را متوجه آنان می سازد

چندسال پیش هم در یکی از منابع رسمی خوانده بودم که در زمینه استفاده از سایت ها و وبلاگ های سکسی ایران رده نخست را دارد وبعدازایران به ترتیب افغانستان وعربستان سعودی قرار دارند .

بهرحال قرارگرفتن در رتبه نخست دراین زمینه چندان افتخاری درسطح جهانی برای ما به همراه نمی آورد .باید برای این شرایط تاسف بار فکری کرد و طبیعی است که باید به دنبال راه حل های علمی باکمک روانشناسان اجتماعی رفت وگرنه تجربه ها نشان داده ایجاد محدودیت چندان کارساز نیست و با بگیر وببند و فیلترکردن هم نمی توان کاری ازپیش برد چون کسانی که دنبال چنین مقولاتی هستند هرسدی را خواهند شکست ! واز هرمانعی عبور خواهند کرد .نظر شما چیست ؟


برچسب‌ها: جامعه, اینترنت, اخلاق, پورنوگرافی

تاريخ : چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393 | 18:56 | نویسنده : محمد حسین آسایش |


 


من موافق مجازات اعدام هستم .شما چطور ؟

 

 

 

یکی از دلائل شکاف و گسست تاریخی میان مردم و روشنفکران در جامعه ایرانی طرح مطالباتی فانتزی و سانتی مانتالیستی از سوی روشنفکران است که هیچگاه بیانگر دغدغه ها و دلمشغولی های مردم نبوده است .یکی از این موارد که طی چندسال اخیر ازسوی شبه روشنفکران وطنی وبه تقلید ازروشنفکران آنسوی مرزها مطرح می گردد درخواست لغو مجازات اعدام برای قاتلین و برخی از بزهکاران بیرحم مخصوصا قاتلان زنجیره ای زن ها ودخترها و قاچاقچیان مواد مخدر بوده است .

استدلال مضحکی که این دسته از شبه روشنفکران برای درخواست خود مطرح می کنند طرح این موضوع است که "مجازات اعدام موجب پایین آمدن میزان قتل وجنایت در جامعه نشده است "

اگر این استدلال کاملا مسخره را بپذیریم باید این مقوله را به سایر جرائم نیز تسری دهیم و مثلا بگویم چون زندانی کردن دزدها باعث پایین آمدن آمار سرقت نشده است پس از زندانی کردن سارقین خودداری کنیم و بگذاریم آنها با خیال آسوده در جامعه بگردند و کار خود را انجام دهند .خب نتیجه کاملا روشن است زندگی در چنین جامعه ای بجای اینکه بر مبنای مدنیت باشد برمبتای "قانون جنگل "است .

هرکسی داغ عزیزی را در اثر جنایت دیده باشد و دست جنایتکارقاتلی یکی از عزیزانش را از او جداساخته باشد هیچگاه راضی نمی شود مجازات اعدام لغو شود .البته هستند کسانی از اولیای دم که بخاطر شرافت و انسانیت قاتل عزیزان خود را می بخشند ولی هیچگاه جنایت قاتلین را فراموش نمی کنند .

دراین زمینه متاسفانه قانون گذار قوانین بازدارنده و موثری را پیش بینی نکرده است .چراکه من معتقدم اگر اولیای دم از خون فرزندان خود بگذرند دولت و دستگاه قضایی نباید از حق خود بگذرند و قاتل را براحتی درجامعه رها سازند بطوریکه بقول قدما "انگارکه هیچ اتفاقی روی نداده ،نه خانی آمده نه خانی رفته "

همچنان که درخاطرات مربوط به بیست سال پیش ام در وبلاگ قبلی نوشته بودم دوستی داشتم که بخاطر اخاذی از خانواده ای به قصد رسیدن به دختر محبوبش بچه چهارساله همسایه شان را می دزدد و چون نگهداری بچه برایش دشواربوده همان روزهای اول ربودن بچه نگون بخت را به قتل می رساند و داخل رودخانه می اندازد ولی همچنان در گرفتن پول از خانواده کودک مقتول سماجت می ورزد .بلاخره این جوانک نادان دستگیر می شود و قرار براین می شودتا در محل وقوع جرم یعنی در محل سکونتش جلوی دیدگان مردم اعدام شود .

وقتی برای تماشای این صحنه رفته بودم قبل از اجرای حکم مادر کودک مقتول پشت تریبون قرار می گیرد و سخنان عاقلانه ای برزبان می آورد .او در بخشی از سخنانش می گوید : ...ازصبح که این قاتل را برای اجرای حکم به محله آورده اند بسیاری از همسایگان و اهالی محل به نزد ما آمدند تا از خون فرزندمان بگذریم و رضایت دهیم .من در پاسخ به همه آنها گفتم :عزیزان من !من خودم بهترازشما می دانم با اعدام این جوان بچه من زنده نمی شود .ولی من نگران بچه های دیگر مردم هستم .من میخواهم این اعدام یک اقدام پیشگیرانه ای باشد تا کسانی که چنین افکار جنایتکارانه ای در سر می پرورانند با دیدن این اعدام درس عبرت گیرند و فضا برای فرزندان ما ایمن گردد و گرنه من با این اعدام تسلی نمی یابم چون فرزند دلبندم زنده نخواهد شد .

واما مطلبی هم در رابطه با قاچاقچیان مواد مخدر

یکی از جوان های اهالی محله مان را دورادور می دانستیم که معتاد است و تریاک می خورد .تقریبا نه ماه پیش او توانست اراده به خرج دهد و اعتیادش را ترک کند .اما دوماده بعداز ترک اعتیادبه دلیل ناراحتی شدید درقسمت روده و معده درگذشت وبه سرای باقی شتافت .درکالبدشکافی از جنازه او معلوم شد زمانی که او تریاک مصرف می کرده قاچاقچیان تریاک خالص به او نمی دادند و برای سود بیشتر تریاک را با انواع خاک و فضله مرغ و خون و خاک وبسیاری موادناشناخته مخلوط کرده و دراختیارمعتادان قرار می داده اند ووجودهمین تریاک ناخالص باعث شده بسیاری از معتادان به بیماری های روده ومعده و کلیه و مثانه دچارشوند وازانجا که قدرت تسکین بخشی تریاک بالا بوده درزمان اعتیاد این مشکلات وبیماری هانمود نمی یافتندو خود را بروز نمی دادند وآنها بعداز ترک اعتیاد تازه متوجه می شدند چه بلایی به سرشان آمده است .خب حالا با این دونمونه ای که برشمردم بازهم براین عقیده اید که این انسانهای حیوان صفت که اینگونه آشکار یا خاموش آدم می کشند باید حق حیات داشته باشند ؟!


برچسب‌ها: جامعه, روشنفکران, مجازات اعدام

تاريخ : جمعه پنجم اردیبهشت 1393 | 13:11 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

نگاهی به هدفمندی یارانه ها

 

 

بی اعتمادی مردم به دولت و بی اعتمادی دولت به مردم

 

 

 

بلاخره دوره دوم ثبت نام برای دریافت یارانه ازسوی مردم پایان یافت ونشانه ها و پالس ها از سوی دولتمردان نشانگر این است که دولت از نتایج بدست آمده چندان راضی نیست وازهمین رو ریاست محترم جمهوری اعلام کرده اند راه انصراف تا آخر سال همچنان مفتوح خواهد بود .

آمارهای غیر رسمی نشان میدهد کمتراز ده درصد مردم برای گرفتن یارانه ثبت نام نکرده اند و بخش بزرگی از مردم همچنان خواهان دریافت یارانه نقدی از جانب دولت هستند .

دربوجود آمدن این وضعیت هم دولت محترم و هم مردم دخیل هستند . مشکل اینجاست که بعد از سالها که از هدفمندی یارانه ها توسط دولت قبل می گذرد دولت فعلی هم باهمان شکل و محتوا راه دولت قبلی را ادامه داده و نمی خواهد قبول کند طرح هدفمندی یارانه ها یک پروژه و پروسه شکست خورده است و باید آن را رها کرد و به نقطه اول باز گشت . مشکل دولت محترم این است که در زمینه های اقتصادی از مشاورانی استفاده می کنند که این کارگذاران اقتصادی در زمان دولت آقای رفسنجانی با تحمیل سیاست های لیبرالیستی به دولت آن زمان موجبات رویگردانی مردم از دولتمردان وقت را بوجود آورده و تورم و رکود و بسیاری از مشکلات و نارسایی های اقتصادی و اجتماعی را به جامعه ایرانی تحمیل کرده اند .

جناب آقای حسن روحانی رییس جمهور محترم که در حسن نیت او هیچ تردیدی نیست خود باید بهتر به این مسله واقف باشد که هدفمندی یارانه ها یکی از اقدامات نابخردانه دولت قبل بود که درنهایت موجبات رویگزدانی مردم از اصولگرایان و گرایش به دولت تدبیر و امید را فراهم ساخت.

آقای روحانی باید یک تصمیم سخت و بسیار دشوار بگیرد و آن این است که با درایت و شجاعت و پروسه هدفمندی یارانه ها را لغو کند و شکی نیست دراین زمینه گروه بزرگی از نمایندگان مجلس دراین راستا پشتیبان ایشان خواهند بود .هدفمندی یارانه ها بدترین و فاجعه امیزترین نسخه ای ای است که برای اقتصاد بیمار و متزلزل ایران تجویز شده است . دولت می تواند با لغو هدفمندی یارانه ها و بازگرداندن قیمت ها به دوران قبل ازهدفمندی یارانه ها هم رضایت مردم را تامین کند هم خود را از شر هفتاد میلیون حقوق بگیر !راحت کند و دغدغه پرداخت این رقم سنگین به مردم را نداشته باشد و طبیعی است که بطور مثال قیمت هفتصد تومانی نان سنگک اگر به همان قیمت صدتومان قبل از هدفمندی یارانه ها باز گردد مردم هم توقع دریافت یارانه ماهانه از دولت را نخواهند داشت .

طزح هدفمندی یارانه ها یک طرح غیرسنجیده و نامعقول است که برای اثبات این مدعا دلایل بی شماری را می توان ردیف کرد .

فی امثل اینکه برای تعیین واجدین شرایط دریافت کننده گان یارانه ماهیانه هیچ متر و معیار و روش مطمئنی وجود ندارد .برای مثال ممکن است کسی امروز بخاطر برخورداری از شرایط تقریبا مطلوب نیازی به دریافت یارانه نقدی نداشته باشد ولی درآینده اتفاقاتی درزندگی اش روی دهد که به همین  مبلغ اندک  نیازضروری پیدا کند وبالعکس .

ازطرفی دیگر درخبرها آمده بود وزارت اقتصاد ودارایی و سازمان بازرسی کشور وارد بررسی حسابهای بانکی مردم برای راستی آزمایی آنها شده اند که اگر این خبر صحت داشته باشد باید گفت این روش نیز یک روش مطمئن و کارامد نیست .چراکه ممکن است یک حقوق بگیرساده درحساب بانکی اش دهها میلیون تومان پول داشته باشد ولی این پول را با قناعت و صرفه جویی برای تامین مخارج جهیزیه دختران و ازدواج و تحصیل پسرانش اندوخته باشد . ضمن اینکه همه می دانند میلیاردرها و صاحبان ثروتهای هنگفت هیچگاه پول های خود را دربانک نمی گذارند و سرمایه انها همیشه درگردش است و حتی انها سپرده گذاری هم نمی کنند چون به اندک سودهای بانکی قانع نیستند و بسیاری دیگر از دلایل را می توان برشمرد و اثبات کرد روش های موثری برای راستی آزمایی مردم وجود ندارد و بکارگیری این روشها جزاینکه مردم را نسبت به دولت دلسرد و بی اعتماد سازد پیامد مثبت دیگری ندارد .

بجای بکارگیری این روش ها باید تمهیداتی بکارگرفت که اعتماد متقابل میان مردم و دولت را سبب ساز گردد .مردم بخوبی می دانند علت اصلی مشکلات اقتصادی که دولت با آن دست و پنجه نرم می کند از ناحیه تحریم هاست همچنین براین واقعیت وقوف دارند اگر در زمان دولت قبل سیاست هدفمندی یارانه ها اتخاذ نمی گردید تحریم های ظالمانه وناجوانمردانه غربی ها نمی توانست اینچنین فشارهای سهمگینی به مردم وارد سازد بنابراین دو راهی که برای خروج از بحران اقتصادی متصور است اول این است که دولت محترم با بی اعتنایی به مغرضان و سنگ اندازان به سیاست خارجی فعال خود برای ازبین بردن تحریم ها بیشترین و جدی ترین راهبردها و ره یافت هارا بکار گیرد و دوم اینکه یا طرح هدفمندی یارانه ها را متوقف کند یا از ریشه و اساس آن را دگرگون سازد .

دولت محترم باید به این واقعیت مسلم واقف باشد که برای دوره بعد نیز نیاز به رای همین مردمی که برای یارانه ثبت نام کرده اند ،دارد و هرگونه تصمیم شتابزده وغیر معتدل می تواند از یکسو قلم های مخالفان غیر منصف دولت را تیز گرداند و از سوی دیگر موجب نارضایتی مردموخدانکرده رویگردانی آنها از دولت گردد که چنین مبادا و چنین مباد.

 


برچسب‌ها: هدفمندی یارانه ها, جامعه, اقتصاد

تاريخ : چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 | 2:23 | نویسنده : محمد حسین آسایش |
روز زن و روز مادر برتمامی زنان آزاداندیش و مهربانی که مادری خوب برای فرزاندانشان و همسری مهربان و وفادار برای شوهرانشان بوده اند و هیچگاه در فراز و نشیب های زندگی همسرانشان را تنها نگذاشته اند و الگوهای ارزنده ای همچون خضرت فاطمه (س) درزندگی داشته اند مبارک باد


برچسب‌ها: زنان

تاريخ : شنبه سی ام فروردین 1393 | 21:16 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

رازهای ناگفته درباره فیس بوک

 

 

اکنون یک میلیارد نفر عضو شبکه اجتماعی فیس بوک هستند یعنی 1نفر از هر هفت نفر درکره زمین !

شبکه اجتماعی فیس بوک در فوریه 2004 وارد دنیای مجازی شد ودرآن زمان رقابت با شبکه های قدیمی تر چون ارکات و یاهو360 را آغاز کرد ودر عین ناباوری دراندک رمانی به پرطرفدارترین شبکه اجتماعی تبدیل شد .

 

48 درصد از کاربران 18 تا 24 ساله این شبکه اجتماعی بلافاصله بعداز بیدارشدن از خواب به سراغ فیس بوک می روند.

 

درحدود28درصد از کاربران این شبکه اجتماعی ازطریق تلفن های هوشمندشان قبل از خواب فیس بوکشان را مشاهده می کنن .

 

دریک مطالعه که روی کاربران فیس بوک انجام شده است نشان داده شد مقاومت دربرابر ورود به فیس بوک ازمقاومت دربرابر تماشای فیلم ،خوابیدن ،پول خرج کردن ،خوردن و آشامیدن و استعمال دخانیات سخت تر است

 

درکشورآمریکا که مهد این شبکه اجتماعی است .بیش از 206 میلیون کاربراینترنت وجود دارد که 71درصد از انها درفیس بوک عضو هستند

 

درحدود 70 درصد ازکاربران فیس بوک درخارج از امریکا زندگی می کنند .

 

فیس بوک درسال 2010 پربازدیدترین سایت اینترنتی بود .

 

61درصدازکاربران فیس بوک سابقه کناره گیری ازاین سایت را برای مدتی داشته اند .

 

21 درصدازکاربران خارج شده ازفیس بوک دلیل کناره گیری شان رامشغله زیاد یانداشتن زمان کافی دانسته اند .

 

20درصدبی علاقگی به این سایت 9درصدشایعه پراکنی های دوستانشان دراین سایت و 8 درصد  نگرانی از اتلاف وقت و نیاز به استراحت را عنوان کرده اند .

 

از هر 5 کاربر اینترنت یک نفر قبلا از فیس بوک استفاده می کرده اما دیگر از آن استفاده نمی کند.

 

دراین رسانه اجتماعی عکس های زیادی گذاشته می شود در تعطیلات آغاز سال جدید میلادی  رکورد گذاشتن عکس در این رسانه 750با میلیون عکس شکسته شد .

 

48 درصد از آمریکایی ها اخبار را از طریق فیس بوک دنبال می کنند .

 

براساس آمارها 82درصد مردم بریتانیا و 80 درصد از مردم استرالیا و79 درصد مردم المان و 78 درصد مردم ژاپن و77 درصد مردم امریکا درفیس بوک عضو هستند .

 

فیس بوک روزانه 665 میلیون کاربر فعال دارد

  


برچسب‌ها: فیس بوک, اینترنت, دنیای مجازی

تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 | 12:12 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

جایگاه زنان در ضرب المثل های فارسی

 

 

 

قابل ذکر است که غرض از آوردن این ضرب المثل ها توهین به زنان نیست .بلکه توجه به ادبیات زن ستیزانه ای است که در تاریخ ادبیات ما وجود داشته است

 

 

 

چو زن شاه شد کارها گشت خام        فردوسی



زنان نازک دل اند و سست رای اند

 به هر خو چون برآریشان برارند      نظامی

 

زنان چون ناقصان عقل و دین اند

چرامردان ره آنان گزینند               ناصرخسرو

 

 

برکنده به آن ریش که در دست زنان است

زنان را نیست چیزی بهتراز شوی        نظامی

 

زنان را بود شوی کردن هنر

برشوی زن به که نزد پدر      اسدی

 

زن پارسا در جهان نادر است

 

زن خوب و فرمانبرو پارسا

کند مرد درویش را پادشاه     

 

زن بد درسرای مرد نکو

هم دراین عالم است دوزخ او    سعدی

 

بهین زن درجهان آن بود

کزاو شوی همواره خندان بود   فردوسی

 

زن تا نزاید دلبر است و چون زاید مادر است

 

زن پرهیزکارزاینده

مرد را دولتی ست پاینده

 

زنان راهمین بس بودیک هنر

نشینند و زایند شیران نر

 

آنکه را دختر است جای پسر

گرچه شاه است هست بد اختر

 

پسر زاییدم برای رندان

دختر زاییدم برای مردان

خودم ماندم سفیل و سر گردان

 

زنی گر جهان شد به فرمان او

براو نباشد گرامی چو شوی     فردوسی

 

شوهر خدای کوچک زن است

 

هرگز نبینی زنی رایزن

به کاری مکن نیز فرمان زن    فردوسی

 

به گفتار زنان هرگز مکن کار

زنان را تا توانی مرده انگار

 

زن از پهلوی چپ شد آفریده

کس ازچپ راستی هرگز ندیده



برچسب‌ها: زنان, ادبیات, فمنیسم

تاريخ : سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 | 2:38 | نویسنده : محمد حسین آسایش |


زنان را بهتر بشناسید


چهارجنبه زن

 

مادونا:بازتابنده محسنات کامل زنانه از لحاظ بردباری ،سکوت و وفای به عهداست.این نوع زن در پی کسب عظمت برای خود نیست .او ترجیحا مرد را در زندگی به سوی عظمت می کشاند وبی هیچ قید و شرطی از تلاش وی در جستجوی کسب خرسندی و موفقیت حمایت می کند .

 

مادر:حامی و سرپرست است .زنی است که با وابستگی اش به دیگران کامیاب می شود .اونه تنها فرزندانش را بزرگ می کند ،بلکه سایر خویشاوندان و دوستان مونث و همچنیت مردان زندگی اش را می پرورد.

 

آمازون :شدیدا دارای تمرکزحواس و فزون خواه است ،ابراز وجود می کند ،متکی به نفس و خودکفا است و ارتباط او با مردان زندگی اش در قالب رفیق و همکار و رقیب است .

 

معشوقه : زنی که در روابط شخصی خود با مرد در سطوح مختلف عقلانی ،عاطفی و جنسی پیش از هرچیز دارای نقشی تعیین کننده و فعال است .معشوقه با مردش به نوعی همخوانی می کند .ولی هرگز دست به سینه او نیست .معشوقه جنبه ای از زن است که مردان همواره آن را ستایش و تحسین کرده اند .                                                                                          دکتر تونی گرنت 

موخره :مطلب فوق برخلاف سایر مطالب از تولیدات فکری خودم نیست .ازاین به بعد قصد دارم در کنار مطالبی که خودم می نگارم مطالب جالبی را که مطالعه کرده ام نیز با ذکر نویسنده آن برای حظ فکری شما در اینجا درج کنم 


برچسب‌ها: زنان, جامعه, روانشناسی

تاريخ : سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 | 23:30 | نویسنده : محمد حسین آسایش |



تاريخ : چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 | 21:19 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

دربند

تلخ و سیاه ولی واقع بینانه

 

 

"فیلم دربند" ماجرای یک دختر ساده دل شهرستانی است که برای تحصیلات دانشگاهی به تهران می آید و بدلیل محرومیت از خوابگاه، اجبارا با دختر جلف و بی بند وباری بنام "سحر "همخانه می گردد و همین دوستی نامتعارف باعث می شود پای او به دامچاله ها و مخمصه های بسیاری باز شود .

فیلم "دربند " نگاهی تلخ ولی واقع بینانه به جوانان امروری و نسل معاصر دارد .نسل اپیکوریست و جلف و سبک سر و بی هویتی که فاقد هدف مشخص در زندگی بوده و سعی می کنند چند صباح عمر را با غوطه ور شدن در لذت های آنی و گذرا بگذرانند.

نسلی که پسرانش در مناسبات نامتعارف و آلوده در زندگی شهری روزگار را سرمی کنند و دخترانش بجای پرورش در دامان خانواده در بستر دوست پسرهایشان رشد می یابند ! وسحر سمبل و نماد یکی از این دختران بی مسوولیت و وجدان گریز است .

فیلمساز دختر ساده دل و بامحبت و دوست نواز شهرستانی بنام "نازنین" را در مقابل سحر دختر شهری بی مسوولیت وماکیاولیست قرار میدهد ،غافل از اینکه بحران بی هویتی و غرقه شدن در منجلاب فساد شهری و شهرستانی نمی شناسد و امروز این پدیده مذموم تبدیل به یک اپیدمی فراگیر و سراسری شده و اگر فیلمساز عمیق تر و دقیق تر وارد دنیای جوانان معاصر می گردید درمی یافت دیگر تقسیم بندی شهری و شهرستانی محلی از اعراب ندارد و بحران بی هویتی انچنان وسعتی یافته که به لحاظ بی اخلاقی و بی هویتی بسیاری از دختران شهرستانی گوی سبقت را از دختران شهری ربوده اند .

فرمول گرفتار شدن دختر ساده دل شهرستانی ! و آلوده شدنش در گرداب رتدگی شهری یکی از نگره های فیلمفارسی در قبل از انقلاب بود که امروزه بعلت تغییرات فرهنگی و یکدست شدن روحیات و سکنات شهری ها و روستایی ها رنگ و روی خود را باخته است.

فیلم علی رغم موضوع جذاب و پرتنش از ریتم کندی برخوردار است و حتی موضوعات حاشیه ای مانند درس دادن نازنین جهت کسب درامد و روبروشدن او با آدمهای مختلف نمی تواند ریتم فیلم را متعادل سازد .

بازی ها سرد و بی روح هستند و بجز بازی خوب "پگاه آهنگرانی " در نقش "سحر " دیگران درخشش خاصی ندارند .البته بخشی از سکون و کندبودن ریتم به فضای تیره و تلخ فیلم باز می گردد.

فیلم "دربند " جدا از برخی کاستی ها از فیلمنامه خوب و با چفت و بستی برخوردار است ولی در طول روند فیلم گاه سوالات بی پاسخی را در ذهن مخاطب بر می انگیزاند .

مثلا چرا نازنین در بدو ورود به خانه سحر و همخانه شدن با او ازهمان اول حساب خود را از او جدا نمی سازد و قبول می کند در میهمانی های آلوده و مختلط او حضور یابد .دختر باهوش و با ذکاوتی همچون او که در رشته پزشکی در دانشگاه پذیرقته شده است مگر نمی داند "تنهایی بهتراز بودن در جمعی است که انسان به آن تعلقی ندارد"

بعد هم که طی یک نزاع با "سحر " سعی می کند حساب خود را از او جدا کند با یک آشتی غیرمترقبه و بدون زمینه چینی های لازم فقط با دیدن چند قطره اشک روی صورت "سحر "باردیگر به نقطه اول باز می گردد! ودرنهایت سرنوشت محنت بارتری را بخاطر عبرت ناپذیری وفقدان بصیرت برای خود رقم می زند .

بهرحال "نازنین " علی رغم گرفتارشدن در موقعیت های تهدیدکننده و آسیب زا وبه مدد کمی هم شانس!(کمک پسر زارعی به او ) از گرفتارشدن درآسیب ادمهای گرگ صفتی همچون زارعی که دامن عفت سحر را لکه دار ساخته است می گریزد و مصون می ماند.

فیلم "دربند " گذشته از برخی کاستی ها یک فیلم دیدنی وخوش ساخت است و بخاطر نگاه جسورانه و بی پروا و هشداردهنده اش نسبت به بی هویتی های نسل امروز از جمله فیلمهایی است که تصویزی زنده و ملموس از پلشتی های زمانه بدست میدهد و بدین لحاظ در ذهن تماشاگر و مخاطب ماندگار می گردد .


برچسب‌ها: نفدفیلم, دربند, فساد, جوانان, بحران هویت

تاريخ : شنبه نهم فروردین 1393 | 22:13 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

باورکنید نمی خواستم ایام عید را به کام شماتلخ کنم و اصولا جزو آدمهایی نیستم که ماکیاولی می اندیشند و براین باورند هدف وسیله را توجیه می کند ولی از شما چه پنهان "سایت تابناک " این عکس را در معرض دیده گان میلیونها نفر گذاشت و ده بیست نفر بیشتر این عکس را ببینند زیاد در ماهیت ماجرا تغییری ایجاد نمی کند .من فقط به این دلیل این عکس را در اینجا گذاشته ام که چون هرچقدر خودم فکر کردم دلیلی بر این همه سبعیت و درنده خویی نیافتم و خواستم ببینم دیگران چه پاسخی برای این اعمال وحشیانه دارند بویژه براین امید هستم که در میان مخاطبان روانشناس یا جامعه شناسی باشد تا مرا و دیگران را توجیه کنند که چه عواملی باعث می شود بشر به این درجه از قساوت و درنده خویی برسد .
لازم به ذکر است که بنا بر قول سایت تابناک عکس فوق مربوط به گروه تروریستی و تکفیری "النصره " است که سر دو تن از مخالفان خود را بریده و دوسربریده را در دیگ گذاشته اند تا بپزد و قصد و منظور خود را ازاین عمل وحشیانه اعلام نکرده اند .


برچسب‌ها: روانشناسی, جامعه شناسی, خشونت, تروریسم

تاريخ : پنجشنبه هفتم فروردین 1393 | 14:20 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

 

من عید را باور ندارم .مگر برای دلهای شکسته فروردین چه مزیتی دارد که اسفند ندارد .بقول ظریفی

عید آنست که خود ببوید

نه اینکه تقویم بگوید

ولی بهرحال برای شما باورمندان عید فرا رسیدن سال نو مبارک باد



تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 | 1:41 | نویسنده : محمد حسین آسایش |
 

 

سگ بازی و سگ نوازی ،سرگرمی مبتذل نوکیسه ها !

 

 

یکی از آسیب هایی که در برهه هایی از زمان فزهنگ یک کشور را مورد تهدید قرار میدهد پدیده "ضدفرهنگ " است .

از نظر جامعه شناسان " ضد فرهنگ " به خرده فرهنگی گفته می شود که ارزش ها ،هنجارها وشیوه زندگی آن اساسا با فرهنگ حاکم در تضادباشد (رابرتسون،1372)

یکی از مظاهر ضد فرهنگ در جامعه ما که نزدیک به یک دهه است گسترش شتابناک و روزافزونی یافته پدیده سگ بازی و سگ نوازی است که عاملان گسترش این پدیده خانواده های نوکیسه و فرزندان بی مسئولیت آنها بوده اند .

این پدیده طی دهه اخیر آنچنان روند رو به رشدی داشته است که اهل فکر را به تعجب ! و تامل وامیدارد .چراکه آنهاییکه در دوران قبل از انقلاب زندگی کرده و آن دوران را به یاد دارند کمتر بخاطر می اورند که پدیده سگ بازی و سگ نوازی تا این حد در میان بخشی از اهالی جامعه رواج داشته باشند .درحالیکه در آن دوران فضای اجتماعی به گونه ای بود که دراین موارد محدویت ها و ممنوعیت های موجود در این رابطه وجود نداشت .

گرایش به نگهداری حیوانات به ویژه سگ درخانه را باید متاثر از آموزه های فرهنگ بیگانه دانست که هیچ تناسبی با فرهنگ بومی ما ،اداب و رسوم ،باورها و باورداشت ها ندارد .

درسالهای قبل از انقلاب گروه کوچک و معدودی از اشراف و متمولین مبادرت به نگهداری سگ می کردند .انهم درخانه های بزرگ و ویلایی و اشرافی که درواقع در گوشه ای از حیاط بزرگ خانه لانه ای برای سگ ساخته، و مانند تازه به دوران رسیده های امروزی سگ را داخل خانه و محیط زندگی نمی آوردند .

باعث تاسف است که در جامعه ما در حالیکه گروه بزرگی از مردم درتامین مایحتاج عمومی دچار مشکل بوده و توانایی تهیه غذا و پوشاک را نداشته و چشم به یارانه های نقدی و سبدکالا دوخته اند و بعلت مشکلات مادی ناتوان از تهیه ضروریات زندگی برای خود و خانواده تحت تکلف شان می باشند سگ بازها حداقل ماهی یکمیلیون و پانصدهزارتومان درماه هزینه نگهداری و تهیه خوراک وغیره برای نگهداری سگ هایشان می کنند .

همانطور که در سطوح بالا اشاره کردیم درقبل از انقلاب اگر گروه کوچکی ازاشراف مبادرت به نگهداری سگ می کردند آنها دارای خانه های مجلل و وسیع بوده اند و که گوشه ای از حیاط خانه را به نگهداری سگ اختصاص می دانند و در واقع از سگ به عنوان یک "دزدگیر " استفاده می کردند نه یک بازیچه .

درحالیکه امروزه کار به جایی کشیده شده که سال گذشته یکی از ساکنین مجتمع آپارتمانی اکباتان میگفت :با کمال تاسف باید بگویم دراین مجتمع آپارتمانی بیش از سی نوع حیوان نگهداری می شوند !!!از جوجه تیغی و لاک پشت گرفته تا سگ و گربه و ...

البته انچه تاسف آورست این است که امروزه نگهداری سگ مختص به متمولین و پولدارها نیست ودرواقع ان دسته از متمولین با اصالت بخاطر هوش اقتصادی شان کمتر به نگهداری از سگ روی می اورند بلکه امروز بیشتر این نوکیسه ها وتازه به دوران رسیده ها و درواقع بخشی از طبقه متوسط جامعه است که تن به این خفت و خواری داده است .

من هرکجای تاریخ اجتماعی ایران را مطالعه کردم ندیدم ایرانی ها در برهه ای از تاریخ به نگهداری سگ رو آورده تا جاییکه آن حیوان را بعنوان یکی از اعضای خانواده! به میان حریم خانواده آورده باشند .

تنها از قدیم الایام دامداران و چوپانها بوده اند که برای حفاظت از گله یا رمه درمقابل حمله گرگها یکی دو سگ را نگهداری می کرده اند و حتی برای آن سگها جای جداگانه ای در نظر گرفته و انها را وارد طویله گوسفندان نمی کرده اند چه برسد به انکه انها را وارد حریم خانه آورده باشند .

ختم کلام اینکه به آن دسته از هموطنانی که علاقه مفرط به سگ و سایر حیوانات نجس دارند این نکته را گوشزد می کنیم که طبیعت فطری و ذاتی این حیوانات به گونه ای است که برای زندگی در جنگل و بیابان ساخته شده اند نه داخل خانه و آپارتمان .

اگر خیلی به این حیوانات علاقه دارید به گونه ای که بدون وجود آنها خوابتان نمی رود !بجای انکه انهارا داخل شهر آورده و شهر و خیابان را آلوده سازید (محل مسکونی تان به خودتان مربوط است ) .خودتان کوله بار بسته برای زندگی با حیوانات به جنگل و بیابان تشریف ببرید .!

 

موخره 1: دوستی داریم که خوره فیلم است و اگر روزی دو – سه فیلم سینمایی خارجی نبیند روزش شب نمی شود .این دوستمان می گفت تا هفت –هشت سال پیش هر فیلم خارجی که می دیدم درآن یکی دو سگ وجود داشت که متعلق به ادمهای داستان بوده اند وکمتر فیلمی می دیدم که در آن ادم یا خانواده ای سگ نداشته باشد ولی الان چندسالی هست که در فیلمها کمتر می بینم ادمها سگ داشته باشند و دلیل آن را از من جویا شد درپاسخ به او گفتم : دلیل آن کاملا روشن است .طی این چند سالی که بحران اقتصادی اروپا و امریکا را فراگرفته انها شکم خود را به زور سیر می کنند و امورات خودرا به سختی می گذرانند ازاینرودیگر پولی برای این قرتی بازی ها ندارند .ودرواقع این فیلمها چهره واقعی اروپا درچندسال اخیر را به نمایش می گذارند

 

 

موخره 2:معلم شهید "زنده یاد دکترعلی شریعتی " در کتاب "با مخاطب های آشنا " که حاوی نامه های او به نزدیکانش است درجایی در انتقادب به بعضی از واعظان بیسواد و بعضی از شاعران کژفهم برای پدرش می نویسد : افسوس که هم ادبیات ما سگ پرور است و هم مذهب ما !(البته منظورش از مذهب بعضی از واعظان کم سواداست )

اودرگلایه می گفت از مسجدی عبور می کردم که واعظ آن می گفت :ما اگر بخواهیم مورد لطف ائمه اطهار قرار گیریم باید سگ درخانه آنها شویم و....

دکتردر پاسخی طنزآمیز و کنایه آمیز به آن واعظ کم سواد می گوید : مگر بلانسبت ائمه اطهار ارمنی هستند که سگ دوست داشته باشند!؟ .آنهم اسلامی که سگ را نجس دانسته و سگ بازی را صفت یزید می داند

ودرجایی دیگر به گلایه از شاعری می پردازد که می گوید :او در سروده اش می افزاید :

آمدم به سوی کویت به شکار رفته بودی

تو که سگ نبرده بودی به چکار رفته بودی

ازاینرو نتیجه می گیرد هم بخشی از ادبیات ما سگ پرور است و بخشی از مذهبیون ما (کل موخره 2 قریب به مضمون )

 

پایان


برچسب‌ها: فرهنگ, ضدفرهنگ, خرده فرهنگ, نوکیسه ها

تاريخ : شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 | 2:12 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

 

نگاهی به فیلم "بی تابی بیتا"جدیدترین ساخته مهرداد فرید

 

عجب بی تاب است این بیتا !

 

فیلم "بی تابی بیتا "آخرین ساخته دوست و همکار ارجمندم "مهردادفرید" گرچه درزمره فیلم های شهری –آپارتمانی سالهای اخیر قرار می گیرد ولی امتیازات خاصی دارد که آن را از فیلمهای اینچنینی متمایز می سازد به طوری که فیلم بی تابی بیتا یک سرو گردن از فیلمهای مشابه بالاتر قرار می گیرد (لطفا این را به حساب نان قرض دادن نگذارید چون در ادامه نوشتاردلایل خودم را توضیح خواهم داد )

فیلم بی تابی بیتا درواقع دارای دوموضوع است که تقریبا با کمی فاصله بطور موازی باهم پیش می روند که اولی متهم شدن بیتا به دزدی در محل کار ودومی هم رابطه پنهانی مادربیتا با سوپری یا بقولی بقالی محله است.

وقتی بحران اول در فیلم شکل می گیرد (متهم شدن بیتا به دزدی)فیلمساز نخستین گام را برای غافلگیرساختن تماشاگر بر می دارد .چرا که این گمان در مخاطب شکل می گیرد که نفرسومی دست به این سرقت زده است ولی وقتی درفیلم روشن می گردد که سارق واقعی پول های مشتریان امیر(حامدبهداد)بوده است فیلمسازموفق می شود تماشاگر را گمراه نموده تا اورابه تماشای ادامه فیلم ترغیب سازد .

با شکل گیری بحران در فیلم مخاطب به لحاظ ذهنی بیشتر درگیر فیلم می گردد که بخش مهمی از این جذابیت بخاطر فیلمنامه پرکشش و بخشی دیگر هم به تعادل در ساختارفیلم باز می گردد. درفیلم یا دوربین درحال حرکت است یابازیگران یا هردو وهمین توازن باعث می شود تماشاگر هرگز به کسالتی که در تماشای فیلم های اپارتمانی به  آن دچارمی اید ،نشود.

فیلمساز با دکوپاژهای سنجیده ومیزانسن های هوشمندانه ازیکسو،وواداشتن ادمهای داستان به تحرک و کنش و واکنش های پی  درپی بایکدیگرازدگرسو ریتم فیلم را تعادل بخشیده وآن را ازعرصه کسالت و خمودگی دور می سازد.البته گرچه پرسوناژها وشخصیت های فیلم دائم درحال درگیری های لفظی و فیزیکی بایکدیگرند ولی این کنش و واکنش ها فضای فیلم را خشن نمی سازد .

درپرده انتهایی نیز از گره داستان فرعی داستان نیز گره گشایی می شود و مشخص می شود اقاناصر و مادر بیتا که باهم سر و سری داشتند در واقع محرم شرعی همدیگربوده اند ولی بیتا از آن بی خبر بوده است !

چندان جای تعجب هم نیست اساسا مهرداد فرید بچه خوب و سربراهی است واهل ریسک نیست واصولا هیچگاه گره ای نمی افکند که نتواند درآخرکار آن را باز نماید .!

البته شکل رابطه امیر با بی تا و آقا ناصر بامادر بیتا را باید از مزایای خودسانسوری و سانسور دولتی درسینمای ایران دانست واین مقوله اساسا ربطی به تماشاگرندارد .!

ازنقاط ضعف فیلم یکی این نکته است که فیلمساز آنقدر خودرا درگیر دکوپاژوجنبه های فنی فیلم نموده که از بازی بازیگران نتوانسته به شکل مطلوب بهره ببرد .فی المثل از قابلیت های بازیگری حامد بهداد بهره کافی برده نشده است وحامد بهداد نتوانسته به اندازه توانایی های خود در این فیلم ظاهرشود.این موضوع بیانگر این واقعیت است که فرید به امید حق تعالی درکارهای بعدی اش یابایدبخش عمده انرژی خودرا معطوف به گرفتن بازی مناسب ازبازیگران نماید یا اینکه در کادرفنی و گروه کارگردانی بفکر یک بازی ساز یا بازیگردان مجرب باشد .بهرحال فرید هر گام که به جلو بر می دارد انتظارات بیشتری را درمیان مخاطبینش بوجود می آورد . البته از یاد نباید برد فریدبخاطر سابقه روزنامه نگاری اش هنوز جنبه های ژورنالیستی بر جنبه های دیگرش درفیلمها می چربد که البته این ازنقاط قوت فیلمهای اوست که به آثاراوهویت می بخشد.

 موخره : درابتدای این نوشتار به تفاوت فیلم بی تابی بیتا باسایر فیلمهای شهری –آپارتمانی کردیم .دراین باره به اشاره به یک مورد بسنده می کنیم .وقتی فیلم "سعادت آباد" را که انهم فیلمی از این دست است به خانه آوردیم درهمان دقایق اول اهالی خانه چرتشان گرفت و به خواب خوشی فرو رفتند ولی وقتی فیلم بی تابی بیتا را به خانه اوردیم اهل خانه مشتاقانه تا اخرین دقایق فیلم را تماشا کردند .این درحالیست که "مازیارمیری "کارگردان سعادت آباد فیلمساز بدی نیست بلکه این تفاوت یکباردیگر این واقعیت کلیشه ای را به ما یادآور می سازد که از یک فیلمنامه خوب می شود فیلم بدی ساخت ولی هرگز ازیک فیلمنامه بد نمی توان فیلم خوبی ساخت .

سلام وخیلی خوش آمدید

 


برچسب‌ها: نقدفیلم, سینما, سانسور

تاريخ : دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 | 1:19 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

گرانی بدتر است یا گرانفروشی ؟!

 

روایت اول

برای خرید یک خودنویس با برند ومارکی مشخص از خانه خارج می شوم .اول به بازار بین الحرمین می روم می بینم قیمت آن خودنویس پنجاه هزارتومان است . بعداز بازار سری به روبر ودانشگاه تهران می زنم می بینم همان خودنویس را با همان مارک هشتادهزارتومان عرضه می کنند !بعد راهم را کج کرده سری به زیرپل کریمخان می زنم می بینم فروشنده ای بظاهر معتبر همان خودنویس را صد و ده هزارتومان می فروشد باخود می گویم :

 

قربان برم خدا را

یک بام و سه هوا را !

 

روایت دوم

 

برای رفتن به یکی از میادین اصلی شهر از آژانس اتومبیل کرایه محل تقاضای اتومبیل می نمایم .وقتی به مقصد می رسم راننده می گوید کرایه شما می شود دوازده هزار تومان ! دود از کله ام بلند می شود چرا که من هفته قبل همین مسیر را با راننده دیگری رفته بودم و او از من هشت هزار تومان بابت کرایه گرفت . باخودم می گویم جرو بحث کردت بی فایده است ولی عصبانی تر از آن هستم که بخواهم بی تفاوت از کنار این موضوع عبور کنم .وقتی به خانه بازمی گردم به آژاتس مربوطه زنگ میزنم و موضوع را با او درمیان می گذارم .می گوید :حق با شماست کرایه آن مسیر همان هشت هزارتومان است .راننده ما از شما چهارهزار تومان اضافه گرفته است و ما ممنونیم که به ما اطلاع دادید .سری بعد که شما ماشین خواستید آن چهارهزارتومان را از حساب شما کم می کنیم . ولی بعد هم من یادم می رود که کرایه اضافی را از آنها پس بگیرم وهم آنها یادشان می رود آن را بمن بازگردانند .!

 

روایت سوم

 

چند سال پیش که در بانک کار می کردم همکاری داشتم که دستی در بازار پوشاک داشت و توانسته بود بقول امروزی ها بارخود را ببندد و صاحب چندین خانه و مغازه و تولیدی گردد .وقتی علت موفقیت او را جویا شدم گفت :پولدار شدن در ایران ساده است و فرمول ساده ای هم دارد و آن این است که "جنس را ارزان بخری و گران بفروشی " وگرنه اگر بخواهی جنس را ارزان بخری و ارزان هم بفروشی آنوقت نمی صرفد !و برای پول درآوردن هی باید بدنبال خود بچرخی !

 

 

روایت چهارم

 

سوار تاکسی می شوم نزدیک مقصد که میرسیم به راننده می گوئیم چقدر می شود ؟می گوید :هزارتومان

داد همه مسافران در می آید که ای بابا ما همیشه این مسیر را پانصد تومان می پردازیم .درجواب می گوید :ما راننده ها درطول سال چشمهایمان را می مالیم تا شب عید بیاید و بتوانیم با بالابردن کرایه درامد یکساله را در طول یکماه دربیاوریم .چون شب عید هست که هم مسافرزیاد هست هم کرایه ها بالاست وگرنه در طول سال که خبری نیست .حالا شما اون پانصد تومن اضافه را به حساب عیدی شب عید بگذارید .!

دراین میان یکی از مسافران که در جلو وبغل راننده نشسته است رو کرده به راننده می گوید :آقا .وقتی ما خودمان به خودمان رحم نمی کنیم چطورتوقع داریم دیگران بما رحم کنند .عیبی نداره من پانصد تومان اضافی را میدهم .ولی سرمن کلاه نمی رود .من هم کفش فروشی دارم . این پول را می کشم روقیمت کفش ها .این پول اضافی را که شما ازمن گرفتید .من هم از دیگران می گیرم !!

 

 

نتیجه اخلاقی : گرانفروشی با گرانی فرق دارد .گرانی و تورم به ساختاراقتصادی بیمار کشوروکاهش ارزش پول ملی بخاطر دلایل و فاکتورهای خاص باز می گردد ولی گرانفروشی علت فرهنگی دارد و به حرص و طمع و بی انصافی و زیاده خواهی کسبه و تجاری برمی گردد که میخواهند یکشبه ره صد ساله پیموده و بدون زحمت و کار وبا سوء استفاده از فقدان دستگاههای نظارتی به پول بادآورده برسند .ازاینروست که فعلا گرانفروشی بیشتراز گرانی مردم مارا آزار میدهد .

گیرم روزی با شکوفایی اقتصادی مشکل گرانی و تورم را حل کردیم ولی آنوقت با گرانفروشان چکارخواهیم کرد

شاید گرانی بخاطر دلایل اقتصادی اجتناب ناپذیرباشد ولی ایا گرانفروشی هم غیرقابل علاج است .براستی این آنارشیسم اقتصادی هیچ راه حل گره گشایی ندارد ؟

 



تاريخ : دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 | 2:19 | نویسنده : محمد حسین آسایش |

 

آتانازی یا مرگ خودخواسته

 

دوسه سال پیش بمناسبت بازدید عید خانه یکی از اقوام رفته بودیم که این فامیل ما یکی از متمولین وسرمایه داران بزرگ تهران بوده و درعین حال فردی خیر ونیکوکار است .

او می گفت روزی یکی از سازمان های خیریه ازمن دعوت کرد تا در یکی از مراکز بازپروری بهزیستی حضوریابم و اگر خواستم به آنها کمک مالی نمایم .

او گفت این مرکز دیکی از شهرهای حوالی تهران بود که من وقتی به آنجا رفتم بسیار وحشت کردم چراکه درآنجا کودکان وبزرگسالانی نگه داری می شدند که مانندحیوانات رفتار می کردند وبه همین دلیل آن ادمهای عقب افتاده نگون بخت را با طناب به تخت هایشان بسته بودند ورییس مرکز می گفت اگر طناب اینها را باز کنیم اینها به سمت همدیگر حمله می کنند و چشمان یکدیگر را از کاسه درآورده ویا صدمات فیزیکی جبران ناپذیری به یکدیگر وارد می کنند .

این آشنای ما در ادامه افزود :ازمن نخواهید که به اینها کمک کنم .من اگر قصد کمک کردن داشته باشم به این پرستاران نگون بختی که وظیفه حمایت از اینها را دارند کمک مالی خواهم کرد تاروحیه داغان شده آنها در نگهداری این دسته از بیماران خطرناک کمی بهبود یابد .

ازاوپرسیدم :خب به نظر شما با این دسته بیماران خطرناک چه باید کرد .او درپاسخ بمن گفت :من اگر جای دولت بودم دستور می دادم همه این بیماران را با یک آمپول از زندگی در این دنیا مرخص نمایند .!!!

در ادامه گفتگوهایمان به بحث درباره بیماران لاعلاج وصعب العلاج پرداختیم که دوتن از اقوام نزدیک ما به این وضع دچار آمده اند.یکی از این بیماران پسرعمه من بود که بهنگام عمل جراحی دراثرسکته مغزی به کما رفته بود وچندین سال متوالی به همین حال بود و خانواده اش از او پذیرایی می کردند ودیگری یکی از خواهران من بود که بعد از مرگ برادرم دراثرتصادف سکته مغزی کرده بود و به دلیل همین سکته حافظه وهوشیاری خود را از دست داده بود والان بیش از پانزده سال است که درهمین حال باقی مانده وفرزندانش به نوبت از او نگهداری می کنند و هردو فی الواقع حیات نباتی دارند .

آن قوم وخویش متمول ما عقیده داشت این دسته از بیماران را نیز باید با تزریق آمپول مرگ به آن دنیا فرستاد ودر ادامه گفت من به پزشکان این دو مریض این پیشنهاد را دادم و آنها هم در جواب گفتند ما مجوز این کار را نداریم و برای ما پیامدهای قانونی به همراه دارد .

بعدازترک خانه این فامیل متمول و پولدارمان به خانه یکی از پسر عموهایم رفتیم ومن نظر آن قوم وخویش مان را با پسر عمویم مطرح کردم .

پسرعمویم که فردی بسیار مذهبی و متشرع بود با کشتن اینگونه ادمها واین سری از بیماران مخالفت کرد و یک توجیه مذهبی برای وضعیت آنها تراشید .

اوگفت من با کشتن این ادمها و اینگونه بیماران مخالفم چون خدا مخصوصا اینهارا بیمارکرده تا اطرافیان وفرزندان آنها با نگهداری ازاین بیماران ثواب ببرند .وازشوخی های تلخ روزگار همین بس که این پسرعموی مذهبی ام بعدها با مبتلا شدن به چند بیماری صعب الاعلاج مانند سرطان غدد لنفاوی مدت زیادی درد کشید و بعد از مدتی دنیای فانی را به درود گفت درحالیکه آن دوبیمار صعب الاجی که او برایشان دلسوزی می کرد به لحاظ نباتی درقیدحیات بودند .

ازآن زمان به بعد به موضوع "آتانازی "یا مرگ بخاطر ترحم فکر کردم .

همینطور که می دانید "اتانازی "به کشتن از روی ترحم می گویند و این پدیده فعلا در کشورهای اسکاندیناوی رایج است .بموجب این قانون پزشکان آن دسته از بیماران را که امیدی به علاج آنها نیست و بخاطر بیماری شان دچار درد وزجرهای طاقت فرسا می شوند را از روی ترحم به قتل می رسانند تا آنها کمتر درد و عذاب بکشند .

بنظرمن برای کاستن از درد های بیماران بدحال وحرمان و زجر اطرافیان آنها این قانون راباید در همه جای دنیا به اجرا درآورد و اجرای آن هم چندان مشکل نیست و همانطور که الان رسم شده بسیاری از مردم فرم هایی را پرکرده اند که طبق آن اگر دچار مرگ مغزی شدند اعضای بدن آنها به دیگر بیماران پیوند زده شود که این نهایت روشن بینی و انسان نوازی است وانها با مرگ خود به بسیاری دیگر زندگی می بخشند .تمهیدی هم اتخاذ شود تا افراد سالم به هنگام سلامت فرم هایی پر کنند وبه مراکز مربوطه تحویل دهند که اگر روزی دچار چنین بیماری های ناگواری شده اند پزشکان به زندگی آنها خاتمه دهند تا زجر و درد کمتری متحمل شوند .

البته پیرامون این موضوع غیراز محدودیت های قانونی محدودیت های شرعی و دینی نیز وجود دارد و بعید می دانم که زعمای ادیان مختلف این مقوله را مجاز بشمارند .

فی المثل نمی دانم یادتان هست یا نه که "پاپ"پیشین که رهبر کاتولیکهای جهان بود زمانی که به بیماری صعب العلاجی مبتلا گشت به پزشکان واطرافیان خود وصیت کرد تا اخرین ثانیه ها دستگاههای تنفس مصنوعی وسیم های احیاکننده را از بدنش جدانکنند واورا به همین حال واگذارند تا بطورطبیعی ازدنیا برود.

درموردماهم موضوع کاملا روشن است چراکه علمای دینی و مراجع تقلید به هیچ وجه چنین اجازه ای نخواهند داد

وبرای حل این معضل باید منتظر بود تا زمان بگذرد یا دانشمندان و پزشکان حاذق راهکاری برای این دسته از بیماران بیابند یا اینکه ...

بهرحال من خودم از آن دسته از آدمها نیستم که بگویم "مرگ خوب است ولی برای همسایه ."

بخاطر شرایط خاصی که دارم و آینده مبهمی که انتظار مرا می کشد اگر روزی "اتانازی "درکشور ما قانونی شود من اولین کسی خواهم بود که در ابتدای صف قرار خواهم گرفت و نخستین کسی خواهم بود که فرم مرگ را امضا خواهم کرد .

نمی دانم شما در این باره چگونه فکرخواهیدکرد؟


برچسب‌ها: آنانازی, مرگ

تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392 | 1:25 | نویسنده : محمد حسین آسایش |